فروپاشی پیدرپی نظامها در افغانستان و به دنبال آن، سقوط رژیم جمهوری پنج سال قبل این پرسش مهم را برانگیخته است که چرا در دهههای اخیر، نظامهای سیاسیای شکل گرفتند که با وجود گذشت زمان طولانی، نتوانستند در ساختارهای عمیق فکری، دینی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه افغانی، جایگاه ثابتی برای خود پیدا کنند؟
از میان آنها، جمهوریت نمونۀ خوبی برای بررسی و پاسخ به این پرسش است، زیرا در سالهای اخیر سقوط کرده است. اما پیش از آن باید بدانیم که جمهوریت بر کدام بنیاد فکری استوار بود، مجریان آن چه کسانی بودند، با چه جامعهای روبرو بود و چرا میان حکومت و جامعه چنین فاصلهی عمیقی ایجاد شده بود؟
پس از سال ۲۰۰۱ میلادی، ساختار سیاسی یا پروژهای به نام جمهوریت به افغانستان آورده شد که تحت تأثیر قدرتهای بزرگ جهانی، کمکهای بینالمللی، تانک، تفنگ، زور، خشم و احساسات شکل گرفته بود. دموکراسی، سیاست لیبرال، تعریف جدید از رابطه میان دین و سیاست، فردمحوری و بسیاری از اصول سیاست غربی در ساختاری که به نام جمهوریت بر افغانستان تحمیل شده بود، گنجانده شد. آنها در واقع فراموش کرده بودند که نظام باید مطابق با ارزشها و نیازمندیهای جامعه عیار شود، نه اینکه جامعه برای یک ساختار بیگانه تغییر داده شود.
در جامعه افغانی؛ دین، سیاست اسلامی، وحدت، فرهنگ اصیل، حقایق تاریخی، رهبری نظام و ساختارهای اجتماعی از بخشهای اساسی زندگی مردم هستند و توجه زیادی به آنها میشود. اگر یک نظام به جای تعامل با این واقعیتها، بخواهد جامعه را میزبان یک ساختار سیاسی وارداتی سازد، طبیعی است که میان آن و ملت فاصله ایجاد میشود.
در دوره جمهوریت سرنگون شده، نهتنها برخی اصول اداری وارداتی بود، بلکه یک سلسله مفکورههای سیاسی و مکاتب فکری نیز همراه با آن انتقال یافت؛ مفاهیمی چون دموکراسی، سکولاریسم، تصور جدایی دین از سیاست، فردمحوری و مودل دولت و ملت غربی به عنوان مفاهیمی در افغانستان ارائه شدند که گویا باید ساختار سیاسی و فکری جامعه را تغییر دهند.
اما برای اکثریت مردم افغانستان، دین تنها به عبادات فردی محدود نبود/ نیست؛ بلکه آن را شامل تمام ابعاد زندگی میدانند. اخلاق، مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و هر بخش دیگری از زندگی که انسان با آن روبرو میشود را مرتبط با دین میبینند. از همین رو، آن افکار و چارچوبهای سیاسی که میخواهند دین را به طور کامل از زندگی افغانهای مؤمن جدا کنند، با یک تناقض و تصادم عمیق روبرو میشوند؛ درست همانگونه که رژیم جمهوری سرنگون شده با آن مواجه شد.
همزمان با این پروژه وارداتی جمهوریت، اشخاص ناآشنایی نیز ظهور کردند که پیش از آن کسی آنها را نمیشناخت؛ افرادی که در جای دیگری زاده شده، بزرگ شده و پرورش یافته بودند. آنها تحت نام تکنوکرات بخشی از رژیم شدند، اما شخصیتهایی داشتند که با جامعه، عنعنات، تاریخ، مردم و حتی دین مبارک اسلام ناآشنا بودند. بعدها اینها و تعدادی از جنگسالاران سابق در قتلها، دزدیها، ترورهای هدفمند، کشتارهای دستهجمعی و مزدوری بیگانگان شریک شدند. همین دلیل بود که فاصلهی فکری و اجتماعی میان رژیم و عامهی مردم روز به روز بیشتر میشد؛ و سرانجام، بلافاصله پس از قطع حمایتهای خارجی، کمر این رژیم شکست و سرنگون شد.
یادؤنه: په هندوکشغږ کې نشر شوې لیکنې، مقالې او تبصرې یواځې د لیکوالانو نظر څرګندوي، د هندوکشغږ توافق ورسره شرط نه دی.
