ماجرای هجرت و آوارگی مردم افغانستان، داستان امروز و دیروز نیست؛ بلکه در حقیقت به سالها قبل برمیگردد؛ زمانیکه افغانستان از سوی شوروی اشغال گردید، سپس در دوران جنگهای ویرانگر داخلی و متعاقباً در بیستسال جمهوریت؛ دورانیکه مردم بهخاطر حفظ جان و مالشان مجبور به ترک وطن شدند و در دیار غربت مسکن گزیدند.
در این میان، تعدادی نیز پس از فروپاشی رژیم جمهوریت، بهخاطر کارنامههای ننگینشان، فرار را بر قرار ترجیح داده و به کشورهای دیگر گریختند؛ تا شاید اینگونه بتوانند به دور از عدالت، چند صباحی به زندگی ذلتبار خود ادامه دهند.
در چند روز گذشته، برخی از همین چهرهها، همانند حلیم فدایی، در اظهاراتی گفتهاند که افغانها به میل خود مهاجر نشدهاند، بلکه دلایل و مجبوریتها آنان را به چنین کاری وادار ساخته است. بنابر این، میبایست برای افغانهای خارجنشین یک وزارت مستقل ایجاد شود تا آنان را به سرمایهگذاری، تعلیم و پیشرفت تشویق نماید.
پیش از پرداختن به خواستههای این افراد و اظهارنظرهای بهظاهر دلسوزانهشان، باید گفت که در حال حاضر افغانهایی که در بیرون از افغانستان حضور دارند، بهگونهٔ کلی به دو دسته تقسیم میشوند: عدهای بهخاطر فقر و ناداری، کسب درآمد بیشتر، یا متأثر از ناامنیهای زمان جمهوریت، به کشورهای دیگر رفتهاند؛ و عدهای دیگر پس از فروپاشی جمهوریت، افغانستان را ترک گفته و به دامان بادارانشان گریختند.
بدون شک، دولت افغانستان هر آنچه در توان داشته، برای قشر اولی که یاد شد انجام داده و همهروزه شاهد فعالیتهای آن در راستای ارایهٔ خدمات هرچه بهتر به مهاجرین هستیم؛ برخلاف چهرههای بدنامی که در دستگاه حکومتی پیشین نقشهای کلیدی داشتند و پس از سقوط آن پا به فرار گذاشتند و اکنون نهتنها در راستای منفعت مردم و کشورشان گامی برنمیدارند، بلکه همانند زمانیکه در قدرت بودند، برای تأمین منافع شخصیشان هیچ خط سرخی را نمیشناسند و همهچیز را قربانی میکنند.
حال پرسش اینجاست که آیا این افراد با بیان چنین شعارهایی، در فکر درمان دردهای مردم افغانستاناند، یا نه؛ در ماورای این کلمات بهظاهر زیبا، حقیقتی تلخ پنهان است؟ پرسشی که با پرداختن به گذشتهٔ هر یک از این افراد، بهسادگی میتوان میان ادعا و عملشان مقایسه نمود.
بهراستی، چهرههایی که هر یکشان در زمان قدرت، نهتنها در پی درمان درد ملت نبودند، بلکه خود مسبب اصلی فلاکتهای آن زمان بودند، چگونه امروز خود را غمخواران ملت معرفی میکنند؟
مگر در زمان حاکمیت همین افراد، میلیونها نفر مجبور به مهاجرت و ترک کشور نشدند؟ در روزگاری که یک جوان به اندکترین گپ از دم تیغ گذرانده میشد، مگر کم بودند تاجرانی که از ترس جان و مالشان راهی کشورهای دیگر شدند و با بیرونکشیدن سرمایههایشان از افغانستان، نهتنها خودشان متضرر گردیدند، بلکه صدها جوان دیگر نیز کار و فعالیت خود را از دست دادند؟
حال چگونه این افراد خود را غمخوار مهاجرین معرفی نموده و بر طبل خیرخواهی میکوبند؟ آنهم در حالیکه خود مسبب این وضعیت بوده و تا دقایق پایانی حاکمیتشان بر افغانستان نیز، هیچ هموغم دیگری جز تأمین منافع شخصی خود نداشتند.
در نهایت، باید گفت که ادعای ایجاد وزارت مستقل برای مهاجرین بیرون از افغانستان، هرچند ممکن است در ظاهر دلسوزانه به نظر برسد، اما زمانیکه از زبان کسانی مطرح میشود که خود بخشی از سیستمی بودند که زمینهساز فرار میلیونها نفر شدند، بیشتر به تلاشی برای بازسازی چهره و توجیه حضور در خارج شباهت دارد تا یک پیشنهاد صادقانه برای خیر عمومی.
بدون شک، کسانی که روزگاری در قدرت بودند و نخواستند مانع فلاکت مردم شوند، امروز نیز نمیتوانند با کلمات زیبا نقش ناجی را ایفا کنند؛ بلکه امید واقعی در دستان مردمی است که با وجود تمام سختیها، در داخل و خارج کشور، برای سربلندی وطن تلاش میکنند، نه در دامان کسانی که گذشتهشان گواه بیاعتمادی است.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.