نزدیک به پنج سال از سقوط جمهوریت و فرار رهبران آن می‌گذرد؛ اما گویا برای احمد مسعود، سمیع سادات و دیگر چهره‌های مخالف، زمان متوقف شده است. هنوز هم همان سخنان تکراری، همان وعده‌های همیشگی و همان شعار «آزادی افغانستان» را تکرار می‌کنند؛ گویی در این پنج سال هیچ اتفاقی نیفتاده و مردم نیز گذشته و کارنامه آنان را به فراموشی سپرده‌اند.

این روزها احمد مسعود و سمیع سادات بار دیگر با آب‌وتاب اعلام کرده‌اند که تا «آزادی(!) کشور» به مبارزه ادامه خواهند داد و این را تنها راه ممکن می‌دانند. اما اگر به کارنامه نزدیک به پنج سال گذشته آنان نگاه کنیم، می‌بینیم چیزی جز تکرار همان شعارهای بی‌معنا و خسته‌کننده، که شاید برای خودشان روزنه و آدرسی برای به‌دست‌آوردن پول باشد، نصیب‌شان نشده است. نه کدام منطقه‌ای را در اختیار گرفته‌اند، نه کدام پیروزی نظامی یا سیاسی را رقم زده‌اند و نه کدام تحول ملموسی را به نفع خود ایجاد کرده‌اند.

در طول نزدیک به پنج سال، نه‌تنها نتوانستند حتی یک وجب از خاک افغانستان را به‌عنوان پایگاه ثابت خود به‌دست آورند، بلکه روزبه‌روز از صحنه سیاسی و بین‌المللی نیز منزوی‌تر شدند. با وجود سفرهای پی‌درپی، نشست‌های نمایشی، لابی‌گری‌های گسترده و امید بستن به حمایت بیگانگان، نه حامی قابل اعتمادی یافتند و نه توانستند خود را به‌عنوان یک بدیل واقعی معرفی کنند. آنچه باقی مانده، تنها چند نشست رسانه‌ای، چند مصاحبه تکراری و انبوهی از وعده‌هایی است که هرگز رنگ عمل به خود نگرفته است.

واقعیت این است که بخش بزرگی از رهبران همین جبهه‌ها، خود از ستون‌های اصلی جمهوریت بودند؛ نظامی که به دلیل فساد گسترده، وابستگی، اختلافات داخلی، سوءمدیریت و ناکامی‌های پی‌درپی، مردم افغانستان را به ستوه آورده بود و سرانجام با سرعتی غیرقابل تصور فروپاشید. بسیاری از همین چهره‌ها سال‌ها در بالاترین سطوح قدرت حضور داشتند؛ برخی فرمانده بودند، برخی وزیر، برخی مشاور و برخی نیز در ساختارهای امنیتی و سیاسی نقش تعیین‌کننده داشتند. اگر واقعاً فکر می‌کنند که برای افغانستان شعار سر می‌دهند، چرا همان زمانی که همه امکانات، بودجه‌های میلیاردی، حمایت خارجی و قدرت رسمی را در اختیار داشتند، نتوانستند کشور را از بحران‌های فساد اخلاقی، اقتصادی، چوروچپاول و بی‌کفایتی نجات دهند؟ مگر نه این‌که خود عامل اساسی آن همه مشکلات بودند؟

بله، کارنامه آن دوره هنوز از ذهن مردم پاک نشده است؛ سال‌هایی که فساد به یک فرهنگ اداری تبدیل شده بود، اختلافات بر سر قدرت جای خدمت به مردم را گرفته بود، منافع شخصی و گروهی بر منافع ملی ترجیح داده می‌شد، ناامنی گسترش می‌یافت، اقتصاد درگیر بحران بود و هر جناح، بیشتر از آنکه به فکر آینده کشور باشد، به دنبال حفظ سهم و جایگاه خود بود.

اکنون همین افراد، بدون آنکه مسئولیت گذشته خود را بپذیرند یا پاسخگوی عملکردشان باشند، دوباره در جایگاه مدعی ایستاده‌اند و نسخه نجات افغانستان را می‌پیچند. اما مردم از خود می‌پرسند که این چهره‌ها چه خاطره خوشی در راستای خدمت به وطن، مبارزه با فساد، تأمین امنیت، تقویت اقتصاد یا دفاع از منافع مردم از خود به‌جا گذاشته‌اند که امروز انتظار اعتماد دوباره داشته باشند؟

اعتبار سیاسی با شعار ساخته نمی‌شود؛ اعتبار را کارنامه می‌سازد و کارنامه آنان، بیش از آنکه سرمایه‌ای برای جلب اعتماد باشد، باری از پرسش‌ها و انتقادهای بی‌پاسخ را با خود حمل می‌کند.

امروز واقعیت تلخ برای این جریان آن است که شعار جای عمل را نمی‌گیرد. با شعار نمی‌توان مشروعیت مردمی به دست آورد، با شعار نمی‌توان جغرافیا را تصرف کرد، با شعار نمی‌توان معادلات سیاسی را تغییر داد و با شعار نمی‌توان اعتماد ازدست‌رفته مردم را بازگرداند. تکرار یک ادعا، هرچند با صدای بلند و در رسانه‌های مختلف صورت بگیرد و دست‌شان به سیاهی دیگران تکیه داشته باشد، هرگز آن را به حقیقت تبدیل نمی‌کند.

اگر پس از گذشت پنج سال، حاصل تمام این ادعاها تنها چند بیانیه، چند ویدیوی تبلیغاتی و چند مصاحبه تکراری باشد، دیگر نمی‌توان آن را «مبارزه» نامید؛ بلکه باید آن را ادامه یک پروژه شکست‌خورده با بسته‌بندی جدید دانست. مردم افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری میان شعار و عمل، ادعا و کارنامه، و تبلیغات و واقعیت تفاوت قائل‌اند و تا زمانی که این جریان نتواند پاسخ روشنی برای گذشته خود ارائه کند، شعارهای تازه نیز چیزی فراتر از تکرار همان وعده‌های بی‌سرانجام نخواهد بود.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version