از ابتدای فروپاشی جمهوریت تاکنون، ائتلاف‌های متعددی از سوی جنگ‌سالاران و چهره‌های تکراری شکل گرفته است که هدف آن، اتحاد این جمع متفرق و چهره‌های جنجالی می‌باشد؛ هدفی که بیش از آن‌که یک واقعیت باشد، به رؤیایی دست‌نیافتنی شباهت دارد.

بله! ائتلاف‌ها و جریانات تازه، نه‌تنها این چهره‌های بدنام را متحد نساخته، بلکه بیش از پیش سبب ایجاد اختلاف و تفرقه در میان آنان شده است؛ به‌گونه‌ای که اکنون حتی شماری از همین چهره‌ها نیز خسته و ناامید، توان راه‌اندازی ائتلافی تازه را ندارند.

در این میان، اما تعدادی هنوز هم نسبت به این ائتلاف‌ها خوش‌بین‌اند و علی‌رغم این‌که کثرت ائتلاف‌ها و احزاب، نشان‌دهنده عمق ناتوانی مخالفان حکومت فعلی افغانستان است، نقش کم‌رنگ آنان را حیاتی می‌دانند؛ همانند اظهارات چندی پیش فوزیه کوفی که این مهره‌های ناکارآمد وابسته به بیگانگان را یکی از طرف‌های اصلی قضیه افغانستان خوانده بود.

جالب این‌جاست که همین زنان، در مدت بیست سال جمهوریت، از ابتدایی‌ترین حقوق خود نیز محروم بودند و جز به‌عنوان ابزار سیاسی برای پیش‌برد اهداف شوم سیاست‌مداران وقت، استفادهٔ دیگری از آنان صورت نمی‌گرفت و عملاً کاری از پیش برده نمی‌شد.

حتی چندی پیش، محمد محقق، از سرکردگان این ائتلاف‌های پوشالی، در سخنرانی‌ای در ایران اظهار داشت که حکومت افغانستان باید با «رهبران سیاسی» (جنگ‌سالاران) مذاکره کند، نه با زنان یا نمایندگان نهادهای مدنی.

در واقع، آن‌چه امروز زیر نام ائتلاف، جبهه یا جریان سیاسی مطرح می‌شود، بیش از آن‌که حامل یک برنامه منسجم و آینده‌نگر باشد، بازتولید همان ساختارهای فرسوده‌ای‌ست که افغانستان را در بیست سال جمهوریت به فلاکت و بدبختی کشاند.

بدون تردید، چهره‌هایی که کارنامه‌شان مملو از شکست، فساد، معامله‌گری و وابستگی به بیگانگان است، نمی‌توانند با تغییر نام و شعار، مشروعیت از‌دست‌رفتهٔ خود را بازیابند؛ زیرا جامعه افغانستان هنوز هم رنج‌ها و زخم‌های این بدنامان تاریخ معاصر را از یاد نبرده است.

آن‌چه آشکار و هویدا است، این است که اختلافات عمیق درون‌گروهی، رقابت‌های شخصی و امتیازطلبی، این ائتلاف‌ها را از درون پوسانده است؛ به‌گونه‌ای که هر جریان تازه، شکاف‌های جدید و عمیق‌تری ایجاد می‌کند؛ واقعیتی که نشان می‌دهد مشکل، در ماهیت و ذهنیت رهبران خودخوانده‌ای‌ست که هنوز هم خود را محور سیاست افغانستان می‌پندارند.

در نتیجه می‌توان گفت که اصرار برخی چهره‌ها، مانند فوزیه کوفی، بر حیاتی خواندن نقش کم‌رنگ این گروه‌ها، بیش‌تر به تلاشی برای زنده نگه‌داشتن سرمایهٔ سیاسی شخصی شباهت دارد تا دفاع واقعی از منافع مردم.

طرح نام زنان و جامعهٔ مدنی از سوی کسانی که در بیست سال جمهوریت، به حقوق زنان باور عملی نداشتند، چیزی جز بهره‌برداری ابزاری نیست؛ رویکردی که بی‌اعتمادی عمیق افکار عمومی نسبت به این جریان‌ها را دوچندان ساخته است.

با این حال، برخی هنوز بر نقش حیاتی این گروه‌ها تأکید می‌کنند؛ حال آن‌که چنین اصراری، تنها بیان‌گر بی‌پایه‌بودن این دیدگاه‌ها و فاصلهٔ عمیق آنان از خواست واقعی مردم است. تأکید بر اهمیت این مهره‌های ناکارآمد، بیش از آن‌که به نفع مردم باشد، صرفاً مشروعیت ظاهری به جریان‌های بدنامی می‌بخشد که در عمل، چیزی جز فساد و تباهی برای مردم افغانستان به ارمغان نیاورده‌اند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version