تحولات بزرگ در دنیای سیاست معمولاً ناگهانی و تصادفی نیستند؛ اما قضیه فروپاشی جمهوریت در اینجا دو جنبه دارد. یک جنبه آن است که آزادی کشور و سقوط جمهوریت، عنایتی الهی بود؛ زیرا فروپاشی چنین نظامی فراتر از تصور همگان بود، اما با سرعت فروپاشید. جنبه دیگر این است که برای سقوط رژیم جمهوری، عواملی در حال انباشت بودند که به تدریج گسترش یافته، رژیم را به آستانه فروپاشی رساندند و سرانجام تصور سقوط را به واقعیت مبدل کردند.
سقوط جمهوریت، پیامد ماهها و سالها تصمیمگیریهای نادرست، سیاستهای غلط و ترجیح به منافع شخصی بود. فروپاشی سریع رژیم بیستسالهٔ جمهوریت در افغانستان را نمیتوان یک رویداد عادی تلقی کرد؛ هرچند برخی آن را تصادف اوضاع میدانند، اما با نگریستن به واقعیتها روشن میشود که این سقوط عمدتاً بر پایه عوامل استوار بود. به بیانی دیگر، برخی حلقات درونی نظام با وجود آنکه این روز را به دیدهٔ خود میدیدند، اما آگاهانه در راستای تقویت عوامل سقوط گام برداشتند و سرانجام رژیم را به نقطه پایان رساندند.
یکی از دلایل آشکار این فرجام، انحصار و تأثیرگذاری بر تصمیمات و تغییرات در ارگانهای امنیتی بود. مقامهای بلندپایهٔ نظام تحت نام «اصلاحات»، قومندانها و جنرالان مسلکی را که سالها تجربه جنگ داشتند، از وظایفشان برکنار کردند. به جای آنان، افراد بیتجربهای در بستهای مهم نظامی گماشته شدند که فهم و دانش جنگ نداشتند، به طور امتیازی رتبههای بلند جنرالی را کسب کرده بودند. این اقدام، روحیه نیروهای تحت امر و سایر سربازان را به شدت تضعیف کرد و توان رزمی خود را از دست دادند.
تمرکز بیش از حد قدرت نیز در سقوط جمهوریت نقش کلیدی داشت. مثلث کوچکی که در ارگ گرد آمده بودند، تمام قدرت را در قبضه خود گرفتند. آنان به جای دیپلماسی فعال و همکاری قوی با جریانهای سیاسی، گروهها و تودههای مردم، آدرسهای سیاسی موجود در جامعه را بیش از پیش به حاشیه رانده و سلب صلاحیت کردند. این رویکرد، حمایت سیاسی از جمهوریت را تضعیف کرد و نظام را در انزوای کامل قرار داد.
نکته حایز اهمیت دیگر، فرار برخی مقامات بلندپایه و سرمایهگذاران از کشور و انتقال داراییها به خارج بود. خروج سرمایهها پیش از فرار و اتخاذ تدابیر پیشگیرانه برای آینده شخصی، پیام روشنی داشت: اینکه مقامات به ساختار خود بیباور بودند. آنان در حقیقت منافع شخصی را بر مصالح کشور ترجیح داده و برای حفاظت از آن، از راهکارهای مختلف استفاده میکردند.
فرار ناگهانی مقامات بلند پایه از کابل، فصل پایانی این نظام را مملوء از حقایق تلخی رقم زد. در مورد این واقعیتها، در طول پنج سال گذشته، از مسئولان ارگ گرفته تا مقامات پایینرتبه، اعترافاتی داشته و به برخی اشتباهات اذعان کردهاند؛ اما بسیاری از حقایق را همچنان پنهان نگهداشته و آنان از ترس قضاوت مردم، سکوت اختیار کردهاند.
با توجه به تمام این عوامل، اعترافات و دلایل، به این نتیجه میرسیم که سقوط جمهوریت از همان آغاز، پیامد پیشبینیشدهٔ این ساختار بود؛ اما نه حامیان خارجی و نه اجیران داخلی به این فرجام میاندیشیدند و نه بررسی میکردند که کدام عوامل، رژیم جمهوریت را به تحقق این پیشبینی خواهد رساند!؟
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.
