اختلافات با جبهه مقاومت: همزمان با فروپاشی نظام جمهوریت در افغانستان، جبههای موسوم به مقاومت به رهبری احمد مسعود شکل گرفت که برای چند روز در ولایت پنجشیر دست به مقاومت زد؛ اما این جبهه در نهایت، با کشتهشدن شمار زیادی از اعضایش و فرار برخی دیگر، در داخل کشور از هم پاشید. پس از آن، جبهه دیگری به نام «آزادی» به رهبری یاسین ضیاء ایجاد شد که فعالیتهای خود را از بیرون از کشور آغاز کرد.
در اوایل، برخی کشورهای غربی یا شرقی و یا بعضی جریانها و احزاب وابسته به آنها، همچنان از ادامه مخالفتها و درگیریهای مسلحانه در افغانستان حمایت میکردند. به همین دلیل، تا اندازهای از جبهه مقاومت پشتیبانی میکرد؛ حمایتی که نه تنها کافی نبود، بلکه حتی هزینههای شخصی رهبران این گروه را نیز تأمین نمیکرد. علاوه بر این، جبهه آزادی با حضور پررنگتر و روزافزون در صحنههای سیاسی و شبکههای اجتماعی، منافع شخصی رهبران جبهه مقاومت را با خطر مواجه ساخت؛ زیرا برای حامیان خارجی، گروه دیگری نیز پیدا شده بود که جنگ نیابتی را پیش ببرد.
این دو گروه، نظام اسلامی حاکم در افغانستان را دشمن مشترک خود میدانستند، اما بر سر جلب حمایت خارجی، جذب افراد، نفوذ سیاسی و سهم، اختلافات عمیق میانشان شکل گرفت. دو طرف یکدیگر را رقیب تلقی کردند و این وضعیت به بیاعتمادی شدید، درگیریهای لفظی و در نهایت به حذف فزیکی رسید، نمونههای روشنی از این روند در بیشتر از چهارسال مشاهده شد که اخیرین مورد آن، کشتهشدن اکرامالدین سریع، جنرال پیشین، در ایران میباشد.
از آنجا که بر سر افراد بانفوذ میان این دو جبهه، از همان اوایل کشمکش وجود داشت، جبهه آزادی اقدام به نفوذ در ساختار جبهه مقاومت کرد و شماری از افراد را به عنوان جاسوس در آنجا گماشت تا اشخاص کلیدی را به سوی جبهه آزادی جذب کرده و برایشان مسئولیتهایی گوناگون بسپارد. از جمله این موارد، جاسوسی قاری عیسی محمدی در درون جبهه مقاومت قابل یادآوری است که صدای هندوکش مدتی پیش، فایلهای صوتی مکالمات و پیامهای او با عبدالستار حسینی را منتشر ساخت.
اختلافات پنهان و پشتپردهٔ دیگری نیز از پیش میان گروههای جبهه مقاومت و جبهه آزادی بر سر مسائل قبلی وجود داشت؛ اما در پنجمین نشست ویانا که در اصل نشستی تبلیغاتی بود و به ابتکار احمد مسعود و یاسین ضیاء برگزار شد تا ظاهراً تصویر اتحاد ارائه شود، حتی در جریان همان نشست نیز بر سر بیرق، مشاجره لفظی به وجود آمده بود. پس از پایان نشست نیز فعالان رسانهای وابسته به جبهه مقاومت، به یاسین ضیاء اهانت کردند.
فعالان اجتماعی جبهه مقاومت در شبکات اجتماعی، از الفاظ توهینآمیز و تحقیرکننده علیه یاسین ضیاء استفاده نمودند. این نشست همچنان واکنشها و انتقادهای بعضی از فعالان را نیز برانگیخت. شماری از آنها، اتهامات متعددی را علیه او مطرح کردند، مطالب و گفتوگوهایی درباره گذشته ناکام سیاسیاش منتشر ساختند و او را فردی خائن، غلامصفت، چاپلوس، وحشی و فاقد اعتماد مخاطب کردند.
برخی دیگر، حضور یاسین ضیاء در نشست ویانا را تلاشی برای احیای چهرههای خائن جمهوریت فروپاشیده دانستند و او را متهم کردند که به دستور حمدالله محب و اشرف غنی، بیرق جبهه مقاومت را پایین آورده است. این در حالی است که پیش از این نیز اعضای جبهه مقاومت، بارها یاسین ضیاء را به چاپلوسی و جانبداری از حمدالله محب و اشرف غنی متهم کرده بودند.
قابل یادآوری است که گسترش بیاعتمادی و اختلافات عمیق میان این دو گروه، سبب شده که به جای تمرکز بر اهداف و فعالیتهای اعلامشده، درگیر منازعات داخلی، ترورهای هدفمند و کشمکشهای درونگروهی شوند. یکی دیگر از نمونههای روشن این وضعیت، پیام صوتی شفری یاسین ضیاء است که رسانه صدای هندوکشمنتشر کرد و در آن، نامبرده درباره خیانتها و مسائل دیگر اظهاراتی داشته است.
روابط با پاکستان: گروههای مخالف حکومت افغانستان، با آغاز فعالیت در بیرون از کشور، تلاش کردند روابطی با قدرتهای بزرگ جهانی برقرار کنند. شماری از کشورها نیز تا اندازهای کمکهای مالی و استخباراتی در اختیار آنان گذاشتند؛ اما به دلیل اختلافات داخلی، فساد و اختلاس این گروهها، هیچ جایی نگرفت. در مقابل، حکومت افغانستان روند تعامل با کشورهای مختلف از شرق تا غرب را گسترش داد و این روند به تدریج باعث شد بسیاری از کشورها از حمایت مخالفان دست بردارند؛ حتی برخی از آنان را از خاک خود اخراج کرده یا محدودیتهایی بر فعالیتهای سیاسیشان وضع نمودند.
در پی حدود یک تا دو سال تحرکات و روابط پرتنش میان حکومت افغانستان و رژیم نظامی پاکستان، این رژیم در پی اجرای تحرکات و راههای مختلف بود که حکومت افغانستان یا خود افغانستان را تهدید کند. در روزنامهی بینالمللی نیو لاینز نوشته شده که پاکستان به طور خاموش در تلاش جذب گروههای نیابتی جدید در افغانستان است.
این روزنامه نوشته که رژیم پاکستان میکوشد روابط خود را با مخالفان حکومت افغانستان دوباره فعال سازد و به قول نویسنده، در میان این گروههای نیابتی، یاسین ضیاء رهبر جبهه آزادی و داود ناجی مسئول روابط سیاسی آن، از جمله افرادی هستند که احتمالاً مورد حمایت پاکستان قرار خواهند گرفت. در ادامه نوشته که اسلامآباد به طور پنهانی شخصیتهای مخالف حکومت افغانستان را به سخن میآورد و حتی در اوایل ماه اکتبر سال ۲۰۲۵، در قالب یک نشست، از آنان میزبانی نموده است.
در ادامه افزوده است که تنش میان حکومت افغانستان و رژیم پاکستان، فرصت مناسبی برای جبهه آزادی به رهبری یاسین ضیاء فراهم کرده تا از پاکستان بهرهبرداری کند. همچنان شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه یاسین ضیاء در پاکستان دفتر رسمی ایجاد کرده است. این گزارش نشان میدهد که یاسین ضیاء پس از ناامیدی از سایر کشورها، به پاکستان روی آورده و تلاش میکند در راستای منافع آن کشور جنگ کند.
در ماه اکتبر سال ۲۰۲۵، اسلامآباد میزبان شماری از سیاستمداران پیشین، نمایندگان گروههای مخالف، فعالان و اعضای آنان بود. این میزبانی که از سوی یک نهاد استخباراتی پوششی برنامهریزی شده بود، هدف آن گسترش روابط با گروههای مخالف به شمول جبهه آزادی و راه اندازی فعالیتهای هماهنگ با منافع پاکستان بود. بر بنیاد این شواهد و گزارشها میتوان گفت که جبهه آزادی روابط نزدیکی با استخبارات نظامی پاکستان (آیاسآی) دارد و در حال حاضر با حمایت آن، به مخالفت خود ادامه میدهد.
فعالیتهای سمبولیک سیاسی و مشروعیت: رهبران و شبکههای تصمیمگیری جبهه آزادی در بیرون از افغانستان زندگی میکنند و تمامی تصمیمات نیز در همانجا میگیرد. در علوم سیاسی، گروههای مخالف خارجنشین زمانی مشروع تلقی میشوند که شرایط زیر را داشته باشند.(هرچند ممکن است معیارهای دیگری نیز در این زمینه موجود باشد، اما من برای جریانی که ادعای بدیلبودن دارد، موارد زیر زیر را مهم دیدم): ۱. منبع مشروعیت آن شریعت اسلامی باشد؛ یا در صورت تکیه بر معیارهای بینالمللی، از حمایت واقعی اجتماعی، فکری یا سیاسی در داخل کشور برخوردار باشد. ۲. به تمامیت ارضی، وحدت ملی و استقلال کشور متعهد باشد. ۳. از نفوذ مالی، سیاسی و استخباراتی کشورهای دیگر رها باشد و در تصمیمگیریهای آن خارجیها یا موضع سیاسی آنها دخیل نباشد. ۴. برای آینده، دارای اساس، راهبرد و چشمانداز روشن باشد تا ادعای بدیلبودن آن قابل قبول گردد. ۵. رهبران و مسئولان آن به جنایات و فساد آلوده نباشند و سابقه خراب نداشته باشند. ۶. تمام راههای مسالمتآمیز و مذاکرات با نظام حاکم بسته شده باشد.
با این حال، جبهه آزادی در تحقق تمامی این شرایط به گونه کامل ناکام مانده است. این گروه نه در میان مردم حضور واقعی دارد و نه از پایگاه اجتماعی برخوردار است، بلکه تنها از بیرون از کشور، از طریق حسابهای نامعلوم در شبکههای اجتماعی فعالیت میکند و گردهماییهای محدود چند فرد فراری در شهرهای خارجی را دلیل مشروعیت خود میپندارد. برای این گروه، تمامیت ارضی، استقلال و وحدت ملی ارزشی ندارد و همواره تلاش میکند کشور را در مقابل طمع ناچیز به دیگران بسپارد. جبهه آزادی از سوی کشورهای خارجی و حلقات استخباراتی تمویل میشود و به همین دلیل، تمامی تصمیمات آن تحت تأثیر سیاستهای بیرونی قرار دارد.
این گروه همچنان برای آینده، راهبرد، اساس و چشمانداز روشنی ندارد و صرفاً نقاب «مخالفت» را بر چهره زده است. رهبران آن مرتکب جنایات ضدبشری، فساد و خیانت ملی هستند، سابقهای تاریک دارند و نزدیک به دو دهه، دوره تلخ جمهوریت را بر مردم افغانستان تحمیل کردند. در حالی که حکومت افغانستان در برابر تمامی مخالفان، دروازه آشتی، عفو و وحدت را گشوده تا بتوانند در آرامش زندگی کنند و همانند صدها مقام پیشین دیگر، در کنار حکومت جدید برای رفاه و پیشرفت کشور کار نمایند، جبهه آزادی با وجود این همه، همچنان بر مخالفت سیاسی پافشاری میکند و شعاهای جنگ میهد.
زمانی که گروههای مخالف با بحران مشروعیت روبهرو میشوند، فعالیتهایشان به تدریج ماهیت نمادین و سمبولیک پیدا میکند. جبهه آزادی نیز با چنین وضعیتی مواجه است و به همین دلیل، فعالیتهایش عمدتاً ظاهر مطبوعاتی و سمبولیک به خود گرفته است، به صدور اعلامیهها، نشستهای تبلیغاتی مانند ویانا و وعدههای خیالی اکتفاء کرده است.
خلاصه تحلیل: پس از سال ۱۴۰۰ هجری خورشیدی، چهرههای سیاسی و نظامیای که در سایه نظام جمهوریت، پیشینهای طولانی از قدرتطلبی، فساد، جنگ و منافع شخصی داشتند، از ترس حسابدهی از کشور فرار کردند و بیرق مخالفت را در بیرون از افغانستان برافراشتند. این مخالفت که با نامها و عنوانهای به ظاهر زیبا عرضه میشود، نه از بطن جامعه برخاسته و نه توان واقعی ایجاد تغییر را دارد. جنگ مسلحانهای که جبهه آزادی ادعای آن را میکند، در عمل گاه به هدفگرفتن افراد ملکی و در نهایت به بیانیهها، شعارها و نقشههای مجازی محدود شده و از حضور واقعی میدانی، تشکیلات منظم و حمایت اجتماعی تهی و دور است.
جبهه آزادی(!) فاقد شرایط بنیادی مشروعیت میباشد. رهبران آن با دوره ناکام جمهوریت فروپاشیده پیوند دارند، داری سابقه نادرست بوده و تصمیمهایشان تا حد زیادی تحت تأثیر، خواستها و محاسبات استخبارات بریتانیا و سایر حلقات خارجی قرار دارد. به همین دلیل، فعالیتهای این جبهه به جای ایجاد یک بدیل سیاسی واقعی، پیرامون نشستهای تبلیغاتی و واکنشهای رسانهای کوتاهمدت میچرخد. این مخالفتی است که نه چشمانداز روشنی دارد، نه مسیر مشخصی و نه میتواند باورهای برای آینده ایجاد کند.
اختلافات درونی جبهه آزادی با جبهه مقاومت، درگیری بر سر نفوذ، حذفهای فزیکی و بیاعتمادی عمیق، نشانههای آشکار فروپاشی داخلی این دو گروه است. آنها نتوانستند یکجا شوند، بلکه حمایت خارجی، رقابتهای شخصی و عطش قدرت، ساختارهایشان را آسیبپذیر ساخت. این اختلافات به تدریج از چارچوب منازعات سیاسی فراتر رفت و به تخریب، توهین و حذف متقابل انجامید که پیامد آن، از میان رفتن هرچه بیشتر اعتماد مردمی بود.
در حالی که در داخل کشور فضای ثبات، عفو عمومی و امنیت نسبی حاکم شده است، مخالفان خارجنشین همچنان از زبان جنگ استفاده میکنند، اما خود از میدان نبرد فاصله دارند. این تناقض نشان میدهد که این جریانها بدون احساس مسئولیت و فداکاری، تنها حفظ موجودیت نمادین و سمبولیک خود تحت نام «مخالفت» میخوهند و بس! چنین گروههایی نه توان تغییر معادله قدرت را دارند و نه میتوانند بدیلی قانعکننده برای آینده مردم ارائه کنند، بلکه تنها به یک مخالفت نمادین ادامه خواهند داد.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.