با ترور اکرامالدین سریع، نظامی پیشین حکومت سرنگونشدهٔ جمهوریت، زنگ خطر انسجام پوشالی جبهههای مخالف نیز به صدا درآمده است. کشتهشدن سریع بهوضوح نشان داد که اتحاد، هماهنگی و مجمعسازیهای مخالفان، چیزی جز خودفریبی نبوده است.
این رویداد پرده از شکافهای عمیق در درون جبهههای مخالف برداشت؛ شکافهایی که میکوشیدند آنها را در لفافهٔ وحدت پنهان کنند، اما اکنون با خشونت و بیاعتمادی آشکار شدهاند.
جبههٔ مقاومت که زمانی خود را نماد همبستگی در مخالفت با حکومت افغانستان معرفی میکرد، امروز گرفتار تفرقه و چنددستگی شده است. جبههٔ آزادی و جبههٔ متحد به رهبری سمیع سادات نیز از این بحران مصون نماندهاند. اتهامزنیهای متقابل، زندگی آوارگی شان را به میدان رقابتهای خصمانه بدل کرده است.
هرکدام از این گروهها و رهبرانشان، دیگری را عامل نفوذی یا خائن میپندارد. شک و تردید در میان آنان به اوج خود رسیده است؛ هرکدام از دیگری میترسد که مبادا برای بقای خود و حفظ نفوذش، او را قربانی کند.
رقابتهای شخصی، جاهطلبیهای فردی و تلاش برای کسب منافع و نفوذ، هوش از سر آنان برده است. از اینرو، احتمال وقوع قتلهای درونگروهی افزایش یافته است؛ چراکه آنان، مثل همیشه، خشونت را ابزار مشروع حل اختلاف میدانند.
تجربهٔ گروههای مشابه در ایران، پاکستان و حتی در میان افغانهای مقیم غرب نشان میدهد که مخالفت با دولت حاکم در افغانستان، زمینهساز خشونتهای درونی میشود که عمدتاً بر سر منافع، تقسیم قدرت و نفوذ رخ میدهد.
اختلافات خونین در حزب جنبش، نمونهٔ عینی از این روند است؛ جایی که رقابتهای درونی به قیمت جان رهبران و تضعیف، ازبین رفتن و بدنامشدن حزب جنبش تمام شد.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.