تسلسل و وراثت پدر و پسر
پس از فروپاشی رژیم جمهوریت در ۱۵ اگست سال ۲۰۲۱م و ایجاد حکومت جدید در کابل، مرحله جدیدی آغاز شد. احمد مسعود، پسر احمد شاه مسعود، با استفاده از نام، شعارها و روابط پدرش، تلاش جدیدی را برای ایجاد آشوب تحت نام جبهه مقاومت در پنجشیر آغاز کرد. در ابتدای این تلاش، پاکستان در زمینه حمایت از احمد مسعود بیتفاوت بود، زیرا امیدوار بود که حکومت جدید ایجاد شده در افغانستان نیز مانند سایر حکومتها و رژیمهای قبلی به خواستههای آنها لبیک بگوید؛ اما به تدریج حکومت جدید افغان نه تنها در جهت استقلال نظامی، بلکه در جهت استقلال سیاسی، اقتصادی و همهجانبه گام برداشت و امیدهای رژیم نظامی پاکستان بی پژمرده شد.
با ایجاد این مقاومت جدید توسط احمد مسعود، کاملاً آشکار شد که پسر دقیقاً نسخه قدیمی و آزمایششده پدر را کاپی و استفاده میکند، اما احمد مسعود در میدان جنگ رو در رو شکست خورد و به خارج فرار کرد. احمد مسعود و همکارانش به جای اینکه با واقعیتهای تاریخی و مردمی جامعه افغانی تفاهم منطقی برقرار کنند، با شتاب بسیار تلاش کردند تا درهای خارجی را بکوبند، روابط استخباراتی قدیمی را به کار اندازند و با توجه به نیازهای نیابتی منطقه، به عنوان مهرهای برای آغاز بازیهای جدید مورد استفاده قرار گیرند
.
احمد مسعود به آغوش تاجیکستان، ایران، روسیه، کشورهای اروپایی و تعدادی از سازمانهای استخباراتی پناه برد. ظاهراً در نشستها و کنفرانسها چنین نشان میداد که گویا میخواهد از طریق تفاهم مشکل خود را با حکومت جدید افغان حل کند، اما واقعیت اکنون به تدریج آشکار میشود. احمد مسعود در اصل میخواست حمایت نظامی کشورها و سازمانهای خارجی را به دست آورد و افغانستان را میزبان یک جنگ چریکی گسترده و سپس مستقیم کند تا رویاهای قدرت و توانمندی را به حقیقت تبدیل سازد.
لابیگری به نفع مخالفان در خارج، نشست با مکرون رئیسجمهور فرانسه، و با مقامات سابق استخباراتی و سیاسی روسی، آمریکایی و سایر کشورها و حلقههای سیاسی، تصدیقکننده این است که احمد مسعود از سفارتخانههای خارجی سهم مالی و نظامی میخواست؛ دقیقاً همانطور که پدرش در سال ۲۰۰۰م در تالارهای پارلمان اروپا از غرب درخواست مداخله نظامی و حمایت میکرد.
از سوی دیگر، در پنج سال گذشته دستگاه دیپلماسی فعال حکومت افغان به تدریج روابط دیپلماتیک خود را از شرق تا غرب بازسازی کرد؛ با برخی کشورها به طور بسیار محتاطانه و با برخی دیگر به سرعت. کشورهایی که وارد تعامل میشدند، روابط خود را با جبهه مقاومت و سایر گروههای مخالف مجازی تضعیف و در نهایت قطع کردند، اقدام به بستن دفاتر آنها و اخراج اعضایشان نمودند و این تهدیدات ضعیف متوجه افغانستان از خاک خود را از بین بردند.
اسناد تحلیلی نشان میدهد که با این همه، تمام تمرکز جبهه مقاومت بر نشستهای خارجی، کمپینهای تبلیغاتی و یافتن آدرسهایی بود که از آنها میزبانی کنند. گروه مقاومت پس از کوبیدن هر دری، در نهایت پس از ناامیدی از دیگران، به آدرسی بازمیگردد که دههها پیش از احمد شاه مسعود به گرمی میزبانی کرده بود. اعضای جبهه مقاومت در این مرحله به دست آدرسی میافتند که دیگر میتوان آنها را «سربازان پیاده نیابتی» آنها نامید.
پیوستگی سیاسی و نظامی
اگر به درجهبندی علوم سیاسی در مورد شکل تحلیلی غلامی یا التزام بنگریم، این مفهوم برای احزاب، جنبشها و افرادی به کار میرود که اراده و پالیسی استراتژیک آنها نه در نتیجه تلاشهای مستقل داخلی، بلکه مطابق با نیازهای کشور، سازمان یا جهت تمویلکننده عیار شده و مطابق با آن عمل میکنند.
در تحلیل تاریخی ثابت شده است که وقتی به یک گروه، جنبش یا مجموعهای از افراد، امکانات مالی، لوجستیکی و سایر امکانات توسط سازمانها و آدرسهای خارجی داده شود، استقلال فکری آن گروه از بین میرود. خانواده مسعود در حال حاضر در چنین وضعیتی قرار دارد. واقعیتهای میدانی ثابت کرده است که خانواده مسعود به خواستههای اربابان خارجی و حامیان مالی خود با چشمان بسته تن میدهند تا به کرسی قدرت و توانمندی برسند.
مشروعیت داخلی و مردمی تنها به پروسهای گفته میشود که منبع آن از رضایت مردم در درون جامعه افغانی گرفته شده باشد. وقتی مردم میبینند که یک گروه پروژههای سازمانهای استخباراتی اجنبی را تطبیق میکند و از کشورهای خارجی خواستار فشار و حتی تحریم بر جغرافیای خود است، بلافاصله از چنین تحرکاتی فاصله میگیرند و آنها را بازیگران شوم تامین منافع بیگانگان میپندارند.
شباهت در عملکردهای پدر (احمد شاه مسعود) و پسر (احمد مسعود) در این است که هر دو در زمان تحولات جیوپلیتیک و تغییر پالیسی قدرتهای خارجی سرگردان میشوند. وقتی اهداف آمریکا و غرب در منطقه تغییر میکند، اینگونه جبههها موضع خود را تغییر میدهند و به طور بسیار ناآگاهانه معامله میشوند. در حال حاضر که توجه جهان از افغانستان منحرف شده، تنها یک همسایه بر اساس اهداف جیوپلیتیک خود به گروههای نیابتی نیاز دارد و پس از آنکه گروههای مخالف از برخی کشورهای منطقهای اخراج شدند، به آغوش پاکستان افتادند.
چرا به آغوش پاکستان؟
خوانندگان گرامی! تنش میان پاکستان و افغانستان یک مسئله بسیار تاریخی است که دارای مراحل، فراز و نشیبهای زیادی است و در یک تحلیل نمیگنجد؛ اما اکنون تنها به وضعیت فعلی بازمیگردیم. افغانستان از دههها بینظمی، اشغال، جنگهای خونین داخلی، مداخلات خارجی و جنگهای نیابتی بیرون آمده است. در حال حاضر یک حکومت مرکزی مستقل در آن حاکم است که سایر کشورهای منطقه و جهان منافع خود را از طریق تعامل تامین میکنند.
تنها جغرافیایی به نام پاکستان که یک حلقه نظامی شرور خاص بر آن حاکم است، به این دلیل که نمیتواند افغانستان مستقل و خودکفا را از نظر نظامی، اقتصادی و سیاسی تحمل کند، افغانستان باثبات و امن را به ضرر خود میداند؛ زیرا چنین افغانستانی تسلسل پروژههای خارجی را بر این حلقه نظامی نیابتی قطع میکند. آنها تحت عناوین مختلف برای گروهها پناهگاه فراهم میکنند، امنیت و ثبات افغانستان را با آن تهدید میکنند و میخواهند افغانستان تحت نفوذ آنها باشد.
جبهه مقاومت نیز گروه نیابتی خانوادهای است که رهبر آن (احمد شاه مسعود) و خانوادهاش دههها روابط نزدیک و خوبی با رژیم نظامی داشتند؛ نه تنها در جریان جنگ افغان-شوروی، بلکه پس از آن در حکومت ربانی، سپس بیست سال رژیم جمهوری و اکنون نیز؛ آنها این تسلسل را در هر شرایطی حفظ کردهاند. پاکستان به چنین گروههای نیابتی نیاز دارد، به ویژه در شرایطی که تاجیکستان و ایران آنها را در منطقه طرد کردند، لذا نیاز رژیم نظامی پاکستان این است که از گروههایی مانند مقاومت حمایت کند و با ناامن کردن افغانستان، این کشور را از پیشرفتهای زیربنایی بازدارد.
اما اینکه اکنون نیاز پاکستان است، مطلقاً نمیتوان گفت که این کار تصادفی است، بلکه این کار بخشی از استراتژی پاکستان است که همیشه از ابزارهای فشار علیه حکومتهای افغانستان استفاده میکند تا جغرافیای مقبوضه از روی زمین آن محو نشود. ابزار فشار در دوران جمهوریت فروپاشیده در سطح مقامات درجه اول درون رژیم، وکلای پارلمان، چهرههای بانفوذ و افرادی بود که خارجیها در اداره داخلی به آنها صلاحیتهایی داده بودند. همین بود که در ارگ و گاهی در دی ایچ کیو نشستهای پنهانی برگزار میشد، در مورد حملات توپخانهای کنر سکوت میشد، دروازههای رسمی به روی آنها باز میشد، تلاش برای انتقال پروژه داعشی به افغانستان صورت میگرفت، زمینه برای کشیدن سیم خاردار بر خط دیورند فراهم میشد و سایر ناهنجاریها رخ میداد.
اکنون دیگر هیچ راهی برای چنین نفوذی در درون حکومت جدید افغان باز نیست، زیرا این یک حکومت مستقل است، رهبری آن واحد است، فرمان و حکم آن واحد است و مرجع تصمیمگیری همه یکی است. همین است که دستهای پاکستان را از بدنه حکومت قطع کردهاند؛ لذا برای ابزار فشار، انتخاب دوم گروههای نیابتی هستند؛ گروههای نیابتی که از قدیم به استخبارات نظامی پاکستان خوشخدمتی کرده باشند. بنابراین، این خبر جدیدی نیست که احمد مسعود مانند پدرش، برخی اهداف پاکستان را تا مرز تحقق برساند.
نتیجهگیری
هر فرمت استخباراتی جنگ و سیاست که اساس آن بر کارزار مادی و رسانهای خارجی استوار باشد، بزرگترین عنصر برای کشاندن افغانستان به فاجعه و کشمکش پنداشته میتوانیم. پیروان تفکر مسعود نمیتوانند یک تحرک مستقل افغانی ایجاد کنند، زیرا تاثیر، امکانات و مرکزیت آنها از اردوی نیابتی سرچشمه میگیرد.
احمد مسعود از حوادث گذشته و نتایج ناگوار درس معقولی نگرفته است. غلامی احمد شاه مسعود به آی ایس آی جز بدبختی، جنگ تنظیمی و نبود حکومتداری چیزی به ارمغان نیاورده است. در حال حاضر پسر او (احمد مسعود) و پیروانش به شکلی متفاوت، اما دقیقاً در همان مسیر قدیمی و تخریبگر گام برمیدارند. ذهنیت غلامانه گروه مقاومت راه را برای این هموار کرده است که برای به دست آوردن قدرت و توان از دست رفته خود، خود را به آغوش پاکستان بیندازند و دسیسههایی را علیه کشور خود به کار بندند.
اما همه مسیرهای غلامی همیشه موقتی، فناپذیر و در هر فرصتی قابل معامله هستند. در نهایت، اگر با نگاهی واقعبینانه به تاریخ نگریسته شود، از دوره احمد شاه مسعود تا به امروز، تفاهمات مالی و نظامی با آدرسهای خارجی، چه با پاکستان بود و چه با سایر بلوکهای سیاسی و استخباراتی، آسیبهای بیسابقهای به تاریخ ملت افغان و منافع ملی کشور وارد کرده است.
کار کردن در زیر چتر نظم نظامی، مالی و استخباراتی خارجی، هرگز نمیتواند نام آزادی یا مقاومت را به خود بگیرد. تا زمانی که این جریانها خود را از استفاده ابزاری خارجی و کرکتر نیابتی خارج نکنند، در صفحات تاریخ و در ذهن مردم افغانستان به عنوان اجیران ثبت خواهند شد. همینطور آن کشورها، سازمانها و حلقاتی که چنین خانوادهها و گروههای نیابتی را حمایت میکنند، باید بدانند که هرگز اهداف شوم خود را با استفاده از این خانوادهها محقق نخواهند کرد، چون حالا مردم افغانستان بیدار، با حکومت مستقل قدرتمند و از وحدت برخوردار هستند و دیگر اجازه نخواهند داد که افغانستان قربانی جنگهای نیابتی بیگانگان شود.
توجه: نوشتهها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


