در فضای سیاسی افغانستان، برخی چهره‌هایی که پس از تحولات اخیر از کشور خارج شده‌اند، تلاش دارند با اظهارات تازه و گاه متفاوت، همچنان خود را در افکار عمومی زنده نگه‌دارند. در این میان، سخنان اخیر محمد محقق بیش از دیگران توجه‌ها را جلب کرده است.

محقق در اظهارات جدید خود، چند موضوع متضاد را در کنار هم مطرح کرده است. از یک‌سو، بر استقلال افغانستان، نقش ارادهٔ مردم و حتی احتمال اقدام مسلحانه علیه حکومت اسلامی افغانستان تأکید می‌کند؛ اما از سوی دیگر، با پذیرش خط دیورند به‌عنوان مرز رسمی، وارد یکی از حساس‌ترین بحث‌های تاریخی کشور می‌شود.

او در مصاحبهٔ اخیرش، از «افتخار به خراسانی و هزارستانی بودن» سخن می‌گوید و هم‌زمان ادعا می‌کند که «حکومت افغانستان در حال زوال است، اما آنچه باقی می‌ماند، ارادهٔ مردم است.»

در نگاه نخست، کنار هم قرار دادن این دیدگاه‌ها آسان نیست. تأکید بر هویت‌هایی مانند «خراسانی» یا «هزارستانی» در کنار صحبت از استقلال ملی و پذیرش مرزهای موجود، نوعی ناهماهنگی فکری را نشان می‌دهد؛ زیرا این مفاهیم هرکدام بار سیاسی و تاریخی خاص خود را دارند و معمولاً نیازمند یک چارچوب روشن و هماهنگ هستند.

از سوی دیگر، اگر به جریان‌های مخالف حکومت افغانستان نگاه کنیم، مشکل فقط به محقق محدود نمی‌شود. بسیاری از این گروه‌ها، چه جبههٔ مقاومت و چه شوراهای سیاسی و خیالی دیگر، در مسائل اساسی با یکدیگر اختلاف دارند. موضوع خط دیورند نمونهٔ واضحی از این اختلافات است؛ برخی آن را رد می‌کنند، برخی می‌پذیرند و برخی موضع مشخصی ندارند.

این وضعیت، یک پرسش مهم را به میان می‌آورد: هدف از طرح این‌گونه مواضع متضاد چیست؟

به نظر می‌رسد این اظهارات، بیش از آن‌که با در نظرداشت واقعیت‌های میدانی افغانستان مطرح شود، به‌خاطر تلاش برای باقی‌ماندن در صحنهٔ سیاسی و رسانه‌ای بیان می‌شود؛ به‌ویژه در شرایطی که حکومت اسلامی افغانستان از محبوبیت خاصی در میان مردم کشور برخوردار است و این جریان‌ها فاقد هرگونه پشتوانهٔ مردمی بوده و هر حرف و سخن‌شان در تضاد با تصمیم، اراده و منافع مردم قرار می‌گیرد.

بنابراین، در مجموع، آنچه از این مواضع متضاد برمی‌آید، نشان‌دهندهٔ نوعی سردرگمی فکری و نبود یک راهبرد روشن در میان این چهره‌های مخالف است. طرح هم‌زمان مفاهیمی چون استقلال، اقدام مسلحانه، پذیرش خط دیورند و تأکید بر هویت‌های خراسانی و هزارستانی، چیزی جز بازتاب تلاش برای حضور در عرصهٔ رسانه‌ای و جلوگیری از فراموش‌شدن نیست.

از سوی دیگر، اختلافات عمیق میان جریان‌های مخالف و ناتوانی آنان در رسیدن به حداقل توافق بر سر مسائل کلان ملی، نشان می‌دهد که این طیف‌ها در وضعیت کنونی، هیچ ظرفیتی برای تأثیرگذاری بر آیندهٔ سیاسی افغانستان ندارند. در چنین شرایطی، هرگونه ادعا دربارهٔ تغییر نظام یا زوال آن، بیش از آن‌که بر واقعیت‌های عینی استوار باشد، جنبهٔ شعاری و تبلیغاتی دارد.

بنابراین، می‌توان گفت تا زمانی که این جریان‌ها نتوانند از تناقض‌گویی فاصله بگیرند، دیدگاه‌های خود را بر اساس یک تعریف روشن از منافع مردم افغانستان تنظیم کنند و دست از معامله بر سر مسائل بزرگ بردارند، نه‌تنها چشم‌انداز روشنی برای خود نخواهند داشت، بلکه در معادلات آیندهٔ افغانستان نیز نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا نخواهند کرد.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version