حفظ تمامیت ارضی و پیوستگی تاریخی کشورها، از اصول اساسیای است که برای بقا، ثبات و پیشرفت مشترک جوامع انسانی اهمیت حیاتی دارد. هرگاه در یک سرزمین، برخی افراد به خاطر منافع شخصی یا براساس برداشتهای نادرست، سخن از تجزیه و جدایی به میان میآورند، در واقع آن کشور را به سوی دشمنیهای داخلی و بحرانهایی سوق میدهند که جز ویرانی اجتماعی چیزی دیگر نیست. تاریخ نشان داده است که در کشورهای بزرگ و دارای پیشینه تاریخی، کشیدن مرزها و ایجاد خطهای تازه نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه بذر اختلافات تازه، پیچیده و ابدی را میان مردم میپاشد.
بزرگترین و اولین اشتباه فکری تجزیه طلبان این است که گمان میکنند ایجاد مرزهای کوچک و تازه، راه امنیت و رفاه است؛ در حالی که در دنیای امروز، قدرت کشورها در وحدت، انسجام و جغرافیای بزرگ اقتصادی و فرهنگی نهفته است. تقسیم یک کشور به بخشهای کوچک و پراکنده، توان اقتصادی و جایگاه سیاسی این مناطق جدید را تضعیف میکند و در نهایت آنها را زیر نفوذ قدرتهای بزرگ قرار میدهد. چنین ساختارهایی معمولاً با محدودیتهای جدی جغرافیایی و مالی روبهرو میشوند و ناچار برای حفظ بقای خود در دام قدرت های بزرگ میفتند؛ به مرور زمان به وابستگی تلخ و همیشگی تبدیل میشود.
بُعد مهم دیگر، وضعیت پیچیده و درهمتنیده جغرافیاهای قومی و فرهنگی است که در طول قرنها، در نتیجه زندگی مشترک، روابط و پیوندهای خویشاوندی شکل گرفته است. هنگامی که اقوام مختلف در یک سرزمین مشترک، قرنها در کنار هم زندگی کنند، یک ساختار فرهنگی واحد به وجود میآورند که جدا ساختن آن به آسانی ممکن نیست و فاجعه به وجود میآورد. هر طرح تجزیه که از سوی مخالفان و بر اساس خواستههای شخصی مطرح میشود، در حقیقت به گونه آگاهانه برای زمینه سازی تصفیههای قومی، مهاجرتهای اجباری و دردناک، و شعلهور ساختن جنگهای داخلی دوامدار است؛ اما مخالفان در رسیدن به این اهداف، با ناکامی سخت روبهرو خواهند شد.
درخواست تجزیه، تهدیدی جدی برای ثبات کل جغرافیا و زندگی انسانها به وجود میآورد؛ اما از آنجا که مخالفان در چنین حالات منافع خود را جستوجو میکنند، بر این خواسته پافشاری دارند. فروپاشی یک کشور تاریخی شناختهشده، خلایی در ملت متحد ایجاد میکند که آن جغرافیا را فوراً به میدان رقابتهای نیابتی کشورهای خارجی و بازیهای استخباراتی بدل میسازد. با تضعیف نظامها یا تقسیم کشورها، توازن امنیتی منطقه از میان میرود و مردم آن مناطق، به جای زندگی در یک جغرافیای باثبات، با موجهای تازهای از درگیریهای مسلحانه، قاچاق و بیثباتی روبهرو میشوند؛ قربانی اصلی این وضعیت خود مردم خواهند بود.
گروهی از مخالفان که میتوان آنان را تجزیهطلب نیز شناخت، اغلب برای جلب افکار عمومی، خواستههای خود را زیر شعارهای فریبنده عدالت و اعاده حقوق مطرح میکنند. باید به مخالفان نشان داد که راه دستیابی به حق و عدالتی که آنان در شعارهای خود از آن سخن میگویند، نابود ساختن تمامیت ارضی کشور نیست؛ بلکه این هدف در تقویت وحدت، استحکام حاکمیت شرعی و اراده و کار مشترک برای ساختن کشور نهفته است.
زمانی که شوروی در افغانستان شکست خورد و در نتیجه کشمکشهای برخی سیاستمداران تشنه قدرت، افغانستان به سوی جنگهای داخلی کشانده شد، همین سیاستمداران قدرتطلب کشور را با خطر تجزیه مواجه ساختند و تلاش کردند میان این ملت مؤمن و مجاهد، بر بنیاد قومیت یا گرایشهای حزبی، خطوط تفرقه ایجاد کنند، افغانستان را تجزیه نمایند و در جغرافیاهای کوچک، منافع شخصی خود را تأمین سازند. اما الله تعالی این آرزو را به وسیله تحریکی که با ایمان و تقوا آراسته بود، نقش بر آب ساخت؛ هرچند مخالفان هنوز هم خواب تجزیه را میبینند.
هویت تاریخی و تمدنی هر کشور، امانت بزرگی است که حاصل تلاش مشترک، نسلها و قربانیهای همه باشندگان آن کشور میباشد. کامیابی، صلح و رفاه در جدایی و تقسیم صفوف نیست، بلکه در اراده مشترک، پذیرش تنوع موجود و ادامه همبستگی نهفته است. در برابر صداهای تجزیه طلبان، تقویت فرهنگ همبستگی مردمی، مسئولیت هر شهروند بااحساس است. تنها یک کشور نیرومند و متحد میتواند زمینه زندگی آرام، امن و پایدار را برای همه باشندگان خود فراهم سازد.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.