صحنۀ خونینی که امروز بر امتداد خط فرضی و تحمیلی دیورند در چوکات درگیری‌های مسلحانه ظاهر می‌شود، صرفاً یک منازعۀ عادی مرزی نیست؛ بلکه استمرار یک توطئۀ بزرگ بین‌المللی و بازی حساب‌شدۀ استراتژیک در پشت پرده است. پاکستان که در اصل به‌ عنوان میراث استعمار بریتانیا، زیر نام «اسلام» اما در برای بقای «استعمار» شکل گرفت، امروز بار دیگر پاسدار منافع جهان کفر گردیده است؛ منافعی که با پیروزی یک نظام ناب، بی‎جوره و مقتدر اسلامی در منطقه، در معرض تهدید قرار گرفته‌اند.

ابعاد این جنگ جاری را به‌گونهٔ مختصر در نکات ذیل روشن می‎سازیم:
۱. اردوی پاکستان؛ پاسدار مزدور منافع غرب:
با نگاهی به پیشینۀ تاریخی روشن می‌شود که ساختار نظامی پاکستان و تربیۀ فکری جنرالان آن در اکادمی‌های استخباراتی و نظامی غرب، به‌ ویژه بریتانیا و ایالات متحدۀ امریکا، شکل گرفته است. زمانی که در افغانستان بساط اشغال برچیده شد و یک حاکمیت اسلامی سرافراز، آزاد و مستقل پدید آمد، این تحول برای استکبار جهانی کفر یک ضربۀ استراتژیک سنگین به‌ شما می‎رفت. از همین رو، رژیم نظامی و استبلشمنت پاکستان به‌ عنوان جانشین اشغالگران کافر، وظیفه گرفت تا در برابر امارت اسلامی مانع ایجاد کند.
– انحراف فکری: پاکستان می‌کوشد این جنگ را در پوشش «امنیت» توجیه کند؛ اما هدف اساسی آن این است که نظام اسلامی افغانستان را درگیر منازعات داخلی و مرزی نگه دارد تا فرصت تمدن‌سازی و احیای اقتدار اسلامی نداشته باشد. این همان آجندایی است که اربابان امریکایی به جنرالان وفادار خویش سپرده‌اند.
– خوشنودسازی کفر: این درگیری‌ها با این هدف دامن زده می‌شود که به جهان چنین وانمود گردد که «افغانستان تهدیدی برای منطقه است». در واقع، این طرح شیطانی سازمان‌های استخباراتی CIA و MI6 است که پاکستان آن را با تمام توان عملی می‌سازد تا اربابان خود را راضی و وفاداری خویش را به اثبات رساند.

۲. محاصرۀ اقتصادی و ترس از دهلیز واخان:
پاکستان همواره تلاش کرده است افغانستان را در جایگاه یک کشور باج‌ده و وابسته نگه دارد. اکنون که افغانستان در مسیر بهره‌برداری از منابع طبیعی خویش و ایجاد راه‌های نوین ترانزیتی، از جمله مسیر مستقیم واخان با چین، گام‌های سریع و استوار برمی‌دارد، این روند برای پاکستان و حامیان آن قابل تحمل نیست.
– ارزش استراتژیک: در صورت اتصال مستقیم افغانستان با چین، انحصار بندر کراچی می‎شکند د و کنترول ناعادلانه پاکستان بر اقتصاد افغانستان پایان می‎یابد.
– منافع استعماری: غرب هرگز نمی‎خواهد کشوری اسلامی که زیر سلطۀ آن قرار ندارد، از نگاه اقتصادی به خودکفایی برسد. از همین جهت، به پاکستان مأموریت سپرده شده است تا از طریق مسدود ساختن راه‌ها و ایجاد تنش‌های مرزی، مردم افغانستان را با گرسنگی و بحران مواجه سازد.


۳. توطئۀ تقسم و تجزیه امت اسلامی:
از منظر دینی، مرزهای تحمیلی میان مسلمانان محصول شوم استعمار است. پاکستان که تنها عنوان «جمهوریت اسلامی» را به‌ گونهٔ ظاهری به کار می‌برد، در عمل تخم نفاق را در میان مسلمانان می‌پاشد
– کشتار مسلمان به دست مسلمان: این کم‌هزینه‌ترین جنگ برای جهان کفر است. آنان به پاکستان سلاح و دالر می‌دهند تا همان سلاح در برابر سرزمین مقدسی به کار رود که در برابر خواست‌های شیطانی کفر ایستادگی کرده است.
– سیم خاردار نفاق: خط فرضی دیورند صرفاً تقسیم خاک نیست، بلکه تیغ شمشیر جدایی در میان برادران یک ملت است. پاکستان به‌ جای آن‌که این خط را به‌ سوی اخوت و برادری سوق دهد، به اشاره کفر آن را با باروت و سیم خاردار به میدان خون مبدل ساخته است.

نتیجه و مسیر فکری:
ما باید این واقعیت را دریابیم که پاکستان از استقلال کامل در تصمیم‌گیری برخوردار نیست؛ اقتصاد آن در چنگال صندوق بین‌المللی پول (IMF) قرار دارد و ماشین نظامی‌اش تحت امر و قاماندۀ پنتاگون حرکت می‌کند. درگیری‌های میان افغانستان و پاکستان تنها منازعۀ دو همسایه نیست، بلکه مرحله‌ای حساس از تقابل معاصر میان حق و باطل
می‌باشد.

پاکستان همانند «زنجیر طلایی» جهان کفر عمل می‌کند که می‌خواهد امارت اسلامی افغانستان را مهار سازد؛ اما تاریخ نشان داده است هر آن‌کس که با پشتیبانی کفر در برابر پیروان حق ایستاده، سرانجام با ذلت و شکست روبه‌رو گردیده است.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version