محمد محقق رهبر حزب وحدت، اخیراً کتاب خاطرات خود را به نام «سرنوشت من» منتشر کرده است. او در مقدمه‌ی این کتاب گفته است که: «تمام جهان، شرق و غرب، مخالف جنگ با حکومت کنونی افغانستان هستند و راه‌حل سیاسی می‌خواهند. حکومت افغانستان دوامدار نیست و نزدیک به پنج سال است که در جامعه‌ی جهانی منزوی است، تمام احزاب سیاسی علیه حکومت افغانستان متحد هستند. جامعه‌ی جهانی باید حکومت افغانستان را مجبور کند تا با مخالفان سیاسی خود گفتگو کند.»

کتاب «سرنوشت من» یک عذرنامه‌ی سیاسی در قالب خاطرات است. هرچند این کتاب به نام خاطرات منتشر شده، اما محور اصلی کتاب توجیه عملکرد سیاسی گذشته است. نویسنده سهم خود را در جنگ‌های داخلی کمرنگ نشان می‌دهد، گناه را به گردن دیگران می‌اندازد و خود را قربانی شرایط معرفی می‌کند، در حالی که تصمیمات محقق و امثال او، افغانستان را به جنگ‌های داخلی، شکاف‌های قومی و برادرکشی کشانده است.

محقق گفته است که جهان، شرق و غرب، جنگ با حکومت کنونی افغانستان را نمی‌خواهند. وقتی جهان جنگ نمی‌خواهد، آن‌ها خود توانایی جنگ را ندارند، از میدان جنگ و سیاست فرار کرده‌اند، موضع سیاسی برجسته‌ای هم ندارند، اشخاصی که از چشم جهانیان افتاده‌اند نیز اکنون همین‌ها هستند، پس حکومت افغانستان چرا باید با مخالفان منزوی و بی‌قدرت سیاسی گفتگو کند؟

سیاست بر مبنای قدرت استوار است، نه بر شعارها؛ گفتگو زمانی معنا دارد که طرف مقابل مشروعیت یا ابزار فشار داشته باشد. مشروعیت از شریعت اسلامی نازل شده از سوی الله جل جلاله گرفته می‌شود و فشار نیز از قدرت میدانی، یا از حمایت مردمی، یا از تضمین بین‌المللی سرچشمه می‌گیرد. آن شخصیت‌های سیاسی که نه حرکت‌هایشان مشروعیت دارد، نه حضور میدانی، نه حمایت مردمی منسجم و نه تضمین بین‌المللی، و همچنین تهدیدی در برابر نظام نیستند، عملاً هیچ ابزاری برای مجبور کردن به گفتگو ندارند. حتی اشخاص کلیدی نظام، از صحبت کردن و به اشتراک گذاشتن نظریات با آن‌ها خودداری می‌کنند.

اینکه محقق و دیگر سیاسیون رانده شده، چه کسی را طرف مقابل می‌دانند، او در حال حاضر کنترل قدرت، اداره و امنیت را در دست دارد، یعنی در موضع قدرت است، نه در موضع تقسیم امتیازات. شما اصلاً اکنون هیچ طرفی را برای خودتان خطر نمی‌دانید، پس حکومت افغانستان چرا باید به یک موضوع از یاد رفته بپردازد؟

از تمام این جریانات، همین حقیقت آشکار می‌شود که مقامات جمهوریت سرنگون‌شده، که چنین دیدگاه‌ها، نشست‌ها، مجامع، گروه‌ها و دسته‌هایی را تشکیل می‌دهند، برای یک هدف؛ تشنه‌ی قدرت هستند و می‌خواهند نفوذ بسیار کمی را که به دست آورده‌اند، از دست ندهند. آن مردم و اقوامی را که سال‌ها و سال‌ها فریب داده بودند و جزایر خیالی برایشان ترسیم می‌کردند، اکنون نیز همان‌ها را تلقین می‌دهند و خود را برآورده‌کننده‌ی آرمان‌هایشان می‌خوانند، در حالی که آرمان‌ها نیز تغییر کرده‌اند، مردم از همین نظام راضی هستند و در کنار آن ایستاده‌اند.

این شعار که «جهان جنگ نمی‌خواهد»، در برابر آن‌ها یک حقیقت متضاد است، نه یک امتیاز مثبت. جامعه جهانی نه توانایی جنگ جدید را دارد و نه از جایگزین دیگری حمایت می‌کند. پس، جنگ نخواستن، نشانه‌ی قوت مخالفان نیست، بلکه نشانه‌ی خستگی و شکست جهانیان است. برای پوشاندن همین خلاء است که برخی از شخصیت‌های سیاسی این شعار را به نفع خود تعبیر می‌کنند، حال آنکه جنگ نخواستن، به معنای نداشتن جایگزین نیز هست.

در سیاست، درخواست گفتگو زمانی قوت محسوب می‌شود که پشتوانه و زور داشته باشد؛ وگرنه این نشانه‌ی آشکار ناتوانی است و جامعه جهانی نیز ضرورتی نمی‌بیند؛ مقامات حکومت جدید افغانستان بر سر کار هستند و مخالفان از معادله حذف شده‌اند، اینجا دیگر حرف تمام است. حکومت افغانستان هیچ ضرورت استراتژیکی برای گفتگو با چنین اشخاصی ندارد؛ زیرا نه مجبور به آن است، و نه هیچ سودی از آن می‌بیند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version