در این اواخر، عمر داوودزی، رئیس اجرایی گروهی به نام مجمع ملی، طرح تازهای برای آیندهٔ کشور پیش گذاشته است. او میگوید که طرح «جمهوریت سوم» را پیشنهاد میکنم، جمهوریتی که از سوی مردم و جریانهای سیاسی تعریف گردد. به باور وی، اگر مردم افغانستان در یک چارچوب واحد گردهم نیایند، حکومت کنونی همچنان ادامه خواهد یافت، روابط با کشورهای همسایه تیرهتر میشود و افغانستان بیش از پیش به انزوا کشیده خواهد شد. داوودزی میافزاید که مردم داخل کشور توان ندارند، اما افغانهای مقیم بیرون، به علت آزادی و فضای باز، میتوانند برای نجات افغانستان، در راه سالم گام بردارند و اقدام میکنند.
داوودزی نادیده میگیرد که مردم افغانستان در بیست سال گذشته نظامی را تجربه کردند که نامش جمهوریت بود، اما نه ارادهٔ مردم را بازتاب میداد، نه عدالت را به میان آورد و نه امنیت و عزت شهروندان را تأمین کرد. نظام جمهوریت را فساد، تصمیمات وابسته به بیگانگان و انحصار چند حلقهٔ محدود، غرق خود بود. همان آغاز جمهوریت را چهرههای کهنه، گروههای فاسد و جنگسالارانی شکل دادند که همراه با نیروهای ناتو وارد ارگ شدند و یک حکومتی را ساختند که مقامات آن، مفسدان درجه یک جهان پنداشته میشدند.
جمهوریت اول که ارمغان داودخان بود نیز با جامعهٔ افغانستان همخوانی پیدا نکرد. کسانی که از دل هر دو جمهوریت سربرآوردند و بارها چهره و موضع عوض کردند، امروز دوباره برای بهدستآوردن قدرت طرحهای تازه ارائه میکنند. داوودزی که اکنون سخن از جمهوریت سوم میزند، در حقیقت همان نظام گذشته را در پوشش تازه و با نسخهای اندکی تغییرکرده پیشکش میکند؛ نظامی که سالها افغانستان را میدان ناامنی، بیثباتی و مداخلات خارجی ساخته بود.
نسخهٔ پیشنهادی داوودزی دیگر در افغانستان قابل اجرا نیست؛ زیرا افکار تغییر کرده، مردم دگرگون شدهاند، کشور از آتش بحرانها بیرون آمده و ذهنیتها به سمت مثبت ارتقا یافته است. اما در ذهن داوودزی هنوز همان نقشههای فرسوده، همان نسخههای تکراریِ برآمده از کنفرانسهای خارجی و فکر امیدهای نیک از بدیها باقی مانده است. او سخن تازهای ندارد و تنها راههای کهنه را با اصطلاح نو پیشنهاد میکند؛ راههایی که مردم نه تنها آن را دنبال نمیکنند، بلکه از آن دوری میجویند.
داوودزی سخنان کهنه را در قالب نو ارائه میکند، چنانکه گویی مردم حافظه ندارند و شکستهای بیست سال گذشته و زورگوییهایی را که هزاران خانواده را داغدار ساخت، فراموش کردهاند. او گمان میکند با قافیه سخنان میتواند صحنهٔ جادویی خلق و همهچیز تغییر خواهد کرد.
سخنِ دردناکتر این است که دربارۀ کشورهای همسایه، خصوصاً پاکستان، روایت نرم و پوشیدهای ارائه میکند؛ روایتی که در هر جملهاش بوی توجیه سیاست بیگانگان احساس میشود. داوودزی میگوید مباحث کنفرانس اسلامآباد مطابق خواست ما بود؛ آنها باید درک کنند که مشارکت در یک سیاست نیابتی، بیاحترامی به ارادهٔ مردم است.
کسانی که نشست اسلامآباد را سند ابتکار خود میدانند، باید منتظر باشند و دریابند که گردآوری تصمیمات کوچک از سفرۀ بیگانگان، توهین به عزت مردم است، نه سیاست. این کشور با میزهای کنفرانس ساخته نمیشود؛ اینجا به نقشۀ واقعی ارادهٔ مردم نیاز است، نه نقشۀ بیگانگان. هرکس زیر سایۀ نشستهای اسلامآباد مینشیند و آن را سیاست مستقل میخواند، باید بداند که این ادعای استقلال نیست، بلکه گواه بردگی در سیاست نیابتی است.
این ملت زنده است و وجدان دارد، جوانان همهویت با داوودزی، برخلاف ارادهی او، برای آمادگی به قربانیدادن و فداکاری در سرحدات و در امتداد خط دیورند، به پیش میرفتند و شهادت میخواستند. مخالفان باید بدانند که برخورد جمجمهها و افکار فرسودهٔ آنان با اندیشهٔ نوین مردم افغانستان، حکومت فعلی را نیرومندتر میسازد. این اوج ذلت مخالفان است که نه چیزی از سیاست میدانند و نه نبض مردم را میشناسند.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.