از زمانی که افغانستان به ثبات و امنیت رسیده و بوی خوش آزادی را استشمام کرده است، مخالفان فراری صحنهٔ خون و اشک کشور را رها کردند و به جغرافیاهای دیگر رخت سفر همیشگی بستند؛ به امید آن‌که آنچه در وطن از جنگ و تباهی برجا گذاشتند و طعمش را بر ملت چشاندند، بر خود و خانواده‌های‌ شان تسری پیدا نکند و به اصطلاح از این درد و رنج‌ها در امان بمانند.

آنچه مخالفان را در ظاهر برندگان نبرد داخلی کشور جلوه می‌داد، همین بود که می‌توانستند از افغانستان به‌عنوان کانون تجربه و خطا استفاده کنند، زر بیندوزند و برای روز مبادا داشته باشند و هرگاه ثبات و قرارشان به مخاطره افتاد، به گوشه‌ای دیگر و خاکی غریب پناه ببرند و ایمن گردند. اما هرگز، یا دست‌کم کمتر، می‌اندیشند که ممکن است در کشورهای پناه‌داده‌شان مورد حمله و ترور قرار گیرند و در نتیجهٔ بی‌کفایتی و بی‌ظرفیتی خودشان، بر جان همدیگر چاقو و شمشیر بکشند و اسلحه و تفنگ بردارند.

عوامل آنچه اکرام‌الدین سریع را در کشوری غریب قربانی کرد و جانش را ربود، باید در درون حلقات پر‌اختلاف و پرتنش گروهک‌های مخالف جست‌وجو شود؛ حلقاتی که از فرصت اختلاف علیه همدیگر و برای سفیدنمایی خویش استفاده می‌کردند. حلقات کوچک‌تر و جانبی مخالفان چنین می‌پنداشتند که دیگر از دام بردگی رهبران‌شان رها شده‌اند و می‌توانند هرچه بخواهند بگویند و پرده از رازهای پوشیدهٔ همدیگر بردارند؛ اما فراموش کرده بودند که مخالفان فراری، به‌ویژه سردمداران‌شان، عمری را در قتل و غارت و برادرکشی سپری کرده‌اند و در این بازی‌ها پخته شده‌اند و اکنون که در دامان کشورهای دیگر آرمیده‌اند، بازهم می‌توانند زبان پرحرفان و حقیقت‌گویان را ببرند و خاموش‌شان سازند.

جدا از همهٔ این‌ها، اتفاقی که به‌تازگی افتاد و طی آن یکی از جنرالان پیشین ترور شد، این حقیقت را بیش از پیش عیان ساخت که مخالفان هرگز جز به منافع و مصالح خویش نمی‌اندیشند و کسانی را که سالیانی در کنارشان بوده و با آنان کار کرده‌اند، با اندک‌ترین زبان‌گشایی از صحنه حذف می‌کنند؛ حقیقتی که بیش از هر زمان دیگر برای ملت مبرهن شد و پرده از چهره‌اش فرو افتاد.

این رویداد و سایر اتفاقاتی که ملت از طریق رسانه‌ها، از زبان مخالفان فراری علیه همدیگر می‌شنوند، بیش از هر زمان دیگر مردم افغانستان را به بی‌کفایتی و ناکارآمدی عوامل قدرت در گذشته مطمئن ساخت و موضع کوتاهی و شرارت‌شان را برجسته‌تر کرد؛ کسانی که هرچقدر هم با تزویر و سفیدنمایی بخواهند خود را صادق و امین جلوه دهند، بازهم لکهٔ ننگین دامان‌شان پاک نمی‌شود و سیاهی آن از میان نمی‌رود.

این‌ها کسانی بودند که به مدت بیست سال اریکهٔ قدرت را در اختیار داشتند و افغانستان را به میدان جدال مبدل ساختند و خویشتن را همه‌کاره می‌پنداشتند؛ حال آن‌که حاصل کارشان چیزی جز تباهی و ویرانی کشور، سوگ و رنج ملت، و عقب‌ماندگی و بیچارگی وطن نبود.

همین امر سبب شده است که یکی از خودی‌های مخالفان زبان بگشاید، از یاران خویش بنالد و انگشت انتقاد به‌سوی‌شان دراز کند. فهیم فطرت، مشاور پارلمان در دوران جمهوریت و از جمله حامیان مقاومتی‌ها، پا جای پای سریع گذاشته و همچون او از بزرگان خویش انتقاد می‌کند و روند اختلاف‌زا و بی‌کفایت‌وارانهٔ آنان را به‌شدت بی‌نتیجه می‌داند.

آنچه او امروز می‌گوید، پیش از این نیز برای ملت رنج‌دیده افغانستان روشن و هویدا بود و در حقیقت، نکتهٔ تازه‌ای نیست که اکنون برملا شده باشد. از اختلاف درونی و دودستگی گرفته تا منفعت‌طلبی شخصی و ترجیح خویشتن بر دیگران، همه از شاخصه‌های بارز مخالفان بوده و هست و هنوز هم بر سر همین مسائل اختلاف دارند و از دروازهٔ تنش وارد می‌شوند. در پسِ همهٔ این قضایا، آنچه نصیب این ملت شده است، آگاهی روزافزون از ناکارآمدی مخالفان در هر امر مربوط به این کشور است و بس.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version