داستان گذشتهٔ افغانستان طولانی است و این ملت قهرمان عمری با بیچارگی و ویرانی به سر کرده است که به این سادگی قابل فراموشی نیست و به این آسانی مرتکبان و مسببان آن را نمیبخشند.
هرچند اکنون دوران ظهور و شکوفایی است و در حکومت فعلی استقلال و آزادگی تجلی درخشان دارد، اما تازه آغاز مسیر است و دردهای چندینساله به مرور مرهم گذاشته شده و آرام خواهد گرفت.
با وجود این، اما همان عوامل مصیبت و ویرانی گذشته هنوز نالهٔ حضور و بازگشت سر میدهند و قصد ندارند دست از سر این ملت بردارند تا راحت جان داشته باشند. این جمعیت فراری و خارجنشین که عمر ارزشمند و فرصتهای گرانبهای این ملت را دزدیدند و روی ویرانهٔ آنها کاخهای آرزوهای پوسیدهٔ خودشان را ساختند، هنوز باور دارند که این ملت پشتیبان و حامیشان است.
اما فراموش کردهاند که گذشتهشان سیاه و ادعایشان پوچ است؛ هرچند یکی (به نام احمد مسعود) ادعای میراثبری کند و راه گذشتگانش را مقدس جلوه بدهد یا دیگری (مثل میثم نظری) دعوای برگشت نمایند و پایان نزدیک حکومت فعلی را اعلام نمایند، اما شکی نیست راهشان بسته است.
برای تبیین این نکته باید گفت که هرچقدر یک مسیر اشتباه باشد یا در گذشته در مسیری درست پیش رفته باشد اما در امتداد مسیر به بیراهه کشانده شده باشد، حتماً لازم است که پیروان و ادامهدهندگان آن مسیر بر مبنای صحت و درستی آن مسیر و همچنین شایستگی و صلاحیت خودشان ادعای میراثبری نمایند و در نقش قدم فرد اول در ادامهٔ مسیر گام بردارند.
نه اینکه راه و منش گذشتگان را میراثی برای خویشتن و خویشان جلوه بدهند که احدی حق مداخله در آن را نداشته باشد و به هر نحوی که شده فقط خودشان کنترلکننده و مدیریتکننده باشند.
احمد مسعود جوانی است که در یک عمل انجامشده قرار گرفته و بدون اینکه تجربهٔ میدانی داشته یا در سختترین مواقع، متحمل تبعات سنگینی شده باشد و از این مسیر به جایگاه کنونیاش رسیده باشد، فقط با انتساب به پدرش، مقام فعلی را کسب کرده و همین مسئله باعث شده است خودش را میراثبر بداند و انحصارگرا شود.
از همینجا معلوم میشود که این ادعاهای به ظاهر دلسوزانه در حقیقت سفرهای پهنشده برای پرکردن جیبهای افرادی مشخص است نه تحقق اهداف بلند و آرمانهای گسترده.
همچنین عدهای که گذشتهشان مثل شب تاریک است و هیچ روشنی در آن دیده نمیشود، امروز ادعای کلانکلان میکنند و در پی تغییر و تبدل در وضعیت موجود وطن به سمت قهقرا هستند. تمام این افراد حلقات یک زنجیر هستند و میان میثم نظری و سایر وابستگان چنین احزابی فرقی در نوع نگرش و بیان و گندهگویی وجود ندارد.
اگر از تمام این ادعاها چشم بپوشیم و حقیقتِ وضعیتِ کنونی مخالفان را از دریچهٔ وقایع حاکم نگاه کنیم، به این نتیجه میرسیم که خودِ آنان در لبهٔ پرتگاه نابودی و نیستی قرار دارند و هرچه تلاش میکنند دور محوری جمع شوند و با دستانی پر بیرون بیایند تا بتوانند نقشهای علیه این ملت و دولت بکشند، اما کوشششان بیهوده است و در حقیقت منافعخواهی شخصی خاک در چشمانشان میپاشد.
از این که بگذریم، در یک سو و در داخل هر حلقه و تحت هر نامی نیز چندین و چند داستان ناگفته و دسیسههای خاموش پنهان است که بیانگر پوچی و بیهودگی حلقاتشان است. در ظاهر هر تلاشی کنند و با انواع و اقسام نشستها و کنفرانسها خودشان را آماده هر نوع پلان نشان بدهند، اما ته دلشان خالی است و سخنانشان با دلی پر از زبانشان بیرون نمیآید.
شکی نیست که این جمع نامبارک به آخر خط رسیده و کم مانده است که در دیار غربت در گوشهٔ گمنام تاریخ به نام بدترین، مفسدترین و خائنترین مردمان یک کشور دفن شوند و صدای نفرتانگیز و تفرقهافکنشان از گوشها ناپدید شود.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


