نویسنده: خالد پامیر
احمد مسعود در یکی از آخرین سخنرانیهای آنلاین خود، با جسارت تمام از انحصار قدرت در حکومت افغانستان انتقاد کرد؛ اما زمانی که این انتقاد با ساختار تشکیلاتی خود او مقایسه میشود، با تناقض بزرگ تاریخی و سیاسی روبهرو میگردد. بزرگترین نکته در مورد جبهه خیالی مسعود این است که مشروعیت(!) رهبری خودش محصول هیچگونه فرآیند آزادی نیست، بلکه از طریق سیاست خانوادگی به قدرت رسیده و اکنون نیز بر همان اساس رهبر یک گروه است.
چگونه ممکن است یک رهبر ادعای شکستن انحصار را داشته باشد، در حالی که خود متکی بر وراثت و میراث خانوادگی است؟ اگر عضویت مسعود در خانواده انحصارطلب احمدشاه مسعود از او گرفته شود، احمد یک فرد عادی خواهد بود، فردی که حتی برای رهبری یک گروه چندنفره نیز کسی او را قبول نخواهد کرد. این اقدامات احمدشاه مسعود بود که پسرش احمد را به رهبری گروهی به نام مقاومت رسانده است. همین قدر بس که او به نام پدر امتیاز میگیرد.
رهبران و صلاحیتهای تصمیمگیری زیربناهای این گروه خیالی به نام مقاومت، به یک دایره قومی و جغرافیایی محدود گره خوردهاند، دایرهای که سالها پیش مردم از آن بیزاری نشان داده بودند. در کشوری چندقومیتی مانند افغانستان، صحبت کردن از تنوع و مشارکت از سوی چنین گروهی که خود را به یک دایره محدود وابسته نشان میدهد، به معنای فریب دادن مردم است. مسعود برای اثبات ادعاهای خود، نام خونخواران، قاتلان و جنگسالاران را میبرد که خود بنیانگذاران جزیرههای قدرت و انحصار قومی بودند.
این گونه ادعاها، معاملات سیاسی ناکام و ائتلافهای سیاستمدارانی را به یاد ملت افغانستان میآورد که در دو دهه گذشته، ثروت و قدرت کشور را در انحصار چند خانواده محدود و معاملهگر سیاسی درآورده بودند. گروه مسعود شکل دیگری از بقایای شخصیتهای سیاسی ناکام گذشته است که میخواهند با پوشش اصطلاحات جدید، راه را برای بازگشت به قدرت هموار کنند. یادآوری آن دسته از سیاستمداران که اکنون هیچ نفوذ عملی در داخل کشور ندارند، تنها یادآوری تجربیات ناکام گذشته است.
تا زمانی که نمونه عملی تنوع، حضور نسل جدید و شفافیت در تشکیلات خود نشان داده نشود، سخنان مسعود به عنوان تبلیغات گروهی باقی خواهد ماند که برای جلب حمایت مردمی از هر ابزاری استفاده میکند. مردم اکنون تفاوت بین شعار و عمل را میدانند و این سوال را دارند که اگر مسعود و گروهش واقعاً به مشارکت باور دارند، چرا در رأس جبهه آنها جز یک خانواده و حوزه خاص، هیچ فرد صاحب فکر جدیدی وجود ندارد و همچنان بر دوش جنگسالاران قدیمی تکیه میکنند؟
ادبیات مشارکت از زبان احمد مسعود زیر سایه انحصار تشکیلاتی و رهبری میراثی او اهمیت خود را از دست داده است. این گروه نمیتواند حامل پیام عدالت و برابری برای افغانستان جدید باشد، زیرا اساس خودشان بر حمایت از شخصیتهای شکستخورده و انحصارگر گذشته بنا شده است. اگر این گروه مشارکت میخواهد، ابتدا باید از خود شروع کند، شکل واقعی مشارکت را در گروه خود ارائه دهد و ساختار را از یک دایره قومی و جغرافیایی خاص خارج کند، در غیر این صورت، فریادهای نفی انحصار آنها تنها یک تظاهر سیاسی و ابزار تبلیغاتی خواهد بود.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.


