تحرکات اخیر سیاسی و استخباراتی نشان داده که اسلام‌آباد بار دیگر در تلاش است تا در برابر حاکمیت کنونی افغانستان، ائتلاف تازه‌ای از چهره‌ها و گروه‌های مخالف ایجاد کند. نشست‌های علنی اسلام‌آباد در سال ۲۰۲۵م، گردهمایی تعقیبی لندن در سال ۲۰۲۶م و نیز دیدارهای پنهانی پیشین در ترکیه و شماری از کشورهای دیگر میان نمایندگان سازمان استخباراتی پاکستان (آی‌اس‌آی) و مخالفان حکومت افغانستان، بخشی از همین طرح به شمار می‌رود. هرچند این تحرکات به‌ عنوان یک تهدید واقعی و موازی برای کابل تبلیغ می‌شود، اما تحلیل‎های عمیق رویدادها نشان می‌دهد که این تلاش‌ها با موانع بنیادی روبه‌رو بوده و تا اکنون شکل یک ائتلاف واحد و مؤثر به خود نه‎گرفته‎اند.

بزرگ‌ترین عامل ناکامی این طرح، اختلافات درونی مخالفان حکومت افغانستان و تفاوت در منابع وابستگی آنان است. در حالی‌ که بخشی از این چهره‌های مخالف عملاً به مهره‌ها و افراد وابسته به دستگاه استخباراتی پاکستان تبدیل شده‌اند، بخش دیگر آنان نسبت به اسلام‌آباد حساسیت و دشمنی تاریخی دارند و در راستای منافع سازمان‌های استخباراتی منطقه‌ای و جهانی دیگر حرکت می‌کنند. گردآوردن چنین گروه‌های متضاد و بیگانه‎پرست زیر چتر یک رهبری واحد، رهبری‌ای که هم از دستورات پاکستان پیروی کند و هم از خواست‌های سایر حامیان سرپیچی نکنند، برای استخبارات پاکستان یک مأموریتی دشوار و غیرقابل حل شدن است.

از سوی دیگر، اگر پاکستان بتواند بخشی از این گروه‌ها را به‌ گونه موقت از نگاه مالی و نظامی حمایت کند، بازهم در وضعیت کنونی توان برهم‌زدن ثبات امنیتی افغانستان را ندارد. بهترین نمونه برای اثبات این موضوع، ناکامی پروژه داعش در منطقه است. استخبارات پاکستان تلاش کرد از داعش به‌ عنوان ابزاری برای تضعیف افغانستان استفاده کند، اما این پروژه در نتیجه سرکوب جدی و سنجیده نیروهای امنیتی افغانستان، در داخل کشور با شکست سنگینی روبه‌رو شد. این تجربه ثابت ساخت که حکومت افغانستان در مهار و خنثی‎سازی تهدیدهای نظامی از ظرفیت بلند برخوردار است و گشودن جبهات تازه جنگ برای پاکستان کار اسان نیست.

به علت ناکامی این پروژه‌های استخباراتی، اکنون استراتیژی پاکستان از تهدید عملی و فزیکی به جنگ روانی و تبلیغاتی تغییر یافته است. به طور مثال، ترورهای هدفمند برخی علمای سرشناس در داخل پاکستان و ادعاهایی که در مورد دست داشتن کابل در این رویدادها مطرح می‌شود، بخشی از همین پروپاگند به حساب می‌آید. اسلام‌آباد تلاش می‌کند از این رویدادها به‌ عنوان سوژه‌های تبلیغاتی استفاده کند تا با تحریف واقعیت‌ها، حکومت افغانستان را به حمایت از گروه‌های مسلح غیرمسؤول متهم سازد و هم‌زمان ناکامی‌های امنیتی داخلی خود را به دوش دیگران بیندازد. از همین رو، مخالفت‎ها و گروه موسوم به مقاومت، اکنون بیش از آن‌که تهدید نظامی باشند، به ابزار جنگ رسانه‌ای پاکستان تبدیل شده‌اند.

چالش بزرگ دیگری که گروه‌های مخالف را از مشروعیت و موفقیت محروم ساخته، نبود حمایت مردمی است. این چهره‌ها هرچند بر اساس داعیه‎های قوی، زبانی و سمتی خود را نماینده اقوام معرفی می‎کنند، اما در واقع به‌ دلیل کارنامه‌های ناکام گذشته، فساد مالی و اقامت در کشورهای خارجی همراه با شعارهای جنگ‌طلبانه، نفوذ اجتماعی خود را کلاً از دست داده‌اند. حتی توان نمایندگی همان اقوامی را نیز ندارند که به نام آنان شعار می‌دهند؛ زیرا مردم افغانستان به‌ خوبی می‌دانند که تحرکات این گروه‌ها نه در راستای تأمین منافع ملی کشور، بلکه برای پیشبرد اجندای سیاسی رژیم نظامی پاکستان صورت می‌گیرد.

تلاش‌های استخبارات پاکستان برای متحد ساختن مخالفان حکومت افغانستان، به جای این‎که یک تهدید جدی و استراتیژیک باشد، نوعی تاکتیک فشار دیپلوماتیک و تبلیغاتی می‌باشد. پراکندگی مخالفان، تضاد در وابستگی‌های آنان، شکست پروژه داعش در داخل افغانستان و نبود پایگاه و ریشه مردمی، همگی نشان می‌دهد که پاکستان توان ایجاد یک تحول سیاسی و نظامی را ندارد که بتواند حاکمیت کنونی افغانستان را با خطر و چالش جدی مواجه سازد. نتیجه این تلاش‌ها تنها به فعالیت‌های رسانه‌ای و استخباراتی محدود است.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version