افغانستان، کشوری که پس از برچیده شدن ساختارهای وابسته و فروپاشی نظام دست‌نشاندهٔ بیگانگان، وارد مرحله‌ای از ثبات، امنیت سراسری و اتحاد و همدلی گردیده است؛ مرحله‌ای که بسیاری آن را در قیاس با دهه‌های گذشته کم‌سابقه و حتی بی‌سابقه می‌دانند. در چنین فضایی، پدیده‌هایی چون جنگ‌های تنظیمی، چندپارچگی‌های شدید سیاسی و بازی‌های آشکار استخباراتی به‌طور کامل از بین رفته و جامعه با تمام تنوع قومی و اجتماعی‌اش در چارچوب یک نظم واحد درآمده است.

اما همین وضعیت، برای بازیگرانی که حیات سیاسی و منافع‌شان در بی‌ثباتی افغانستان تعریف شده، قابل تحمل نیست. آنان که سال‌ها از جنگ، تفرقه و بحران تغذیه کرده‌اند، اکنون در برابر یک واقعیت تازه قرار گرفته‌اند: افغانستانی که دیگر میدان بازی آسان برای پروژه‌های بیرونی نیست. به همین دلیل، جنگ از میدان نظامی به میدان روایت‌ها منتقل شده است؛ جنگی نرم، رسانه‌ای و هدفمند.

در این میان، اظهارات افرادی مانند بعضی مخالفین باید در همین چارچوب تحلیل شود. طرح ادعاهایی درباره تغییر نقشه آینده افغانستان، یا بزرگ‌نمایی ظرفیت جریان‌های موسوم به «مقاومت»، بیش از آن‌که بازتاب یک واقعیت میدانی باشد، بخشی از تلاش برای ساختن واقعیت ذهنی است؛ واقعیتی که در آن افغانستان دوباره به‌عنوان کشوری بحران‌زده و در آستانه فروپاشی تصویر می‌شود.

اما پرسش اساسی این‌جاست: کشوری(پاکستان) که خود با بحران‌های داخلی، شکاف‌های عمیق سیاسی، فشارهای اقتصادی و انزوای منطقه‌ای مواجه است، چگونه می‌تواند تهدیدی واقعی برای جامعه‌ای ایجاد کند که تجربه دهه‌ها جنگ را پشت سر گذاشته، بزرگ‌ترین ابرقدرت‌ها را به زانو درآورده و نسبت به پروژه‌های بیرونی حساس‌تر از همیشه شده است؟

اصطلاح «مقاومت» در این میان، بیشتر به یک مفهوم رسانه‌ای تبدیل شده تا یک نیروی واقعی در میدان. جریان‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی حضوری پررنگ دارند، اما در داخل کشور فاقد پایگاه اجتماعی و مردمی‌اند، نمی‌توانند به‌عنوان تهدید برای کشوری تعریف شوند که با غیرت ایمان و پشتوانهٔ مردم مسلح است. این همان چیزی است که می‌توان از آن به‌عنوان «مقاومت کاغذی» یاد کرد؛ پدیده‌ای که بیشتر در صفحه نمایش‌ها وجود دارد تا در واقعیت عینی جامعه.

از سوی دیگر، کشورهایی که خود از نگاه بسیاری در منطقه با تردید نگریسته می‌شوند و بعضاً به‌عنوان بازیگران وابسته به قدرت‌های بزرگ تلقی می‌گردند، تلاش دارند با تولید روایت‌های هدفمند، ضعف‌های داخلی خود را در قالب تهدیدات خارجی بازتعریف کنند. این یک الگوی شناخته‌شده در سیاست است: انتقال بحران از درون به بیرون.

با این حال، جامعه افغانستان در طول تاریخ نشان داده که در برابر پروژه‌های تحمیلی واکنش متفاوتی از خود نشان می‌دهد. نه هر صدایی که از بیرون بلند شود در داخل واقعیت پیدا می‌کند و نه هر طرحی که در اتاق‌های فکر بیرونی طراحی گردد در میدان افغانستان قابلیت اجرا دارد.

چون جوهر درونی مردم افغانستان، همان‌گونه که تاریخ بارها گواهی داده، نه با تبلیغات دگرگون می‌شود و نه با سناریوهای از پیش‌ساخته به زانو درمی‌آید. این سرزمین میدان آزمون قدرت‌هایی بوده که با همه هیبت‌شان آمدند، اما در برابر اراده مردمی که از دل سختی‌ها قد کشیدند دوام نیاوردند.

هر طرحی که بر پایه توهم، تحریف و نادیده‌گرفتن واقعیت‌های این مردم بنا شود، سرنوشتی جز شکست و رسوایی نخواهد داشت. این همان جوهری است که هرچه بیشتر تحت فشار قرار گیرد، بیشتر صیقل می‌خورد؛ تیزتر، برنده‌تر و سرنوشت‌سازتر از پیش.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version