در کشورهای بحران‌زده و جنگ‌زده، رابطه نزدیک، پیوستگی و تعامل میان جریان‌های داخلی و قدرت‌های خارجی اغلب به یک امر عادی برای اهداف سیاسی و استراتژیک مبدل شده است. اما در افغانستان، این امر در دوره‌های خاص و مختلف، بیش از هر چیز دیگری به کشور آسیب رسانده است. در افغانستان نزدیک به پنج دهه جنگ مستمر و رقابت‌های استخباراتی سپری شده است که بسیاری از جنبش‌های مسلحانه و سیاسی، حتی اگر با نام‌ها و شعارهای رنگین ایجاد شده بودند، اما تا حد زیادی برای بقا، تسلیحات و لوژستیک به منابع بیگانه خارجی اتکا کرده‌اند؛ اتکایی که راه را برای تحقق اهداف استراتژیک بیگانگان در افغانستان هموار کرده بود.

این وابستگی به بیگانگان و التزام به آن‌ها، در بعضی اوقات از چارچوب تسلیحات و امکانات مالی نیز فراتر رفته، تغییر شکل داده و در سیاست‌گذاری، اجنداهای سیاسی و تعیین سرنوشت مصالح علیای داخلی کشور نیز نقشی تحمیلی، تخریبي و عمیق ایفا کرده است. زمانی که این مسئله را از زاویه سیاسی و استخباراتی تحلیل کنیم، می‌توان گفت هرگاه یک گروه حمایت داخلی، اقتصادی و مردمی خود را آسیب‌دیده ببیند، تلاش می‌کند این خلاء را با حمایت و تعهد قدرت‌های خارجی پر کند. این نوع التزام خارجی خطرات متعددی را تولید میکند، زیرا در چنین شرایطی، کشورها و سازمان‌های تمویل‌کننده هرگز کمک‌های رایگان انجام نمی‌دهند، بلکه از چهره‌های جنگ‌طلب داخلی به عنوان ابزار و بازیگران نیابتی برای اهداف جیوپلیتیک خود استفاده می‌کنند.

اگر به جنگ افغان-شوروی و دهه‌های پس از آن به دقت بنگریم، خانواده مسعود و تحرکات سیاسی و نظامی مرتبط با آن در مرکز اتکای خارجی قرار دارند و حتی تاکنون نیز به این روند ادامه داده‌اند. این موضوع دارای چندین مرحله است و در زمان‌های خاص اشکال مختلفی به خود گرفته است. در این تحلیل نگاهی گذرا به برخی از این بخش‌ها خواهیم داشت.

روابط استخباراتی احمد شاه مسعود با پاکستان و منطقه
اگر به سال‌های اولی جنگ افغان-شوروی بازگردیم، وضعیت داخلی کشور بستری را فراهم کرده بود تا قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی رقابت‌های جیوپلیتیک خود را در آن پیش ببرند؛ زیرا در زمان اشغال خارجی، سرزمین‌ها بی‌صاحب می‌شوند، هر کسی برای منافع خود مداخله می‌کند و می‌خواهد اهداف خود را محقق سازد. در جریان جنگ افغان-شوروی، مراکز جذب تمویل برای حزب جمعیت، خصوصاً برای شورای نظار احمد شاه مسعود، در پیشاور و سایر مناطق تحت کنترل رژیم نظامی پاکستان قرار داشت. در این دوره، اداره استخبارات پاکستان آی ایس آی و شبکه استخبارات آمریکا یا سی آی ای آدرس‌های تعیین‌کننده سرنوشتی بودند که تصمیمات مربوط به سرنوشت سیاسی و نظامی احمد شاه مسعود و برخی دیگر از چهره‌های فروخته شده در آنجا اتخاذ می‌شد.

حزب جمعیت و شورای نظار از جمله احزاب تاثیرگذار آن دوره بودند که آغوش رژیم نظامی پاکستان همیشه به روی آن‌ها باز بود؛ زیرا این حرکات نفوذ زیادی بر بخش‌هایی از افغانستان داشتند که راه‌های ورود متجاوزان شوروی به کشور از آنجا می‌گذشت. احمد شاه مسعود که بنیان‌گذار شورای نظار بود، از این حمایت بی‌بهره نماند. هرچند حامیان او تلاش می‌کردند تصویری مستقل از او نشان دهند، اما بسیاری از اسناد تاریخی، به طور خاص اظهارات و اسناد مقامات استخباراتی آن دوره پاکستان مانند جنرال اختر عبدالرحمن و جنرال حمید گل نشان می‌دهد که کمک‌های مالی، تخنیکی و تسلیحاتی به طور مستقیم و غیرمستقیم به شورای نظار می‌رسید.

در طول دهه ۱۹۸۰، روابط مسعود با استخبارات پاکستان هرچند گاهی به دلیل رقابت‌های جیوپلیتیک با تنش مواجه می‌شد، اما قطع مسیر اکمالاتی از سوی پاکستان تهدیدی مرگبار برای موجودیت جبهه مسعود بود. به همین دلیل، تعداد کمی از قوماندانان مستقر در پیشاور برای حفظ نفوذ منطقه‌ای خود، روابط مداومی با جنرال‌ها و تسهیل‌کنندگان پاکستانی داشتند که به اهداف استراتژیک آن‌ها نیز متعهد بودند.

در همین دوره از جنگ افغان-شوروی، بحث مبهم و تاریخی دیگری وجود دارد که مربوط به ائتلاف‌های موقت و پروتکل‌های سالنگ با متجاوزان شوروی است. اسناد مختلف افغانی و خارجی، مانند یادداشت‌های قوماندانان شوروی و کتاب‌های تحلیلی، تایید می‌کنند که در اواسط دهه ۱۹۸۰ چندین بار پروتکل‌هایی برای امنیت راه سالنگ و توقف حملات روس‌ها بر مناطق تحت کنترل مسعود امضا شد. هرچند طرفداران مسعود این پروتکل‌ها را فرصت‌های نظامی و تاکتیکی ارزیابی می‌کنند، اما منتقدان و تحلیلگران استدلال می‌کنند که ایجاد چنین تفاهماتی با طرف اشغالگر خارجی، ضربه سختی به بدنه مقاومت سراسری بود. پروتکل‌های مسعود ثابت کرد که برخی اهداف شخصی او بر اهداف عمومی اولویت داشت.

تعهد مسعود به پاکستان در حکومت ربانی
پس از شکست و خروج اتحاد جماهیر شوروی و همچنین پس از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله که احزاب بر کابل مسلط شدند، در ۲۸ می سال ۱۹۹۲م حکومتی به رهبری ربانی ایجاد شد که علیرغم اختلافات عمیق با گلبدین حکمتیار، احمد شاه مسعود را به عنوان وزیر دفاع منصوب کرد. به تدریج کشور به دلیل مداخلات پاکستان و در نتیجه اختلافات تنظیمی، میزبان جنگ‌های داخلی شد. در آنجا دست پاکستان به درون حکومت ربانی رسیده بود، لذا اختلافات را دامن می‌زد و نمی‌خواست که افغان‌ها دوباره کشور ویران شده را بسازند و همه چیزشان مستقل باشد.

در دهه ۹۰، روابط مسعود با پاکستان وارد مرحله جدیدی شده بود، زیرا در آن زمان شورای نظار بیش از دیگران در قدرت بود. اگر مسعود استقلال داشت، به عنوان وزیر دفاع مسئولیت داشت که تمام تسلیحات نظامی دوران حکومت داکتر نجیب را برای دفاع حفظ کند، اما نه تنها آن‌ها را حفظ نکرد، بلکه اراده‌ای هم برای ایجاد یک اردوی قوی نداشت و این به این دلیل بود که پاکستان با ایجاد یک اردوی قوی، منظم و مستقل در افغانستان مخالف بود.

نویسنده کتاب «اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان» در این باره نوشته است: احمد شاه مسعود از من خواست تا طرحی برای ایجاد یک اردوی منظم تهیه کنم. من به همراه چهار جنرال دیگر طرحی تهیه و به مسعود ارائه کردیم. در این طرح، اردویی صد هزار نفری در نظر گرفته شده بود که شامل سه قول‌اردو، فرقه‌های مستقل، نیروهای هوایی و دفاع هوایی توپچی می‌شد. مسعود طرح را مطالعه کرد و نوشت: فرقه تنظیمی؛ پس از آن نوشت گروپ ۷ نفر، بلوک ۲۱ نفر و تولی ۶۴ نفر و گفت فرقه‌ها را به این صورت بسازید.

نویسنده در ادامه آورده است: من با آن مخالفت کردم و به او گفتم که این کار عملی نیست. بعداً متوجه شدم که مسعود به دلیل فشار نواز شریف نمی‌توانست اساس یک اردوی منظم را بگذارد، زیرا نواز شریف نابودی اردوی قبلی افغانستان را افتخاری بزرگ برای خود می‌دانست. زمانی که در ۲۲ فبروری سال ۱۹۹۳م، نواز شریف صدراعظم پاکستان توسط پارلمان پاکستان برای استیضاح فراخوانده شد، نواز شریف با افتخار گفت: من اردوی قدرتمند افغانستان را منحل کردم، به جای اینکه به من جایزه بدهید، مرا به خانه می‌فرستید، این انصاف نیست.

نویسنده کتاب «تاریخ نیروهای مسلح افغانستان» نوشته است: مسعود بدون اجازه ایران، عربستان، پاکستان و رهبران تنظیم‌ها نمی‌توانست کاری انجام دهد. یک آدرس اینترنتی به نام اطلاع‌رسانی سندی را از کتاب «طلای زرد» منتشر کرده بود که در آن به پروتکلی اشاره شده بود که میان برهان‌الدین ربانی و جنرال وحید، لوی درستیز پاکستان، در مورد نابودی اردوی افغانستان، تحویل تسلیحات و تجهیزات نظامی افغانستان به پاکستان و اجازه مداخله مستقیم به افسران پاکستانی امضا شده بود. مسعود نیز در آن زمان یکی از مقامات بلندپایه وزارت دفاع بود.

در سال ۱۳۷۱ که کابل به دست مجاهدین افتاد، حمید گل، رئیس شبکه استخباراتی پاکستان یا آی ایس آی، از احمد شاه مسعود درخواست اسناد جاسوسی می‌کند. این خبر را روزنامه پاکستانی فرینتیر پوست در سال ۱۹۹۲ نقل کرده است که جنرال حمید گل برای به دست آوردن اسناد استخباراتی خاد سفرهایی به کابل داشته است. در این روزنامه آمده بود که: «گل مدارک خاد در مورد پاکستان را جمع‌آوری می‌کند» و می‌افزاید که «احمد شاه مسعود اسناد را به گل تحویل داد.»

هنگامی که تحریک اسلامی طالبان حرکت خود را آغاز کرد و شروع به تصرف ولایات نمود، احمد شاه مسعود نقش بارزی در تشدید بحران‌های داخلی داشت. زمانی که تحریک اسلامی طالبان کابل را تصرف کرد و ملیشه‌های مسعود از کابل عقب‌نشینی کردند، روابط مسعود با روسیه، تاجیکستان، هند و ایران دوباره تازه شد. آن‌ها از او حمایت‌های نظامی، لوجستیکی و استخباراتی کردند و برای گسترش جنگ به مسعود اکمالات دادند. این کار افغانستان را به گرم‌ترین مرکز رقابت‌های نیابتی خارجی تبدیل کرد که متاسفانه ویرانی‌ها و تاثیرات آن هنوز هم در کشور دیده می‌شود.

روابط خانواده مسعود و پاکستان از سال ۲۰۰۱ م تا ۲۰۲۱م
شورای نظار در زمینه فراهم کردن زمینه برای اشغال افغانستان توسط آمریکا ماموریت‌های مهمی داشت؛ هم در جبهه تقابل نظامی دوشادوش آمریکایی‌ها و هم در بخش اطلاعات استخباراتی با CIA ماموریت‌های مهمی را در سقوط اولین دوره حاکمیت امارت اسلامی به پیش برد. شورای نظار که از پیش روابط خوبی با آی ایس آی داشت، از نفوذ و احسانات این سازمان استخباراتی خالی نبود. با آغاز اشغال آمریکا در افغانستان و ایجاد حکومت موقت، حامد کرزی به عنوان رهبر سمبولیک، اما اعضای شورای نظار در راس پست‌های اصلی و وزارتخانه‌های کلیدی منصوب شدند.

این کار فرصت‌هایی را برای خانواده مسعود فراهم کرد تا با استفاده از روابط با کشورهایی چون پاکستان، ایران، روسیه، تاجیکستان و برخی کشورهای دیگر، بار دیگر افغانستان را میزبان ماموریت‌های پنهانی سازمان‌های استخباراتی این کشورها سازند و با استفاده از چارچوب قبلی شورای نظار، برای اهداف استراتژیک پاکستان کار کنند. در طول بیست سال تهاجم نظامی آمریکا، هرچند غرب اجازه نفوذ زیادی به کشورهای منطقه نمی‌داد، اما از آنجا که روابط و وابستگی‌های استخباراتی حاکمان وقت افغانستان سابقه‌ای چند دهه‌ای داشت، برخی اهداف محقق می‌شد؛ خصوصاً خانواده مسعود در این زمینه بسیار فعالیت می‌کرد.

در دوران جمهوریت فروپاشیده، مدعیان قدرت، خانواده مسعود و دوستان او هرچند موضعی ضد پاکستانی می‌گرفتند، اما واقعیت این است که همان مواضع، شعارها و سخنان تنها برای بقای قدرت و حفظ ذهنیت مردمی به نفع خودشان بود. برای روایت‌سازی به نفع پاکستان و سهیم کردن عمدی آن در مسائل افغانستان، زمانی که پروسه خیالی صلح از سوی جمهوریت فروپاشیده آغاز شد، خانواده مسعود نیز در آن سهیم بود؛ در آن زمان احمد ولی مسعود و سایر سیاسیون دخیل در این پروسه حتی در جریان سفرهای خود به پاکستان این صدا را بلند می‌کردند که در مسئله افغانستان تنها افغان‌ها نه، بلکه کشورهای دیگر نیز دخیل هستند (که اشاره‌شان به پاکستان بود) و باید حکومت افغانستان به دهان این کشورها هم نگاه کند و در پروسه صلح به آن‌ها سهم بدهد.

فراتر از این، روابط و وفاداری خانواده مسعود به پاکستان زمانی افشا شد که روزنامه پاکستانی دان قبل از اواسط سال ۲۰۲۱م گزارش داد که احمد ولی مسعود در جریان سفر خود به پاکستان از نخست‌وزیر (عمران خان) خواسته بود تا جاده‌ای را در اسلام‌آباد به نام احمد شاه مسعود نام‌گذاری کند. نخست‌وزیر با آن موافقت کرده و گفته بود که این درخواست را بررسی خواهد کرد. به گفته این روزنامه، این درخواست از سوی وزارت امور خارجه تحت مشاوره قرار داشت.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version