نزدیک به پنج سال پس از بروز تحولات عمیق سیاسی در افغانستان، دیدگاههای متفاوتی در مورد تعامل با جهان خارج و دلایل سقوط رژیم جمهوری مطرح میشود. در میان این دیدگاهها، تفکر برخی از مخالفان حکومت افغانستان این است که تا زمانی که جامعه جهانی نظامی مبتنی بر آرای مردم و مشارکت آنان را در کشور دوباره برقرار نسازد، باید هرگونه کمک و حسن نیت آنها رد شود. پیروان این تفکر ادعا میکنند که سقوط جمهوریت توسط خارجیها (!) اشتباه بزرگی بود و تا زمانی که این اشتباه جبران نشود، اعتماد به خارجیها ناممکن است. این تفکر ظاهراً برای برخی مخاطبان درست به نظر میرسد، اما اگر از زوایای منطقی به آن نگریسته شود، تفکری است مملو از تناقضات اساسی و عدم تعادل تحلیلی.
زمانی که از زاویه اول، یعنی تناقض منطقی استدلال به موضوع مینگریم، بلافاصله این تضاد به چشم میخورد که از یک سو، به خارجیها ایراد گرفته میشود که بیاعتبار هستند و در زمان جمهوریت پیمان خود را شکستند، اما از سوی دیگر، از همان خارجیهای بیاعتبار امید میرود که برگردند و مسئولیت احیای نظامی را که ما میپسندیم، بر عهده بگیرند. این بیانگر یک تضاد آشکار است؛ اگر قدرتهای خارجی در مورد سرنوشت سیاسی ملت افغانستان قابل اعتبار و اعتماد نیستند، پس انتظار تحول سیاسی و نظامسازی از آنها سخنی دور از منطق است.
از همین تناقض، نکته اساسی دیگری پدید میآید؛ درخواست از خارجیها برای جبران اشتباه سقوط جمهوریت، در حقیقت میتواند مرحله جدیدی از انحصار تمام تصمیمات به خارجیها تلقی شود، که مخالفان نیز همین را میخواهند. این درخواست خود به معنای پذیرش این است که مشروعیت سیاسی افغانستان باید محصول تصمیمات خارجی باشد، حال آنکه یک نظام مردمی و واقعی هرگز از طریق تصمیمات خارجی قابل اجرا نیست. این بازگشت به همان فرمول قدیمی است که سرنوشت کشور را به ارادههای سیاسی بیگانگان گره میزند و توانایی افغانها را برای یافتن تفاهم داخلی و راهحلهای بومی سلب میکند.
دومین زاویه تحلیلی اساسی، «مغالطه علت و معلول» یا سادهسازی دلایل ناکامی است. انداختن تمام تقصیر سقوط جمهوریت تنها بر گردن خارجیها یا پیمانهای آنها، به معنای از بین بردن توازن مسئولیت بین خارجیها و مقامات داخلی در سناریوی سقوط است. اگرچه روند دوحه در امور خروج ناتو و آمریکا تأثیرگذار بود، اما محدود کردن نتیجه بیست سال اقتدار (سقوط) تنها به یک فاکتور خارجی، از واقعیت بسیار دور است؛ آنها تمام ابعاد یک رویداد تاریخی بزرگ را به سادهترین شکل خلاصه میکنند و از مسئولیت شانه خالی میکنند.
سقوط رژیم جمهوریت ناشی از فساد عمیق ساختاری، مداخلات خارجی، بیقدرت بودن ارگ، بیکفایتی نخبگان سیاسی و فاصله عمیق حکومت از مردم بود. اگر مخالفان ناکامیهای داخلی پیشین خود، مانند: تضعیف روحیه اردو، فساد مالی و جزیرههای سیاسی را نادیده بگیرند، در واقع چشمان خود را بر منابع اصلی مشکل بستهاند. علت سقوط جمهوریت تصمیم خارجی نبود، بلکه فرسودگی داخلی رژیم این زمینه را فراهم کرد که این حکمرانی تحمیلی بدون مقاومت از بین برود.
انداختن تمام تقصیر بر گردن خارجیها، راهی برای فرار آنها از خودارزیابی است. یک تفکر سیاسی پخته و بالغ آن است که مسئولیت ناتوانیها و ناکامیهای خود را بر عهده بگیرد تا با شناخت آنها، راهحلهای معقول و اساسی برای آینده بیابد، اما اکنون که مخالفان سرگردان هستند، علت آن است که از اشتباهات انکار میکنند و تقصیر را بر گردن دیگران میاندازند. انتظار نظامسازی دلخواه مخالفان در افغانستان از خارجیها اکنون یک خواب و خیال است. دیگر آن مهرههای قدیمی هم کارساز نیستند، زیرا سطح اعتماد از هر دو سو بسیار پایین آمده است، بلکه یکدیگر را مقصر میدانند و تلاش میکنند ناکامی بیست سال گذشته را به یکدیگر نسبت دهند.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


