در مورد فروپاشی رژیم جمهوری گذشته در افغانستان دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد، اما یکی از بحث‌ها و سؤلات بنیادین این است که چرا این چهارچوب در جامعهٔ افغانی نهادینه نشد و از حمایت مردمی محروم ماند؟ جواب این است که جمهوریت نه تنها در ساختار خود با کاستی‌ها و نقاط ضعف متعددی روبرو بود، بلکه با باورهای دینی جامعهٔ افغانی نیز تقابل جدی داشت و نابسامانی‌های بسیاری را به همراه آورد.

میان جمهوریت و ارزش‌های دینی، دیدگاه‌ها و خواسته‌های جامعه‌ افغانی ناهماهنگی وجود داشت. جامعهٔ افغانی، مسلمان و شدیداً پایبند به اصول دینی است، اما در سایه‌ جمهوریت، برنامه‌های فرهنگی، اجتماعی و مباحث قانونی‌ای دنبال می‌شد که با ارزش‌های اسلامی و شریعت در تضاد بود. به همین سبب، مردم مؤمن و مجاهد از آن فاصله گرفتند. مردم می‌دیدند که حاکمان رژیم جمهوری، تمامی الگوهای غربی را در هر زمینه‌ای می‌پذیرند و در این مسیر توجهی به اصول دینی ندارند؛ لذا مردم از جمهوریت دوری جسته و آن را بیگانه تلقی کردند.

در جمهوریت فساد اخلاقی و اداری گسترده‌ای وجود داشت. تحت نام دموکراسی و آزادی‌های فردی، رشوه، فساد و بی‌عدالتی در ادارات دولتی به اوج خود رسید. یک شهروند عادی افغان هنگامی که به محکمه یا دفتری حکومتی مراجعه می‌کرد، به جای حصول حق، با آزار و اذیت و تقاضای رشوه مواجه می‌شد. این وضعیت، ذهنیتی را در مردم ایجاد کرد که جمهوریت نه چهارچوبی برای عدل و انصاف، بلکه ابزاری برای غارت و چپاول چند فرد فاسد است.

ملت افغانستان دهه‌ها علیه عقاید و افکار بیگانه مبارزات سختی انجام داده و به هیچ‌کس اجازه نداده است که باورهای بیگانه، افکار ناسالم و اصول متضاد با ارزش‌های‌شان را به جامعهٔ افغان وارد کند. اما رژیم جمهوری به دلیل استعمار غرب، هر پدیده غربی را بدون ارزیابی ضرورت آن، وارد افغانستان کرد. آیا تمدن(!)، قوانین و اصول غربی در جامعه‌ افغانستان جایگاهی را پیدا کرده می‎‍‎توانند؟ و آیا ما به عنوان یک ملت مسلمان، ارزش‌ها، تاریخ و اصول خاص خود را نداریم؟ نادیده گرفتن این موارد از سوی مقامات این موارد را نادیده می‎گرفت و مردم روز‌به‌روز به سمت جهت مخالف جذب می‎شد.

رژیم جمهوریت اتکای مطلق بر کشورهای خارجی داشت و همین امر باعث شد اساس نظام بر کمک‌ها، پالیسی‌ها و تحولات خارجی استوار گردد. این امر، استقلال نظام را سلب کرد و آن را کاملاً تحت امر جنرالان خارجی درآورد. یک نظام زمانی می‌تواند اعتماد مردم را جلب کند که مستقل باشد و تصمیم‌های سودمند اتخاذ کند؛ اما منابع مالی، کمک‌های نظامی و حتی تصمیم‌گیری‌های سیاسی جمهوریت به کشورهای غربی وابسته بود و اراده بیگانگان بر آن حاکمیت داشت. اختیار اداره در دست خارجی‌ها بود، از همین‎رو مردم ایستادن در کنار چنین حاکمیتی را عبث و بی‌فایده می‌دانستند.

جمهوریت به این دلیل کارساز نبود که با جغرافیا، اعتقادات دینی و ساختار اجتماعی افغانستان سازگاری نداشت. زمانی که یک ساختار با مقدسات دینی مردم ناهمخوان باشد، فساد در آن به اوج برسد و متکی بر بیگانگان باشد، طبیعی است که مردم از آن حمایت نخواهند کرد. از همین رو، فروپاشی چنین چهارچوبی حتمی ولابُدی می‎شود.

شاید برخی این استدلال غیرمنطقی را مطرح کنند که این مسائل ناشی از ساختار جمهوریت نبود، بلکه اشتباهات و عملکرد عمدی افراد بود؛ اما چنین نیست. زمانی که یک چهارچوب سالم باشد، اجازه نمی‌دهد کارکنان آن علیه دین، ارزش‌ها، مصالح علیا و منافع مردم گام بردارند. حتی اگر کسی چنین کند، خطای او همچون لکه‌ای سیاه بر پارچه‌ای سفید نمایان می‌گردد. از وضعیت پنج سال اخیر افغانستان، به طور مثال روشن این مدعا یاداوری کرده می‎توانیم.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version