در سالهای گذشته، مهمترین ویژگی مخالفان حکومت افغانستان، نه تنها از دست دادن قدرت بود، بلکه بیباوری داخلی، تکهتکه شدن سیاسی و فقدان روایت مشترک نیز آنها را درگیر کرده بود. این حالت از جبهات نظامی آغاز شد و آهستهآهسته تا حرکات و احزاب سیاسی گسترش یافت، تا اینکه اخیراً «حرکت صلح و عدالت» به رهبری حنیف اتمر نیز قربانی همین بحران گردیده است.
فضای بیباوری میان مخالفان سیاسی حکومت افغانستان، محصول یک روز یا یک رویداد خاص نیست، بلکه نتیجه چندین سال تجربههای ناکام، ائتلافهای ناقص و نبود یک هدف مشترک میباشد. هر گروه خود را به عنوان بدیل معرفی میکند، اما تعریف آنها از بدیل نه تنها متفاوت، بلکه گاهی اوقات متضاد است که همین تضاد، امکان هماهنگی سیاسی را کاهش داده است.
در مرحله نظامی، اختلافات بیشتر بر سر منابع، قومانده و حمایت بیرونی بود، تا جایی که به حذف فزیکی هم رسید و هنوز هم جریان دارد. اما وقتی اختلافات به میدان سیاسی رسید، عمیقتر و حساستر شد، زیرا مشروعیت سیاسی نیازمند بنیانی ظریفتر از سلاح است. از همین رو، شکافهایی که قبلاً پنهان بودند، اکنون در اعلامیهها و رسانهها آشکار شدهاند.
مشکل بیاعتمادی میان جریانهای جنگی و تنظیمی پیشین مانند حزب وحدت، جنبش، مقاومت و دیگران، هنوز حل نشده، بلکه بیشتر شده و هر روز اعضای آنها از هم جدا میشوند. هر حزب و گروه تلاش میکند تا وزن تاریخی خود را حفظ کند، اما نمیتوانند چهارچوب مشترکی برای واقعیت جدید سیاسی ایجاد کنند.
بهطور عموم، رقابت میان مخالفان حکومت افغانستان بیشتر جنبه شخصی دارد. وقتی سیاست حول محور اشخاص میگردد، اختلافات شخصی میشود و حل آن برای همیشه دشوار خواهد بود، زیرا اختلاف عادی به منازعات بیشتری تبدیل میشود. همچنان، موضع غیرواضح بازیگران بینالمللی نیز یکی از منابع بیباوری است؛ هر گروه تلاش میکند خود را مستحق حمایت احتمالی نشان دهد که این رقابت، روابط داخلی را بیشتر خراب میکند. در چنین فضایی، ایجاد یک موضع مشترک بسیار دشوار است.
حرکت صلح و عدالت که توسط اتمر ایجاد شد، در ابتدا از سوی برخیها چنین تصور میشد که شاید بتواند در فضای تکهتکه شده سیاسیون برکنار شده از جامعه افغانی، یک بدیل میانه، عقلانی و تخنیکی ارائه کند، اما با گذشت زمان آشکار شد که این حرکت نیز با همان مشکلاتی دست و گریبان است که دیگر جریانهای مخالف با آن مواجهاند.
بر این اساس، حرکت صلح و عدالت تنها با نام، اعلامیه و تکیه بر وزن سیاسی گذشته نمیتواند خلاء اعتماد را پر کند. این حرکت نتوانسته یک مسیر مستقل، روشن و عملی را ارائه دهد و نیز نتوانسته برای حل آن اختلافات عمیقی که خود نیز با آن مواجه است، چهارچوب عملی ایجاد کند. از همین رو، نتیجه منطقی این است که اینگونه ساختارها بهجای بدیل، تداوم سرگردانی سیاسی را منعکس میکنند؛ تا زمانی که تغییر بنیادی، دیدگاه روشن و حسابدهی واقعی موجود نباشد، شک و رد در برابر چنین حرکاتی یک موضع طبیعی و معقول شمرده میشود و در نهایت به انشعاب از اختلافات داخلی منجر خواهد شد.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.