مقدمه:
جنرال اکرام‌الدین سریع، قومندان امنیه ولایت تخار در دوران جمهوریت سرنگون‌شده و از رهبران مهم جبهه مقاومت مقیم ایران، در سوم جدی، ساعت ۹ شب، در جاده ولیعصر تهران، هنگام بازگشت از دفتر کارش به خانه، توسط افراد مسلح ناشناس به همراه یکی از همکارانش هدف قرار گرفت و هنگام انتقال به شفاخانه جان باخت.

کشته شدن سریع، موضوعی قابل توجه است و به همین دلیل توجه رسانه‌ها، تحلیلگران و کارشناسان را به خود جلب کرده است؛ زیرا پشت پرده این ترور هدفمند، مسائلی وجود دارد که نیازمند تحقیقات، بررسی‌ها و وضوح بیشتری است. این قتل ظاهراً حذف یک فرد به نظر می‌رسد، اما در اصل، یک جرم سازمان‌یافته توسط گروهی بود که نمی‌خواستند سریع بیشتر از این پیش برود و رقیب آن‌ها شود.

معرفی سریع:
اکرام‌الدین سریع، اصالتاً از ولسوالی حصه اول کوهستان ولایت کاپیسا بود. وی در دوران جمهوریت سرنگون‌شده، تحصیلات نظامی خود را در کابل به پایان رساند و وظایف متعددی را در وزارت امور داخله به عهده داشت. پس از ریاست چندین حوزه امنیتی در ولایت کابل، وی ابتدا به عنوان قومندان امنیه ولایت بغلان و سپس به عنوان قومندان امنیه ولایت تخار وظیفه اجرا کرد.

با سقوط جمهوریت، وی به ایران فرار کرد و در تهران اقامت گزید. پس از شکست جبهه مقاومت در ولایت پنجشیر، احمد مسعود و گروهش تلاش کردند تا نظامیان مقیم کشورهای منطقه را جذب کرده و از آن‌ها برای اهداف خود استفاده کنند. سریع که از قبل به این گروه پیوسته بود، فعالیت‌هایی را برای اهداف جبهه مقاومت در تهران انجام می‌داد. لازم به ذکر است که اخیراً، دولت ایران فعالیت‌های گروه‌های مخالف دولت افغانستان را محدود کرده است.

فعالیت‌ها، خواسته‌ها و نگرانی‌های پنهان سریع:
اگرچه اکرام‌الدین سریع به عنوان یکی از رهبران مهم جبهه مقاومت محسوب می‌شد و ارتباط نزدیکی با این جبهه داشت، اما با «جبهه آزادی» به رهبری یاسین ضیا نیز روابط خوبی داشت. سریع اخیراً شورایی را به نام «شورای بزرگ شمالی» تشکیل داده بود که به گفته خودش، از این طریق به مهاجران افغان، به ویژه نظامیان سابق، در تهیه اقامت و سایر اسناد کمک می‌کرد. سریع از طریق این شورا نفوذ قابل توجهی پیدا کرده بود و در میان نظامیان سابق به عنوان یک قومندان بانفوذ شناخته می‌شد.

اما آنچه پشت پرده می‌گذشت و واقعیت‌ بود، بر ملا شده و پنهان نماند. این شورا توسط سریع، با نظامیان سابق مقیم ایران ارتباط برقرار می‌کرد و در فراهم کردن کارت‌های اقامت و سایر اسناد به آن‌ها کمک می‌نمود. این را به عنوان یک منبع درآمد غیرقانونی استفاده می‌کرد و از طریق آن پول زیادی به دست می‌آورد. همچنین گفته می‌شد که وی با استفاده از مجبوریت‌های نظامیان سابق، از طریق این شورا، آن‌ها را برای جبهه مقاومت و سایر گروه‌های مخالف جذب و جلب می‌کرد.

این دو کار، نگرانی‌های مختلفی را برای طرف‌های گوناگون ایجاد کرده بود؛ جبهه مقاومت نگران بود که سریع به سرعت در میان نظامیان سابق نفوذ می‌کند و برای این کار شورایی ایجاد کرده است که از نظر آن‌ها یک گروه جداگانه بود. این کار روند جذب و جلب برای جبهه مقاومت را با مانع مواجه کرده بود و ارتباط آن‌ها با مهاجرین مقیم ایران قطع می‌شد. همچنین این جبهه درک کرده بود که سریع نفوذ قابل توجهی پیدا کرده است.

قومندان ملک تاتار نیز در سخنان خود به این مسئله اشاره کرده بود. او گفته بود که هرکس گروه تشکیل می‌دهد؛ یعنی تشکیل گروه، نکته‌ای بود که توجه دیگران را به خود جلب کرده و باعث ایجاد مخالفت شده بود، زیرا گروه جداگانه عامل نفوذ سریع بود. این قومندان همچنین به سریع اخطار داده بود که در مورد دزدی‌ها از نظامیان سابق و سایر اطلاعات، با او حساب و کتاب دارد.

سریع از طریق شورای خود، شهرت قابل توجهی در میان نظامیان سابق پیدا کرده بود. این شهرت اگرچه مزایایی برایش داشت، اما زیان‌هایی نیز به همراه داشت. اخیراً اطلاعاتی از استخبارات پاکستان (آی‌اس‌آی) به دست آمده که بر اساس یک پروژه عملیاتی، از طریق جنرال جرأت، جنرال عبدالمتین حسین‌خیل و تعدادی دیگر از نظامیان سابق، نظامیان جمهوریت سرنگون‌شده مقیم در کشورهای دیگر را به پاکستان دعوت می‌کند تا برای منافع آی‌اس‌آی بجنگند.

استخبارات پاکستان از طریق این پروژه عملیاتی می‌خواهد افسران و جنرالان نظامی سابق را سازماندهی کرده و در زمینه‌های مختلف از آن‌ها استفاده کند؛ به عنوان مثال، امنیت افغانستان را به خطر بیندازند، در مرزهای افغانستان با سایر کشورها درگیری‌های برنامه‌ریزی‌شده ایجاد کنند تا روابط افغانستان با کشورهای همسایه خراب شود و سایر فعالیت‌های استخباراتی را انجام دهند. سریع که یک جنرال بانفوذ در میان نظامیان بود، توسط آی‌اس‌آی به پاکستان دعوت شده بود، اما او این دعوت را نپذیرفت و سایر افسران را نیز از آن منع کرد؛ پیشنهاد دوم به او این بود که روابط خوب موجود بین افغانستان و ایران را با حملات به نمایندگی‌های افغانستان در ایران از بین ببرد و در ضمن، پاکستان نیز انتقام خود را بگیرد؛ اما سریع که این پیشنهادات را نپذیرفته بود، به همین دلیل آی‌اس‌آی به همراه گروه‌های دیگر، نقشه قتل او را کشید.

سریع که با جبهه آزادی نیز روابط خوبی داشت، دست همکاری به یاسین ضیاء داده بود، اما یاسین ضیاء از دوستان سریع گلایه‌مند بود، زیرا به گفته او آن‌ها خائن هستند؛ ضیاء که در رقابت‌های جدی با احمد مسعود درگیر است، می‌خواهد در عرصه سیاسی از این گروه پیشی بگیرد، اما سریع بیشتر برای جبهه مقاومت کار می‌کرد و در کنار آن به تلاش‌های خود برای نفوذ شخصی ادامه می‌داد که این امر باعث ترس یاسین ضیاء شده بود؛ او نگران بود که جبهه مقاومت نفوذ بیشتری پیدا نکند و آن‌ها در رقابت‌های داخلی خود شکست نخورند.

سریع با فعالیت‌ها و پیشرفت سریع خود، نگرانی بسیاری از جنگ‌سالاران را نیز برانگیخته بود و آن‌ها او را خطری برای آینده خود و نفوذ موجود در میان نظامیان سابق می‌دانستند. جنرال شیرزاد، یکی از اعضای جبهه مقاومت، اعتراف کرده است که قتل سریع در ایران به دلیل اختلافات داخلی جبهه مقاومت و با برخی دیگر از گروه‌های مخالف صورت گرفته است. او در سخنان خود از نگرانی اسماعیل خان، عطا محمد نور و جامعه کوهدامن شمالی (که در دوران جنگ‌های داخلی مسعود، دوستم، محقق و برخی دیگر از گروه‌های قومی در آن جمع شده بودند) درباره سریع نیز خبر داده است. در میان گروه‌های مذکور، تنش‌هایی بر سر سریع ایجاد شده بود، زیرا روابط او گسترش یافته و محبوبیتش افزایش می‌یافت که این امر به نفوذ گروه‌های مذکور آسیب جدی وارد می‌کرد.

از سوی دیگر، نظامیان سابق می‌گویند که سریع برای نظامیان جمهوریت سرنگون‌شده کارت اقامت درست می‌کرد؛ این نظامیان که اعضای برخی دیگر از گروه‌ها از جمله جبهه مقاومت نیز هستند، ادعا می‌کنند که سریع از این طریق شهرت‌های نظامیان را میگرفت و به نهادهای امنیتی افغانستان می‌فرستاد. قومندان آغا رحیم قاطع، یکی از قومندانان جبهه مقاومت که از جنرالی سریع به شدت انتقاد می‌کرد، گفته است که سریع جنرالی خود را از طریق دزدی و چور از جیب مردم به دست آورده است، او از نظامیان سابق پول می‌گرفت، به آن‌ها خیانت می‌کرد و از این طریق منافع شخصی خود را تأمین می‌نمود.

ترور سریع:
دست‌های زیادی پشت پرده کشته شدن جنرال اکرام‌الدین سریع قرار دارند؛ آی‌اس‌آی، جبهه مقاومت، جبهه آزادی، جنگ‌سالاران و نظامیان سابق. سازمان‌ها، حلقات و گروه‌هایی که سریع پیشنهادهای مخرب آن‌ها را نپذیرفته بود، یا فعالیت‌های سریع برایشان نگرانی ایجاد کرده بود، احساس خطر می‌کردند، یا مستقیماً از او آسیب دیده بودند؛ در حال حاضر روابط نزدیکی میان گروه‌های مخالف دولت افغانستان و آی‌اس‌آی شکل گرفته است. آن‌ها با هماهنگی استخبارات پاکستان، اکرام‌الدین سریع را به صورت برنامه‌ریزی‌شده از بین بردند و برای اینکه خود را بی‌گناه نشان دهند، قتل سریع را به دولت افغانستان نسبت دادند. شواهد به دست آمده تا کنون، همین حدس را منعکس می‌کند.

اگر از زوایای دیگر به ابعاد ترور سریع بپردازیم، خواهیم گفت که کشته شدن سریع، تصویری از وضعیت نابسامان داخلی جریان‌های مخالف دولت افغانستان و روابط عمیق و پنهان آن‌ها با آی‌اس‌آی را ارائه می‌دهد. این حادثه تنها از بین بردن یک قومندان نیست، بلکه از یک سو انعکاس مشکلات ساختاری است که سال‌هاست در درون این جریان‌ها انباشته شده و از سوی دیگر، گواه آشکار وجود همکاری نزدیک با استخبارات پاکستان است. قتل سریع همچنین نشان داد که جریان‌های سیاسی ادعای بدیل سیاسی دارند، اما اختلافات درونی آن‌ها تا حذف فیزیکی پیش می‌رود، بنابراین می‌توان این را نه یک تصادف، بلکه یک حادثه پلان‌شده دانست.

در داخل جبهه مقاومت، مشکل بیشتر این است که این جبهه به جای اینکه یک سازمان سیاسی باشد، حول محور اشخاص می‌چرخد. هر قومندان، هر مقام سابق و هر شخصیت بانفوذ تلاش می‌کند موقعیت مستقل خود را حفظ کند. در چنین فضایی، نفوذ یا محبوبیت یک فرد برای دیگران خطر تلقی می‌شود؛ جنرال سریع نیز در همین معادله حساس گرفتار شده بود.

اتهاماتی که برخی نظامیان سابق به جنرالی سریع، دزدی‌ها و روابطش با نظامیان سابق وارد کرده‌اند، هر چقدر هم در مورد آن‌ها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما یک واقعیت را روشن می‌کند و آن این است که جبهه مقاومت برای جلوگیری از نفوذ فردی، می‌تواند به هر یک از اعضای جبهه اتهام وارد کند، راه را برای بدنامی او باز کند، با سازمان‌های استخباراتی برای از بین بردن او هماهنگی کند و در نهایت او را از بین ببرد؛ این خود آغاز آشکار زوال این جبهه است.

باورها بیشتر آسیب دیده‌اند:
پس از قتل سریع، بی‌اعتمادی گسترده‌ای در میان جریان‌های مخالف پدیدار شد؛ پیام صوتی اخیر یاسین ضیاء که توسط صدای‌هندوکش منتشر شده است، نشان می‌دهد که بی‌اعتمادی میان جریان‌های مخالف و نظامیان سابق تا چه سطحی رسیده است!؟ نهایت بی‌اعتمادی همین است که حتی در پیام‌ها و ارتباطات صوتی خصوصی نیز از رمزهای پیچیده استفاده شود.

یاسین ضیاء در پیام صوتی خود گفته است که همکاران و دوستان عالی‌رتبه آن‌ها نیز خائن از آب درمی‌آیند؛ به نظر تحلیلگران، در اینجا به دوستان سریع اشاره شده است، دوستانی که به نام نظامیان ثبت شده‌اند و برای آن‌ها کارت اقامت صادر می‌شود. در این میان، نه تنها ضیاء، بلکه هر جریان مخالف، روابط با نظامیان سابق را هم فرصت و هم تهدید برای این جبهه‌ها می‌بیند. فرصت از آن جهت که این قشر تجربه دارد و تهدید از آن جهت که همین قشر به منبع بی‌اعتمادی نیز تبدیل شده است.

پیام صوتی شفری یاسین ضیاء، اعتراف به بی‌اعتمادی است. این اعتراف ثابت می‌کند که مشکل فقط در میان قومندانان سطح متوسط نیست، بلکه به سطح رهبری رسیده است. وقتی رهبران حتی به نزدیک‌ترین افراد خود هم مشکوک باشند، چنین جریانی دیگر نمی‌تواند ابزار تغییر باشد. استفاده از رمز در ارتباطات و پنهان کردن مکالمات داخلی نشان می‌دهد که جریان‌های سیاسی، به جای بسیج، به حالت خودحفاظتی روی آورده‌اند. این وضعیت معمولاً زمانی رخ می‌دهد که یک جریان بزرگترین خطر خود را از درون احساس کند.

اشتباهات سریع:
انسان در زندگی برخی اشتباهات را مرتکب می‌شود که جبران آن‌ها آسان نیست، نیاز به کار طولانی‌مدت و سخت دارد تا خود را از خطرات احتمالی آینده حفظ کند. سریع یک شورای قومی و سمتی تشکیل داده بود و از طریق آن مسائل تعصبی را نیز دنبال می‌کرد و از آن برای نفوذ خود حداکثر استفاده را می‌برد؛ به جای دست برداشتن از این اشتباه، به این کار ادامه داد و آن‌ها را تکرار کرد که در نهایت منجر به انزوا و سپس حذف فیزیکی سریع شد.

سریع به جای ایجاد اعتماد در میان حلقه‌های نزدیک، دوستان و شرکای سیاسی خود، بر گسترش نفوذ شخصی تمرکز کرد. در فضای سیاسی که تشکیلات ضعیف، اصول مبهم و وفاداری‌ها مشروط است، هر قدرت اضافی به جای امنیت، برای جنگ‌سالاران خطرآفرین است. سریع، اگر واقعاً به گسترش روابط، جذب نظامیان سابق و افزایش محبوبیت خود مشغول بود، باید می‌دانست که چنین گام‌هایی بدون ایجاد اجماع در یک چارچوب سیاسی مشترک، به عنوان تهدید شناخته می‌شوند.

یکی دیگر از اشتباهات اکرام‌الدین سریع این بود که برای حل اختلافات تلاش نکرد، بلکه اختلافات را به حال خود رها کرد تا به مرحله عقده‌ها، شک‌ها و در نهایت حذف برسند. تاریخ همواره ثابت کرده است که در محیط سیاسی بی‌ثبات، تنها نیت خوب کافی نیست، بلکه احتیاط، محاسبه و درک دقیق محیط نیز اهمیت حیاتی دارد.

قضیه سریع به سایر اعضای جریان‌های مخالف نیز این درس را می‌دهد که هر کس سیاست را برای شبکه‌های شخصی، معاملات پنهانی و نفوذ بی‌حساب و کتاب پیش ببرد، ممکن است در کوتاه‌مدت موفق شود، اما در بلندمدت قربانی همین رویکرد می‌شود. انسان‌ها خطا می‌کنند، اما هوشیار کسی است که از خطاهای دیگران زودتر درس بگیرد، زیرا وضعیت سیاسی در برابر تکرار اشتباهات بسیار بی‌رحم است.

ترور سریع چه چیزی را آشکار ساخت؟
ترور اکرام‌الدین سریع روشن ساخت که سازمان استخباراتی پاکستان (آی‌اس‌آی) برای تهدید امنیت منطقه، از هیچ گونه فعالیت خرابکارانه و پروژه‌های عملیاتی خودداری نمی‌کند. پاکستان تمام گروه‌های مخالف افغانستان را به نفع خود استفاده می‌کند، حتی اگر رهبران آن‌ها در کشورهای دیگر ساکن باشند. هر رهبر گروه مخالفی که با این سازمان (آی‌اس‌آی) هماهنگ نباشد، سرنوشتی مشابه سریع خواهد داشت.

قتل سریع نشان داد که تنش‌ها بر سر نفوذ میان جنگ‌سالاران سابق و چهره‌های تیره و تار، گواه آن است که میدان سیاست هنوز تحت تأثیر شبکه‌های قدیمی است. هر فرد جدیدی که نشانه‌های نفوذ از خود نشان دهد، نه به عنوان دوست، بلکه به عنوان رقیب تلقی می‌شود و در نهایت قربانی استخبارات بیگانه می‌گردد.

جبهه مقاومت به میدان جنگ استخباراتی و اختلافات تبدیل شده است؛ این جبهه دیگر نمی‌تواند جایگزین باشد، زیرا حتی نمی‌تواند امنیت اعضای خود را در برابر رقابت‌ جریان‌های سیاسی تضمین کند. قتل سریع شک و تردیدهای زیادی را در مورد این گروه ایجاد کرده است. در چنین فضایی، حقیقت ارزش خود را از دست می‌دهد و شک مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد.

گروه‌های مخالف دولت افغانستان، بیش از آنکه از فشار خارجی آسیب ببینند، از اختلافات داخلی خود متضرر شده‌اند؛ اختلافات آن‌ها به اوج خود رسیده است، تا جایی که اعضای سطح رهبری را به حذف فیزیکی می‌کشانند. هر کس که خود را در میان جنگ‌سالاران قدرتمند نشان دهد، از سوی دیگران به عنوان تهدید تلقی می‌شود و سریع نیز از این قاعده مستثنی نبود.

اظهارات شفری یاسین ضیاء این حقیقت را بیشتر برملا ساخت که بی‌اعتمادی تنها یک مشکل سطح پایین نیست، بلکه به رهبری رسیده است. وقتی رهبران به نزدیک‌ترین دوستان خود مشکوک شوند، این نشانه زوال تشکیلاتی است، زیرا آن‌ها تنها به دنبال راه‌هایی برای حفظ خود در میان خود می‌شوند.

اعتراف جنرال شیرزاد اهمیت این حادثه را بیشتر کرد، زیرا این اولین بار است که مسئولیت یک قتل هدفمند از درون مقاومت به صورت غیرمستقیم پذیرفته می‌شود. این اعتراف از یک راز مهم در داخل جبهه پرده برداشت و دلایل سایر قتل‌های هدفمند، منزوی کردن افراد و افشاسازی‌ها را نیز آشکار ساخت.

دخالت اسماعیل خان، عطا محمد نور و دیگر زورمندان سابق در قضیه سریع نشان داد که میدان سیاست هنوز در انحصار چهره‌های قدیمی است و هر چهره جدیدی که محبوبیت پیدا کند، در میان آن‌ها به عنوان تهدید ارزیابی می‌شود، زیرا محبوبیت احتمال ایجاد یک دستور کار مستقل را افزایش می‌دهد.

در سال‌های گذشته، جبهه مقاومت و گروه‌های مشابه آن در ایجاد یک موضع واحد در برابر رقیب خود ناکام بوده‌اند. در عوض، رقابت‌های داخلی بر سر قدرت، نفوذ، روابط خارجی و منابع مالی شدت گرفته است. اختلافات داخلی سریع‌تر از فشار خارجی یک سیستم را نابود می‌کند و گروه‌ها را به مرحله فروپاشی می‌رساند. حمله سازمان‌یافته به قتل سریع نشان می‌دهد که این گروه زیر نام مقاومت، یک کار سیاسی واحد را پیش نمی‌برد، بلکه چندین اجندای موازی را دنبال می‌کند.

در مجموع، قضیه اکرام‌الدین سریع یک زنگ خطر جدی برای جریان‌های سیاسی و نظامی مخالف افغانستان است. تا زمانی که این گروه‌ها اختلافات داخلی خود را حل نکنند، خود را از نفوذ و پروژه‌های استخباراتی آی‌اس‌آی دور نکنند، گروه‌های مخالف به یکدیگر اعتماد نکنند و به جای منافع شخصی، یک هدف سیاسی را اولویت قرار ندهند، نه تنها قادر به تغییر نخواهند بود، بلکه یکی پس از دیگری قربانی همین نوع حملات هدفمند خواهند شد.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version