مذاکرات ناکام ۲۱ ساعته میان ایران و آمریکا در اسلامآباد که با میانجیگری پاکستان صورت گرفت، به جای آنکه باعث ثبات در منطقه شود، این شک و تردیدها را برانگیخت که پاکستان نه به عنوان یک میانجی بیطرف، بلکه به عنوان یک پیامرسان مخفی واشینگتن عمل کرده است.
به باور تحلیلگران، سیاست پاکستان در نشست اسلامآباد به وضوح تحت تأثیر خواستههای آمریکا بود؛ پاکستان به جای اینکه توازن را میان دو طرف برقرار کند، بیشتر بر تهران فشار وارد میآورد تا شرایط ارائه شده از سوی آمریکا را بپذیرد.
کارشناسان معتقدند که وضعیت دشوار اقتصادی پاکستان و نیاز این کشور به وامهای نهادهای مالی بینالمللی (IMF)، اسلامآباد را مجبور ساخته بود تا در این مذاکرات به جای بیطرفی، جانب واشینگتن را بگیرد.
ادعاهای مبالغهآمیز پاکستان مبنی بر اینکه این نشست جهان را از یک جنگ بزرگ نجات داده است، اکنون تنها در حد ادعاهای دروغین باقی مانده که هدف آن خریدن زمان برای واشینگتن بود. با نتایج منفی این مذاکرات، روشن شد که اسلامآباد به جای راهحل واقعی، تنها یک «آرامش نمایشی» را برای اهداف استراتژیک آمریکا تمثیل میکرد.
پایان بدون نتیجه گفتگوهای ۲۱ ساعته، نهتنها ضعف در مهارت میانجیگری، بلکه یکجانبه بودن اجندا را نیز نشان میدهد. معلوم میگردد که پیشنهادات پاکستان بیشتر بر اساس «خطوط قرمز» آمریکا تهیه شده بود؛ طرف میانجی در مورد نگرانیهای مشروع ایران (مانند رفع تحریمها) هیچ تضمین عملی نداشت و نقش پاکستان به جای یک میانجی مستقل، به عنوان ابزار فشار آمریکا ظاهر شد.
این ناکامی ثابت میکند که پاکستان به دلیل مجبوریتهای سیاسی و اقتصادی خود نمیتواند در چنین قضایای حساسی بیطرف بماند. این «تلاش یکجانبه» اسلامآباد نشان داد تا زمانی که یک میانجی از نفوذ مالی و سیاسی قدرتهای بزرگ آزاد نباشد، تلاشهایش تنها به نفع یک طرف (آمریکا) و باعث ناامیدی طرف دیگر خواهد بود.
در نهایت به این نتیجه میرسیم که شکست مذاکرات اسلامآباد نمایانگر این حقیقت است که پاکستان به قیمت اعتبار خود، برای خشنود کردن آمریکا تلاش کرد. این وضعیت نهتنها به باور و اعتماد ایران آسیب زد، بلکه ثابت کرد که در میز اسلامآباد، امنیت منطقه نه، بلکه منافع قدرتهای خارجی اولویت دارد.