پاکستان و افغانستان از لحاظ تاریخی و جغرافیایی در وضعیتی قرار دارند که هر حادثه کوچک امنیتی در امتداد خط فرضی دیورند، به حوادث بزرگ سیاسی تبدیل می‌شود. از دو ماه گذشته به این سو، پس از تجاوز بر خاک افغانستان و عملیات انتقامی در امتداد خط فرضی دیورند، این موضوع بیش از پیش گسترش یافته است. مذاکراتی در قطر، ترکیه و سپس عربستان سعودی برگزار شد که در هر مرحله، پاکستان از واقعیت‌ها انکار و عقب‌نشینی می‌کرد. از سوی افغانستان، تحریم تجاری اعلام شد و تا زمانی که پاکستان تضمین قوی به افغانستان ندهد، هیچ مسیر تجاری باز نخواهد شد.

رژیم نظامی پاکستان در عرصه نظامی همان ابتدا شکست خورده بود، اما در عرصه سیاسی باز هم راه را برای کشمکش‌ها باز کرده بود، واکنش‌های غیرمنطقی مختلفی نشان می‌داد و از زور کار می‌گرفت، تا جایی که تحریم تجاری با آن به وجود آمد. در چنین زمانی مسیرهای تجاری بسته شد، آنهم در حالی که فصل میوه‌های تازه پاکستان است. این کار واقعاً بر رژیم نظامی فشار آورد، زیرا قیمت تصمیمات نسنجیده را نه تنها ارتش، بلکه مردم نیز می‌پردازند؛ در نهایت، همه این حوادث روابط را به شدت بحرانی کرده است.

درگیری اخیر سپین بولدک نیز نمونه‌ای تازه از این روابط طولانی‌مدت و بحرانی است. رژیم نظامی پاکستان که از طریق کنفرانس‌ها، فشارها و تلاش‌ها چیزی به دست نیاورد، آخرین انتخابش دوباره شکستن آتش‌بس و تعهد از طریق جنگ بود که یک بار دیگر به آن متوسل شد تا مردم پاکستان را فریب دهد و توجهشان را به سمت دیگری جلب کند؛ هنگامی که یک بار دیگر افغانستان مجبور به واکنش شد، ارتش پاکستان طبق معمول مواضع خود را رها کرد و خواستار توقف جنگ شد.

اگر به تاریخ کشمکش‌ها بین دو کشور توجه شود، مشخص می‌شود که مشکلات تنها مربوط به امروز نیست، بلکه موضوعاتی مانند رقابت سیاسی، نفوذ و اختلافات ژئوپلیتیکی سال‌هاست که وجود دارد. بر همین اساس، حتی یک درگیری محدود نیز در چارچوب اهداف استراتژیک بزرگ تحلیل می‌شود، نه به عنوان یک حادثه تصادفی.

پاکستان در منطقه بر سیاست فشار استوار است؛ این کشور بحرانی را تحت مدیریت خود حفظ کرده است که هر زمان از آن برای امتیاز سیاسی استفاده می‌کند. هرگاه پاکستان با درگیری‌های سیاسی داخلی، مشکلات اقتصادی یا فشار بین‌المللی روبرو شود، جنگ و تجاوز در خط دیورند را به عنوان یک ابزار سریع فشار به کار می‌گیرد. این گونه درگیری‌ها نشان‌دهنده توانایی بزرگ رژیم نظامی نیست، بلکه می‌خواهند تصویری مداوم از قدرت و کنترل ارتش ارائه دهند، به ویژه در شرایطی که بحران داخلی آن زیاد است؛ اما خوشبختانه، استفاده از این بحران قابل مدیریت توسط پاکستان اکنون با خطر مواجه شده است، زیرا اسلام‌آباد دیگر بر کابل نفوذ ندارد و تسلط آن بر افغانستان پایان یافته است؛ اگر افغان‌ها بردبار هستند، حافظه و محاسبات ضروری نیز دارند.

اگر عمیق‌تر به مسئله بنگریم، می‌توان گفت که خط فرضی دیورند و مسائل امنیت داخلی پاکستان، دو دلیل مهم و همیشگی این درگیری‌ها هستند. پاکستان تلاش می‌کند تا با تغییر واقعیت‌های عملی، به خط دیورند شکل یک مرز پذیرفته‌شده بدهد، در حالی که مردم افغانستان این خط تحمیلی را به عنوان مرز رسمی نمی‌پذیرند. همچنین، رژیم نظامی می‌کوشد تا تقصیر امنیت داخلی را به گردن افغانستان بیاندازد. هرگاه پاکستان تأسیسات جدیدی در مرز می‌سازد، محدودیت‌ها را افزایش می‌دهد یا فعالیت نظامی را تقویت می‌کند، هدفش تأمین امنیت خود نیست، بلکه ایجاد شرایطی برای یک مرز رسمی اعلام نشده است، اما در آن زمان مسئله امنیت داخلی را نیز به آن پیوند می‌زند.

جنبه اقتصادی نیز در گذشته بخش اساسی فشار سیاسی پاکستان بود، زیرا افغانستان در بخش عمده صادرات و واردات خود به مسیرهای پاکستان نیاز داشت. پاکستان نیز از این طریق به عنوان یک ابزار سیاسی مؤثر استفاده می‌کرد؛ گاهی مسیر را می‌بست و گاهی با شرایط سخت و مالیات‌های بالا اجازه ترانزیت می‌داد، اما اکنون افغانستان نیازهای خود را از کشورهای دیگر تأمین کرده است و دیگر نیازی نیست که افغان‌ها چشم به راه‌های پاکستان داشته باشند.

پاکستان نه به طور کامل اراده جنگ دارد و نه به دنبال ثبات کامل است؛ بلکه وسیله‌ای برای فشار مداوم نگه می‌دارد تا هر زمان که بخواهد از آن برای اهداف سیاسی و امنیتی خود بهره ببرد. راه حل برای افغانستان در حاکمیت، ثبات داخلی، تنوع اقتصادی و ایجاد مسیرهای جایگزین ترانزیتی نهفته است. هر چقدر افغانستان خود را از نیازهای انحصاری پاکستان رها کند، به همان اندازه تأثیر سیاست فشار پاکستان کاهش می‌یابد و اسلام‌آباد مجبور می‌شود به سمت تعامل برابر، احترام متقابل و روابط متوازن حرکت کند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version