افغانستان در بستر تحولات جنگی و اشغالگرانهٔ چند دهه توسط کشورهای مختلف، به میدان ظهور احزاب و تشکلات مختلف و داخلی تبدیل شده بود که هر کدام با اهداف و برنامههای بهظاهر وطندوستانه و اتحادطلبانه خواهان برقراری صلح و ثبات و تأمین امنیت سرتاسری بودند.
ولی آنچه در بستر جامعه و واقعیت رخ داد، برخلاف توقعات بود، چون کنه خواستههای رهبران چنین تجمعاتی، برآوردهسازی خواهشات شخصی و تأمین مصالح فردی بود نه خدمتگذاری به خلق و آبادانی وطن.
ترویج قومگرایی و سمتپرستی و راهاندازی جنگهای داخلی و قومی به بهانههای حمایت از حزب و تشکل، یکی از چندین مشکلی بود که در پی ظهور این جماعتها به وقوع پیوست و خانهها را ویران و خانوادهها را تباه ساخت.
در میان تمام احزاب و تشکلات پدیدآمده در دل جنگها و دوران بیثباتی افغانستان، یکی حزب جنبش است که در آن دورانهای فلاکتزده، جاه و نامی بلند برای خودش درست کرده و روی جان جوانان قمار میکرد.
عبدالرشید دوستم، یکی از مخالفان نامآشنا و مشهور و مؤسس، سرکرده و رهبر حزب جنبش است که برای سالها بر این مسند قدرت تکیه زده و از این خونآبهاش نان و نمک خورده و جوانان را به کام مرگ و برادرکشی فرستاده است.
با وجود این، با روی کار آمدن حکومت فعلی افغانستان و متلاشیشدن شاکلهٔ حزب جنبش و فرار رهبر آن و تواری فرماندهان و منصبدارانش به کشورهای همجوار و دور، شعلههایش فرو نشست و نامش از زبانها افتاد و بیکارگی و بیچارگیاش رونما شد.
ولی همچنان عدهای که سفرهٔ خویش را از تتبع و تفحص در گذشته و اکنون این حزب و بالا کشیدن نامش در نشستها و مهمانیهای شخصی، رنگین و مزین میبینند، دوباره این جان سوخته و بدن مرده را تکان داده و به حرکت واداشتهاند.
نظامالدین قیصاری، یکی از فرماندهان نظامی و میدانی این حزب، برای سالها بازوی قوی عبدالرشید دوستم در نبردهای برادرکشی و تابع امر و مجری دستوراتش بود، اما هرگز دارای یک جایگاه سیاسی و اقتدارگرایانه و قابلتوجه نبود و در هستهٔ مرکزی این حزب نقشی مؤثر نداشت.
ولی با وقوع تحولات کنونی و پراکنده شدن احزاب و تشکلات مجازی و مغرضانه، گویا زخم دیرینه و دلی وی سرباز کرده و از آرزوی قدیمیاش در کنه وجودش پرده برداشته و تمنایش برای رهبر شدن را برملا کرده است. میدان را خالی دیده و خود را لایق دانسته و وارد وادی سیاست شده است.
وی که اکنون در یکی از کشورهای همجوار افغانستان به سر میبرد، در جمعی از طرفداران فراری و متواری خویش، خود را رهبر جدید این حزب متلاشیشده معرفی کرده و خنده بر لب زده است.
اما باید علت این رخداد را جستوجو کرد و پشتصحنهٔ آن را واکاوی نمود که چرا نظامالدین قیصاری دست به چنین اقدامی زده و چطور جمعیتی خودشان را حلقهٔ شمعش کردهاند و از سوی دیگر، رهبر نخستین و مهمترین حلقهٔ این تشکل، یعنی عبدالرشید دوستم، در مقابلش تا هنوز اظهارنظری نکرده و موقفی نگرفته است؟
جدا از اینکه اصل داستان چیست و عوامل پنهان چههاست، آنچه در ظاهر احساس میشود، بیانگر نهایت پراکندگی و دودستگی درونی و آشفتگی سیستم این حزب مجازی است، چون باتوجهبه اوضاع و احوال ناامیدکننده و یأسآور جناحها و احزاب که همه در کنجکنج کشورهای غریب متواری و پنهان شده و مثل مارهای در زیر خاک خزیده، گهگاهی خودنمایی میکنند و گرد و خاکی به راه میاندازند، بیش از این نیز نمیتوان انتظار داشت، زیرا فرصت قیادت پوشالی و رهبری خودخوانده برای تمام کسانی مهیا شده است که عمری در سایهٔ رهبرانشان ناچارانه خدمت کرده و غلام حلقهبهگوش بودند و در دل تمنا و سودای رهبری داشتند اما نتوانسته بودند.
سناریوی قیصاری مثل سناریوی سایر اعضای احزاب مخالفان فراری است که هرازگاهی چنین اتفاقاتی را رقم میزنند و برای چند روزی از آب گلآلود تفرقه و اختلاف خودشان ماهی فرصت صید میکنند و بعد از چند صباحی، تمام سروصداهای پیرامونشان خاموش میشود.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.