مقدمه
در ۲۴ اسد سال ۱۴۰۰ هجری شمسی، رژیم جمهوری افغانستان سقوط کرد و نظام جدیدی بر افغانستان حاکم شد. پنج سال از حاکمیت نظام جدید سپری شد؛ در طول این پنج سال، افغانستان از هر لحاظ، شاهد تحولات بسیار عمیق و سرنوشتساز گردید. پس از حاکمیت نظام جدید بر افغانستان، یکی از پرسشهای روزهای نخست این بود که آیا مخالفان مختلف و چهرههای سیاسی خواهند توانست در برابر حاکمیت جدید به عنوان یک جهتِ قدرتمند، منسجم و حسابشده قد علم کنند یا خیر؟ اما گذشت زمان و شواهد عینیِ پنج سال گذشته ثابت کرد که مخالفان حکومت نهتنها به مرحله مقاومت مؤثر نرسیدند، بلکه در طول این پنج سال، در چنان مشکلاتی گرفتار شدند که زوال سیاسی آنها را شتاب بیشتری بخشید.
اوضاع پنجساله این مخالفان نشان میدهد که در نبودِ انسجام، دیدگاه روشن و تفکر استراتژیک، تمام تلاشهای آنها تنها به واکنشها، اعلامیهها و نشستهای آنلاین محدود ماند. آن گروههای سیاسی، شوراها و جبهههای نامنهادی که در تبعید (خارج از کشور) شکل گرفتند، نتوانستند به خواستههای اساسی مردم افغانستان (امنیت، ثبات و وحدت) پاسخ مثبتی بدهند و یا راهکار عملی برای پیشرفت ارائه کنند. برعکس، اختلافات داخلی بر سر قدرت، نبود دیدگاه اسلامی و ملی، و دوری از واقعبینی بینالمللی باعث شد که آنها تمامی فرصتهای احتمالی خود را به دست خود از دست بدهند.
در این تحلیل، وضعیت پنج سال گذشته مخالفان حکومت افغانستان بررسی شده است؛ مخالفان به دلیل نبود یک ایدئولوژی ثابت، اختلافات عمیق درونی، فقدان برنامهی بدیل، اتکای آشکار به بیگانگان، بینظمی سازمانی و انقطاع مطلق از ملت، شکست خوردهاند، از صحنههای بینالمللی و منطقهای رانده شده و به مرحله انزوای کامل سیاسی رسیدهاند.
عدم وجود ایدئولوژی ثابت و هویت فکری
ستون اصلی موفقیت هر جریان و تحرک سیاسی، بر یک ایدئولوژی روشن، منسجم و ثابت و یک چهارچوب فکری استوار است. اما نخستین و بزرگترین ضعف مخالفان حکومت افغانستان، نبودِ یک مکتب فکری و نظریاتی مشخص است. آنها در اساس خود فاقد یک مرجع فکری هستند که بتواند پیروان و مردم را زیر چتر یک هدف روشن جمع کند.
به دلیل خلای ایدئولوژیک و چهارچوب نامشخص سیاسی، در اعلامیهها و موضعگیریهای مخالفان، تناقضات بسیار شدیدی دیده میشود. شماری از آنها فریاد ارزشهای لیبرال دموکراتیک غربی را سر میدهند، برخی دیگر خواهان بازگشت رژیم جمهوری پر از فساد گذشته هستند، بخش دیگری ندای فدرالیزم و تجزیه را بلند میکنند و بعضی جناحها نیز از ساختارهای سنتی، قومی و روایتی کشور یاد میکنند. این انشعاب عمیق نظریاتی و عدم ثبات باعث شده است که نهتنها پیروانشان در حالت سرگردانی باقی بمانند، بلکه شهروندان عادی کشور نیز به هویت و آرمان آنها باور نکنند.
نداشتن فکر منسجم، تمام مجموعهی مخالفان را به سوی یک حالت انفعالی و واکنشی سوق داده است. آنها هیچگاه بر اساس مبانی و اصول فکری خود نظریهای تولید نکردهاند، بلکه همواره بر اساس اجراآت روزمره، قوانین و تصمیمات جدید حکومت افغانستان، اعلامیه صادر کردهاند. این خلای ایدئولوژیک نشان میدهد که مخالفان، صاحب یک تفکر سیاسی پایدار نیستند و به همین دلیل در درازمدت، قدرت جاذبه خود را از دست میدهند؛ چنانکه تاکنون بخش زیادی از این توان را از دست دادهاند.
همچنین، نبودِ یک فکر مشخص، روند جذب کادرها، صاحبنظران و افراد آگاه جامعه را در میان مخالفان با سکتگی (توقف) مواجه کرده است. صاحبان فکر تمایلی به همراهی با جریانهایی ندارند که خود در تعبیر و تعریف از راهکارهایشان حیران و درماندهاند. مخالفان فاقد ستون ثابت ایدئولوژیک هستند که در نتیجهی آن، تمامی نشستها و اعلامیههایشان در سطح فعالیتهای سیاسی موقت و جلسات مقطعی تنزل یافته است.
اختلافات درونی و بحران رهبری
پس از خلای فکری، دومین بحران عمیقی که کمر مخالفان را شکسته، اختلافات درونی آنها و نبود مطلق یک رهبری قوی و قابل قبول است. در پنج سال گذشته ثابت شد که جناحهای مختلف و چهرههای سیاسی فراری، احزاب، شوراها و حلقههای گوناگون، حتی توان رسیدن به کمترین توافق و هماهنگی میان خود را ندارند تا رهبریشان واحد شود. رهبر هر گروه کوچک، خود را برتر از تمام مخالفان میداند و نمیتواند برای یک ائتلاف واقعی با سایر بهاصطلاح «جبههها» آمادگی بگیرد.
رقابتهای مخرب میان آنها بر محور منافع والای کشور و مردم نیست، بلکه بر سر انگیزههای شخصی، رقابتهای سیاسی گذشته و منافع گروهی است. هر زمانی که در خارج از کشور کدام کنفرانس یا نشست انفرادی دایر میگردد، بیش از هدف اجتماعی، توجه به این میشود که رهبر کدام گروه چقدر بیانیهی تندی صادر کرد و چقدر لاف و گزاف گفت. این وضعیتی خجالتآور برای آنهاست که خود را در پیشگاه ملت و جهان بسیار سبک و خوار کردند.
همچنان عقدههای عمیق تعصبی و تنظیمی میان این گروهها به حدی رسیده است که در بسیاری از موارد، یک گروه از ناکامی گروه دیگر خوشحال میشود. این جنگهای داخلی و حملات لفظی علیه یکدیگر از طریق رسانههای اجتماعی ثابت میکند که در اعلامیهها و اظهاراتشان تنها کلمهی «وحدت» به الفاظ بیان میشود، اما در باطن، بیش از هر کسی دیگر در عداوت با یکدیگر و در جنجال بر سر تقسیم صلاحیتها غرق هستند.
از سوی دیگر، عدم وجود یک رهبری مشخص، این فرصت را نیز از بین برده است که یک چهارچوب مورد قبول ایجاد شود. در پنج سال گذشته تلاشهای برخی کشورها و سازمانهای استخباراتی نیز که میخواستند میان آنها انسجام ایجاد کنند، بینتیجه مانده است. این پاشیدگی سبب شده است که مقاومت(!) مخالفان به عنوان یک صف واحد شکل نگیرد، بلکه به بخشهای متعددی بدل شوند که هر بخش آن در تلاش برای تکذیب، تخریب و انشعاب بخش دیگر باشد.
عدم وجود طرح و پلان استراتژیک
اگر عوامل ناتوانی و ناکامی مخالفان را بیشتر تحلیل کنیم، میتوان گفت که آنها برنامه، طرح و پلان استراتژیک ندارند. مخالفان چندین بار تلاش کردند تا نشستهایی را به نام ارائه بدیل یا تعیین آینده افغانستان برگزار کنند، اما این نشستها چنان منحصر به خودشان بود که تنها دو یا سه گروه از میان مخالفان در آن شرکت میکردند؛ اما همین که جلسه به پایان میرسید، به جای اعلام طرح، گزارشهایی از اختلافات عمیق بر سر مسائل کوچک از داخل جلسه منتشر میشد.
مخالفان حکومت افغانستان در پنج سال گذشته نهتنها به ملت افغانستان بلکه به جامعه جهانی نیز حتی به اندازه یک صفحه، طرحی همهجانبه و مورد توافق ارائه نکردهاند؛ زیرا نهتنها یک گروه با گروه دیگر، بلکه در داخل یک گروه نیز دو تن همنظر نبودند/نیستند؛ حتی به دلیل همین اختلافات، بسیاری از اعضای گروهها راه خود را جدا کرده و گروههایشان را در لبهی پرتگاه انشعاب قرار دادهاند.
از سوی مخالفان در مورد حکومتداری، رشد اقتصادی، اعمار زیربناها، سیاست داخلی و خارجی و سایر مسائل اساسی، هیچ نسخه و طرح علمی وجود ندارد. تمامی گفتههای مخالفان تنها در حد انتقادها و واکنشها محدود مانده است. اما حقیقت این است که سیاست تنها با انتقاد پیش نمیرود، بلکه به راهکارهای علمی و عملی نیاز جدی دارد.
علاوه بر این، مخالفان از واقعیتهای جدید اقتصادی و اجتماعی افغانستان بیخبر هستند. در حالی که حکومت افغانستان روی پروژههای بزرگ ملی مانند کانال قوشتپه، تاپی، خطوط آهن و بازسازی شاهراههای بزرگ کار میکند، مخالفان این تغییرات را درک نمیکنند. در کنفرانسها، نشستها، جلسات و نوشتههای آنها به جای پرداختن به چنین مسائل اقتصادی و انکشافی، تنها دروغها و شعارهای سیاسی تکرار میشود و بس!
کمبود طرح بدیل از سوی مخالفان ثابت کرده است که حتی اگر فرضاً خواستههای آنها پذیرفته شود، هیچ مکانیسمی برای اداره و منظمسازی جامعه ندارند. این بیبرنامگی باعث شده است که ملت از آنها روی برگرداند؛ زیرا مردم خواهان برنامههای اساسی و درازمدت هستند تا آیندهشان تضمین شود، در حالی که چنین چیزی در تفکر مخالفان وجود ندارد.
اتکا بر خارجیها و درک نادرست از واقعیتها
در روابط بینالمللی جدید، اشتباه بزرگ دیگری که باعث زوال مخالفان شد، اتکای آشکار و مطلق بر منابع خارجی و درک نادرست از واقعیتهای ژئوپلیتیک است. مخالفان حکومت از همان آغاز، به جای آنکه در داخل کشور و با ملت خویش روابط واقعی برقرار کنند، به نمایندگیهای سیاسی خارجی، سازمانهای استخباراتی بیرونی و برخی سناتورهای غربی چشم دوخته بودند.
این اشتباه استراتژیک آنها باعث شد که در میان مردم به عنوان «تطبیقکنندگان پروژههای خارجی» شناخته شوند. مخالفان گمان میکردند که با برگزاری نشستها در هوتلهای لوکس کشورهای خارجی خواهند توانست سرنوشت افغانستان را تعیین کنند، اما تودههای مردم افغانستان بارها ثابت کردهاند تحرکاتی که صبغهی خارجی و تمویل بیرونی داشته باشند، به هیچ وجه نمیتوانند همسویی و تأیید آنها را به دست آورند.
در کنار این، در پنج سال گذشته تمرکز و اولویتهای استراتژیک کشورهای خارجی نیز به سرعت تغییر کرده است. قدرتهای خارجی با توجه به واقعیتهای جدید ژئوپلیتیک جهان (مانند جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه و رقابتهای اقتصادی)، اولویتهای خود را تغییر دادند. برای این قدرتها، تمویل چهرههای قبلاً تجربه شده و ناکام، دیگر هیچ سودی ندارد.
پروسهی لابیگری بینالمللی از سوی مخالفان نیز به گونهی کامل شکست خورده است. مخالفان نتوانستند شواهد ارائه کنند و استدلال منطقی داشته باشند تا قدرتهای جهانی به آنها اعتنا کنند. نتیجه این شد که تمویلکنندگان خارجی و آدرسهای استخباراتی یکی پس از دیگری از آنها روگردان شده و آنها را بیپناه رها کردند.
انزوای دیپلماتیک
همزمان با از دست دادن حمایتهای خارجی، حذف مخالفان از استیجهای بینالمللی و منطقهای و میادین دیپلماتیک، ثبوت مهم دیگری است که به انزوای کامل آنها اشاره دارد و میتوان آن را از عوامل شکستشان حساب کرد. اگر در سالهای نخست، در کشورهای مختلف بیطرف یا مخالف، برای آنها جلسات، کنفرانسها و نشستهایی برگزار میشد، اما با گذشت سالها، این دعوتها به صفر نزدیک شده است و اکنون تنها در جاهایی فضای تجمع دارند که به عنوان مزدوران نیابتی، به گونهای فلتر شده از آنها استفاده میشود.
در پنج سال گذشته کشورهای مهم و تأثیرگذار منطقه مانند روسیه، ایران، کشورهای آسیای میانه، کشورهای خلیج و حتی شماری از کشورهای اروپایی به خوبی درک کردند که تعامل با مخالفان هیچگونه توجیه منطقی ندارد و به ثبات افغانستان کمکی نمیکند. از همین رو، این کشورها تمام تمرکز دیپلماتیک و تعامل خود را با حکومت جدید افغانستان برقرار کرده و گروههای مخالف را به حاشیه راندند.
شاید بیپاسخ ماندن خواستههای گوناگون مخالفان در کشورهای غربی و در نشستهای سمبولیک سطحبالای سازمان ملل، به آنها نشان داده باشد که مخالفت تنها به معنای نشست، جلسه، انتقاد، شعار و ادعاهای دروغین نیست، بلکه به این معناست که باید داعیهیشان برحق، ماهیت مخالفتشان مشروع و در جامعهی افغانستان دارای اثر نافذ و اجرایی باشند. این وضعیت مخالفان را میتوان بزرگترین شکست در روند دیپلماتیک آنان به شمار آورد.
در پنج سال اخیر، رانده شدن مخالفان از استیجها به حدی رسید که بسیاری از کشورها حتی بر گشایش دفترهای ساده و فعالیتهای سیاسی آنان محدودیتهای صریحی وضع کردند. این واقعیت ثابت کرد که دنیا دیگر به شعارها و وعدههای میانتهی مخالفان حکومت افغانستان باور ندارد و واقعیتها را همانگونه که هست، پذیرفته است.
بینظمی سازمانی
در پنج سال گذشته، یکی دیگر از عوامل خطرناک ناکامی مخالفان، پاشیدگی بنیادی، بینظمی و ساختارهای موازی پوشالی در درون گروههای مخالف است. تشکیلات آنها بر یک چهارچوب منظم حزبی و تنظیمی استوار نیست، بلکه به دهها شورای کوچک کاغذی، جبهات نامنهاد، و انجمنهای قومی و سمتی تقسیم شدهاند که تنها در شبکههای اجتماعی و صفحات فیسبوک نام و نشان دارند و گاهوبیگاه به جای یک گروه، دو یا چند گروه ادعای انجام یک حملهی دروغین را میکنند.
این بینظمی سازمانی نیز خود عوامل گوناگونی دارد که میتوان از رهبری تحمیلی جنگسالاران سابق و چهرههای بدنام و سیاهنام، نبود کادرهای جوان در میان مخالفان، جنجالها بر سر منابع مالی محدود، ناآگاهی مدیریتی و تشکیل گروهها بر اساس روابط خانوادگی به عنوان نمونه یاد کرد.
این بینظمی کار مخالفان را تنها در حد تخیل، کمپاینهای بینتیجه در رسانههای اجتماعی، بحثها و کنفرانسهای زومی محدود نگه داشته است. مخالفان باید بدانند که تمرکز بر فضای مجازی و تبلیغات نادرست در مورد وضعیت افغانستان از راه دور، هرگز آنها را به پیروزی نمیرساند، بلکه همانگونه که در پنج سال گذشته با ناکامی آشکار روبرو بودند، آیندهشان نیز همینگونه ضایع خواهد شد.
دوری از خاک، جامعه و ملت
انقطاع اجتماعی و دوری و بیخبری مخالفان از خاک و ملت، محرک و عامل قابل توجهی در ناکامی آنهاست. همانطور که مخالفان در پنج سال گذشته از ملت، خاک و جامعه جدا شدهاند، به همان ترتیب از واقعیتها، اوضاع و همه چیز بیخبر ماندهاند. فاصلهی بسیار بزرگی از بیاعتمادی میان عامهی مردم و مخالفان ایجاد شده است.
آنچه ملت میخواهد، مخالفان در تضاد با آن قرار دارند؛ زیرا آنها از ملت، خاک و جامعه فاصله گرفتهاند و این فاصله باعث شده است که مخالفان خواستههای مردم را نادیده بگیرند. پیامد طبیعی این وضعیت این است که مخالفان نه تنها در پنج سال، بلکه در دههها نیز از حمایت مردمی برخوردار نخواهند شد.
خواستهی امروز جامعهی افغانستان حاکمیت شریعت، استقلال، تمامیت ارضی، خودکفایی، حفاظت بیشتر از ارزشها و رفاه است، نه جنگ نیابتی، ویرانی، پایمال شدن ارزشها و سلب استقلال؛ مواردی که کشور را از بلندیهای عروج بازمیگرداند و به عمق انحطاط میاندازد.
نتیجهگیری
بر اساس ابعاد فوق میتوان گفت که سفر پنج سالهی گذشتهی مخالفان حکومت افغانستان، نمونهای از زوال آنهاست. نبود فکر و ایدئولوژی، اختلافات میانخودی، فقدان راهکارهای عملی و سازنده، اتکا به سازمانهای استخباراتی و کشورهای خارجی، حذف شدن از صحنههای بینالمللی و منطقهای و جدایی از جامعه، خاک و مردم، عواملی هستند که در پنج سال گذشته مخالفان را با شکست سیاسی مواجه کردهاند.
مخالفان در پنج سال گذشته ثابت کردند که توانایی حل مشکلات پیچیدهی افغانستان کنونی را ندارند و سلسلهی نشستها، کنفرانسها و اعلامیههای آنان تنها جریانی برای حفظ حضور سیاسی بیهدف است. جامعهی افغانستان در حال حاضر خواستههای متفاوتی دارد؛ خواستههایی که اگر مخالفان آنها را بپذیرند، دیگر به هیچ نامی به عنوان گروه و حلقه باقی نخواهند ماند و خودبهخود از عرصهی سیاست کنار خواهند رفت.
همانقدر که مخالفان در پنج سال گذشته گامهای سریعی به سوی شکست برداشتهاند، گامهای باقیماندهی ناکامی و محو شدنشان در آینده سریعتر از این خواهد بود؛ زیرا با گذشت هر روز، اوضاع افغانستان و جهان تغییر میکند. افغانستان به سوی ثبات گام برمیدارد و جهانی که مخالفان در اول و آخر به کمک آن چشم دوخته بودند، به سرعت توجه خود را از آنان برگردانده و درگیر دیگر قضایای بینالمللی شده است.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.
