بحران در هر سطحی نیازمند برنامهٔ منظم، پلان دقیق و جدیت در عمل است. در کنار آن، نخستین اقدام برای بحران‌زدایی، ریشه‌یابی علل وقوع بحران و خشکاندن آن، و ایجاد سازوکار جدید و مؤثر برای ترمیم و تعمیر آثار پس از بحران می‌باشد.

شکی نیست که افغانستان در طول چهار دههٔ جنگ و اشغال، یکی از کشورهای پربحران و پرچالش بوده است و شعاع تخریب و ویرانیِ زیربنایی و درونی، تمام امیدها و آرزوها را سوزانده بود. هنوز هم آثار آن دردهای تلخ و ناله‌های سرد، مشهود و ملموس است؛ اما کشور رو به التیام و بهبودی می‌رود.

آنچه مایهٔ دلگرمی و خوشنودی است، این‌که سیاسیون فعلی افغانستان با تمام توش و توان در پی حل مشکلات کشور و افزایش تولیدات و صادرات ملی هستند تا گوشه‌ای از خودکفایی و مدیریت سالم ملی را به نمایش بگذارند و جلوی سیل بحران‌های جاری را بگیرند. به همین منظور، در میدان سیاست و برقراری ارتباط با کشورهای جهان و منطقه، جدی و مصمم بر گزینهٔ گفتمان شفاف و تعامل سازنده تأکید می‌کنند تا افغانستان را دوباره به مجد و عزت برسانند.

با این روند سریع و شفاف، جای امیدواری عمیق وجود دارد که افغانستان در چند سال آینده خود را از قید و بند بحران‌ها، چالش‌ها و حتی تحریم‌ها و تحمیل‌ها برهاند و به‌سوی افق روشن پرواز کند. با قامتی استوار در کنار کشورهای منطقه و جهان قرار گیرد و به‌عنوان کشوری با پتانسیل‌های قوی در عرصه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی، نقش محوری و کلیدی ایفا نماید.

جدا از این، اگر به گذشتهٔ دور و نزدیک افغانستان برگردیم و اوضاع دگرگون آن را بررسی نماییم، علل و عوامل تمام مشکلات را در دامان جمهوریت‌خواهان، مزدوران غرب و خاینان ملی می‌یابیم که افغانستان را به دکانی برای تجارت‌های جهانی و حراج ذخایر معدنی و طبیعی تبدیل کرده بودند و به‌جای دریافت مبالغ هنگفت و پول‌های سیاه، دارایی ملی را به فروش می‌گذاشتند.

وقتی هم که عرصه بر آنان تنگ شد و منافع‌شان به خطر افتاد، راه فرار را در پیش گرفتند و به آغوش دشمنان پناه بردند. اکنون چگونه می‌توان انتظار داشت یا نعره سر داد که طیفی از همین وطن‌فروشان کلید حل مشکلات هستند و می‌توانند اوضاع را درست کنند؟!

اگر همین بیست سال گذشته و دوران اشغال را بررسی کنیم، به‌وضوح دیده می‌شود که این کشور در قعر چاه استعمار قرار داشت و برای آمریکا چیزی جز زمینی برای بازی‌های سیاسی، معدنی برای تأمین هزینه‌های مالی، و میدانی برای آزمایش بمب‌های نوساخته‌اش نبود. افرادی هم که در رأس هرم قدرت قرار داشتند، یکی بدتر از دیگری بودند؛ نمک خورده و نمک‌دان شکسته، آب نوشیده و ظرف را شکسته بودند.

اکنون که افغانستان از آن چاه بیرون شده و به راه ترقی قرار گرفته است، برخی فراریان و مدعیان وطن‌دوستی از فرسنگ‌ها فاصله به یاد افغانستان افتاده‌اند و دست کمک‌خواهی و یاری‌جویی به‌سوی کسانی دراز کرده‌اند که روزی ملت همین کشور را به خاک و خون کشانده بودند. ولی درد کجاست و درمان کجاست؟ این داستان مثل فرار از باران و ایستادن زیر ناودان، یا نگه‌داشتن گرگ به‌جای چوپان گوسفندان است.

ملت شریف و بیدار افغانستان هرگز تن به رضایت نخواهند داد که آن متملقان روز و دزدان شب بار دیگر سکاندار کشتی کشور شوند و باز این خاک را با خون بی‌گناهان سرخ نمایند.

اگر منصفی در وضعیت کنونی افغانستان اندیشه کند و راه عدالت را پیش گیرد، متوجه می‌شود که در همین چند سال اخیر و کوتاه، افغانستان راه چندین‌سالهٔ پیشرفت و ترقی را پیموده است. هر روز مانند نوزادی سالم و سرحال رشد می‌کند و اگر زخمی بر تن داشته باشد، سریع التیام می‌یابد. اگر مشکل یا بحرانی هم حس شود، نیازمند زمان و فرصت کافی است و بیش‌تر از آن، ریشه در گذشته و اتفاقات آن دارد نه امروز و حوادثش.

راه حل مشکلات افغانستان، نه بازگشت سیاسیون گذشته به شمول اشرف غنی است و نه هم قفل مشکلات افغانستان با بازگشت سیاسیون گذشته به افغانستان باز می شود؛ بلکه وحدت و اعتماد میتواند مشکلات گذشته و جدید را حل کند. همچنان رویکرد سیاسی روشن و شفاف در کنار اولویت دادن به منافع ملی و منفعت مردمی، پاسخ تمام پرسش‌ها و چالش‌ها است.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version