پاکستان در چهار دههٔ گذشته همواره کوشیده است تحولات افغانستان را در راستای منافع امنیتی و اقتصادی خود رصد کند. اسلامآباد همواره تلاش کرده است از ابزارهای گوناگون سیاسی، امنیتی، اقتصادی و استخباراتی برای اعمال نفوذ بر افغانستان استفاده کند؛ اما افغانستان امروز، با افغانستانِ سالهای جنگ داخلی تفاوت اساسی دارد.
افغانستان امروز، پس از دههها جنگ، وارد مرحلهای شده است که مهمترین ویژگی آن، کاهش درگیریهای سراسری و برقراری ثبات امنیتی در سراسر کشور است. همین واقعیت، بسیاری از معادلات گذشته را دگرگون کرده و محاسبات برخی بازیگران منطقهای، از جمله پاکستان، را نیز با چالش روبهرو ساخته و خیال آنان را خام کرده است. در افغانستان امروز، هرگونه تلاش برای بازگرداندن کشور به چرخهٔ جنگ و آشوب، بیش از آنکه یک برنامهٔ عملی باشد، یک آرزوی خام است.
در روزهای اخیر، با توجه به ناملایمات رخداده در بدخشان، این برداشت در میان بخشی از تحلیلگران و کاربران شبکههای اجتماعی شکل گرفته است که پاکستان، پس از ناکامی در استفاده از ابزارهای مختلف فشار بر افغانستان، اکنون بیش از گذشته به پروژهٔ ایجاد ناامنی از طریق حمایت از جبهات و گروههای مخالف چشم دوخته است.
این برداشت از افغانستان، بیش از آنکه حقیقتی میدانی باشد، تولید یک روایت رسانهای از افغانستانِ ناآرام و بحرانزده است. دشمنان وطن با شنیدن یک ترقه و چند فیر، در پوست خود نمیگنجند و چنین وانمود میکنند که افغانستان ناآرام شده است. آنان از کاه، کوه میسازند تا ذهنیت افغانهای خارج از کشور و افکار عمومی را نسبت به افغانستان بدبین ساخته و کشور را جنگزده جلوه دهند.
واقعیت این است که هر پروژهٔ امنیتی، پیش از هر چیز، به پشتوانهٔ اجتماعی، ظرفیت داخلی و حمایت مردمی نیاز دارد؛ امری که هیچیک از این گروهکهایی که نامشان در افغانستان مطرح میشود، از آن برخوردار نیستند. از همینرو، بسیاری از تحرکاتی که تحت عنوان «جبهات» مطرح میشوند، بیش از آنکه اثر عملی داشته باشند، در عرصهٔ تبلیغات و فضای مجازی بازتاب مییابند.
اگر معیار را واقعیتهای میدانی موجود قرار دهیم، امروز نهتنها بخش اعظم افغانستان، بلکه تمام جغرافیای کشور تحت ادارهٔ یک حاکمیت واحد قرار دارد. برخلاف سالهای جنگ داخلی، نه خطوط متعدد درگیری وجود دارد، نه مناطق خودمختار نظامی و نه جبهههای گستردهٔ مسلحانه؛ هیچیک از این موارد در کشور دیده نمیشود. هر از گاهی، یک ترقه و چند فیر از سوی یک یا دو نفر انجام میشود که دشمن آن را تحت عنوان قیام، جبهه یا مقاومت بازتاب میدهد.
از همه مهمتر، تجربهٔ چهار دهه جنگ، ذهنیت جامعهٔ افغانستان را نیز تغییر داده است. اکثریت مردم، فارغ از گرایشهای قومی، زبانی یا سیاسی، از جنگ داخلی خستهاند، از تکرار آن بیزارند و ثبات را بر هر نوع رقابت مسلحانه ترجیح میدهند. همین سرمایهٔ اجتماعی، بزرگترین مانع در برابر هر پروژهای است که بخواهد بار دیگر کشور را به میدان جنگ تبدیل کند.
از مهمترین ابزارهای این پروژههای جبهه و مقاومت، جنگ روایتها و جنگ رسانهای است. آنان تلاش میکنند با نشر گستردهٔ اخبار، تصاویر و تحلیلهای جهتدار، چنین القا کنند که سراسر افغانستان درگیر جنگ است؛ در حالی که این خبرها با واقعیتهای موجود کشور همخوانی ندارند و هدف اصلی از نشر آنها، ایجاد ذهنیت منفی و القای چهرهای جنگزده از افغانستان در افکار عمومی و در میان افغانهای خارج از کشور است.
البته نباید از این واقعیت غافل شد که هیچ کشوری از تهدیدهای امنیتی کاملاً مصون نیست و وقوع رویدادهای پراکنده، بهتنهایی نشانهٔ بیثباتی فراگیر محسوب نمیشود. معیار ثبات، توانایی حکومت در حفظ کنترل عمومی، مدیریت بحرانها و جلوگیری از گسترش ناامنی است؛ نه صرف وقوع رویدادهای محدود امنیتی.
در تحلیل مسائل افغانستان نیز باید میان «تبلیغات» و «واقعیت» تفاوت قائل شد. گاهی حجم گستردهٔ محتواهای رسانهای این تصور را ایجاد میکند که تحول بزرگی در جریان است؛ اما کسانی که در داخل افغانستان زندگی میکنند و از درون جامعه سخن میگویند، میدانند آنچه در فضای مجازی بزرگنمایی میشود، در عمل تأثیر تعیینکنندهای بر وضعیت کشور نگذاشته است.
ثبات افغانستان، بیش از هر چیز، نیازمند حفظ وحدت ملی، تقویت نهادهای داخلی، توسعهٔ اقتصادی و پرهیز از جنگ و تکرار گذشته است. هر طرحی که بخواهد این مسیر را از طریق جنگ نیابتی، تبلیغات رسانهای یا تحریک گروههای مسلح منحرف کند، مورد قبول مردم افغانستان نخواهد بود و چیزی جز یک توقع خام نخواهد بود.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


