پنج سال از آغاز فصل تازهٔ نظام اسلامی در افغانستان و ادعای فعالیت جریانهای مسلح و سیاسی مخالف نظام اسلامی افغانستان میگذرد؛ پنج سالی که در آن، نام «جبهه» بارها تکرار شد، تشکیلات تازهای اعلام موجودیت کرد، فرماندهی به فرماندهی پیوست و جدا شد و هر از گاهی صدای مقاومت از گوشهای بلند گردید؛ اما حاصل این همه جبهه و تشکیلات، در میدان سیاست و قدرت، چیزی جز کوچکتر شدن دایرهٔ نفوذ و بیشتر شدن فاصلهٔ آنان با واقعیت افغانستان نبوده است.
داستان این پنج سال را اگر از هیاهوی رسانهای جدا کنیم و با معیار واقعیتهای سیاسی و اجتماعی بسنجیم، تصویر متفاوتی به دست میآید.
در آغاز، برخی از این جریانها تلاش کردند فعالیت خود را از داخل افغانستان آغاز کنند. تصور میشد که با ایجاد چند هستهٔ مسلح، میتوانند فضای امنیتی کشور را دوباره متحول کنند و زمینه را برای یک حرکت گسترده فراهم سازند. اما حکومت افغانستان توانست تمام این فعالیتها را در مدت نسبتاً کوتاهی مهار کند و از بین ببرد.
از آن زمان به بعد، جبهات بیشتر شدند؛ اما نفوذ کمتر شد. این شاید بزرگترین تناقض پنج سال گذشته باشد: تعداد جبهات افزایش یافت، اما وزن سیاسی و اجتماعی آنان کاهش پیدا کرد.
هر چند ماه یک نام تازه، یک شورای تازه، یک فرماندهٔ تازه و یک عنوان تازه به بازار سیاست فراریان افزوده شد؛ اما هیچکدام نتوانستند آن حلقهٔ مفقوده را پیدا کنند: اعتماد کشورهای بیرونی، انسجام بین خود، چالش برای حکومت فعلی و حمایت مردم داخل افغانستان.
گرچه مخالفان میگویند این مقاومت (بغاوت)، مرحلهٔ دیگری از مقاومت اولی است، اما مقاومت گذشته، توانسته بود در داخل کشور برای خود پایگاهها و جغرافیای مشخصی ایجاد کند. از سوی دیگر، کشورهای همسایه و قدرتهای بزرگ نیز هر کدام بنا بر منافع خود، بخشی از آن جریان را به رسمیت شناخته و حمایت میکردند.
اما جبهات امروز نه آن پایگاه داخلی را دارند، نه اجماع منطقهای پیرامون آنان شکل گرفته و نه غرب حاضر شده است آنان را به عنوان یک جناح حسابشده و قابل اتکا وارد معادلهٔ قدرت افغانستان کند.
بنابراین یک جنبش سیاسی، صرفاً با اعلامیه، کنفرانس، نشست آنلاین، پرچم، شعار و تشکیل شورای عالی به «مقاومت» تبدیل نمیشود. مقاومت زمانی معنا پیدا میکند که در مقابل نیروی خارجی و اشغالگر بجنگد، در داخل جامعه ریشه داشته باشد، مردم آن را از خود بدانند و حاضر باشند برای آن هزینه بدهند.
اگر مقاومت بهخاطر ارزشهای یک ملت در مقابل تجاوز یک قدرت خارجی نباشد، مردم پشت آن نایستند، حتی اگر صدها فرمانده و دهها جبهه برای آن ساخته شود، در نهایت چیزی جز یک ساختار کاغذی و رسانهای باقی نمیماند. افزایش تعداد جبهات بهمعنای قدرت نیست؛ گاهی دقیقاً نشانهٔ ضعف است.
در پنج سال گذشته، به جای آنکه جریانهای مخالف به یک محور مشترک برسند، شاهد تولد نامها و تشکیلات تازهٔ آنان بودهایم. البته میتوان گفت: تمام گروهها و ائتلافهایی که یکی پس از دیگری ایجاد شده، ناشی از رقابت، اختلاف بر سر رهبری، منابع مالی، سهمخواهی و جایگاه سیاسی مخالفان بوده است؛ چون هر گروهی که با گروه دیگر اختلاف پیدا کرد، راه خود را جدا نموده و نام تازهای بر آن گذاشته است. به این ترتیب، جبههها تکثیر شدند؛ اما قدرت سیاسیشان هر روز ضعیفتر و بازار پوفوپتاقشان بیرونقتر گردید.
بنابراین، وقتی یک جریان سیاسی در طول پنج سال نتوانسته حتی میان مخالفان خود وحدت ایجاد کند، چگونه میتواند ادعا کند که قادر است یک حکومت مقتدر، متحد و مردمی را که در وجببهوجب خاک خود ریشه دارد، شکست دهد؟!
وقتی یک جریان برای ادامهٔ حیات سیاسی خود بیش از مردم داخل کشور به کمک خارجی نیاز پیدا کند، در واقع ناخواسته اعتراف کرده است که پایگاه مردمی ندارد و بدون اینکه ابزاری برای قدرتهای دیگری باشد، نهتنها توان مقابله با حکومت را ندارد، حتی ادامهٔ مسیر سیاسی خیالی نیز برایش سخت و دشوار است.
کمک خارجی میتواند یک گروه را مدتی زنده نگه دارد؛ اما نمیتواند برای آن پایگاه اجتماعی خلق کند. پول میتواند دفتر، رسانه، نشست و حتی سلاح فراهم کند؛ اما نمیتواند چالشی برای وجود یک حکومت به حساب بیاید.
پنج سال گذشته برای بسیاری از این جریانها باید یک درس بزرگ داده باشد: افغانستان دیگر همان افغانستانی نیست که بتوان با چند چهرهٔ معاملهگر، چند شعار تکراری و تکیه بر کمک قدرتهای استخباراتی بیرونی، مردم را به دنبال خود کشاند.
چون پردههای جعلی دریده و نقابها از روی چهرههای خائن برداشته شده است، مردم افغانستان بازیگران سیاسی، معاملهگران خائن و وطنفروش را شناختهاند. مردم میدانند چه کسانی سالها از سرمایههای مردمی افغانستان برای خود در خارج زندگی ساختهاند، چه کسانی قدرتهای مافیایی بودند و چه کسانی در پی نابودی ارزشهای اسلامی و دینیشان بودهاند.
این را هم میدانند چه کسانی امروز آشکارا به ابزاری برای دشمنان افغانستان قرار گرفتهاند و دوشادوش آنان برای نابودی افغانستان نسخه میپیچند و برای بازگشت به قدرت، چشم به دست دیگران دوختهاند. لذا دیگر هیچ مجالی برای آنان در آیندهٔ سیاسی افغانستان نیست و نخواهد بود. نشخوارهای ذهنی و مجازی فقط به حد یک آرزو، که هیچ تحقق نمییابد، باقی خواهد ماند.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


