مقدمه:
در سال ۱۴۰۰ هجری شمسی، زمانی که شرکت سهامی جنگ‌سالاران، یعنی جمهوریت، سقوط کرد، نظامی در افغانستان حاکم شد که در آن جنگ‌سالاران، چهره‌های جنگ‌طلب، جنرالان خیالی و گروه‌های مفسد هیچ جایی ندارند. همچنین این چهره‌ها و گروه‌ها نتوانستند به یک حکومت اسلامی خالص گردن نهند، زیر سایه شریعت و عدالت زندگی آرامی داشته باشند و ارمغان جنگ را برای ملت مسلمان افغان به ارمغان نیاورند.

در نهم سنبله سال ۱۴۰۰ هجری شمسی، پیش از آنکه آخرین مهاجم خارجی کریس دوناهو از افغانستان رانده شود، اجیران داخلی، جنرالان خیالی، جنگ‌سالاران کهنه‌کار، مفسدین و افرادی که دست‌هایشان به خون مردم بی‌گناه این ملت مظلوم آغشته بود، از طریق میدان هوایی کابل فرار کردند. از میان آنها، برخی برای بقای قدرت به پنجشیر و کوه‌های هندوکش نیز رفتند، اما پس از مقاومت اندک، بیشترشان کشته شدند یا از آنجا نیز پا به فرار گذاشتند.

در سال ۱۴۰۰، این چهره‌های جنگ‌طلب، خائنین، جنگ‌سالاران و تعدادی از نظامیان پیشین گروه گروه به کشورهای منطقه، امریکا، کانادا، انگلستان، اروپا و برخی دیگر از کشورها گریختند. آنها هراس داشتند که به دلیل جرایم انجام شده، مردم عادی هرگز آنها را در آرامش نخواهند گذاشت. آنها هنوز از این ترس رها نشده بودند که تحت نام‌های فریبنده‌ای مانند مقاومت، آزادی و غیره، گروه‌هایی که با حمایت مالی سازمان‌های استخباراتی خارجی تشکیل شده بودند، تلاش برای جذب و استفاده از آنها را آغاز کردند.

در همین راستا، یک گروه مورد حمایت مالی استخبارات خارجی که تحت نام فریبنده آزادی، اهداف ننگین و شوم را دنبال می‌کند، توجه نظامیان پیشین را به خود جلب کرده بود. این گروه تحت رهبری یک جنرال خیالی پیشین به نام یاسین ضیاء تشکیل شده و ادعای مبارزه سیاسی و نظامی دارد، اما فعالیت‌های سیاسی آن در خارج از کشور و فعالیت‌های نظامی آن در کشورهای دیگر به حذف داخلی، قتل‌های هدفمند و ترور محدود می‌شود.

یاسین ضیاء کیست؟
یاسین ضیاء در یک خانواده تاجک در ولسوالی شکردره ولایت کابل به دنیا آمده است. در حال حاضر در خارج از کشور زندگی می‌کند و بیشتر اوقات در لندن به سر می‌برد، زیرا روابط نزدیکی با سازمان استخباراتی انگلستان دارد. در جریان جنگ‌های داخلی با حزب جمعیت هم‌پیمان بود و به نفع این حزب فعالیت می‌کرد. در زمان اشغال امریکا، در کابل آموزش نظامی دید. ابتدا رئیس ریاست مبارزه با تروریسم (!) و سپس معاون عمومی ریاست امنیت ملی شد. پس از آن، به عنوان والی تخار گماشته شد.

زمانی که ضیاء از ولایت تخار استعفا داد، پس از آن به پست تشریفاتی معاونت شورای امنیت ملی گماشته شد که هیچ صلاحیتی نداشت، اما تنها درجه‌اش از بریدجنرالی به دگرجنرالی ارتقا یافت. ویس برمک چندی پیش در مصاحبه‌ای یاسین ضیاء را متهم کرده بود که در زمان معاونت شورای امنیت، تمام روز برای چاپلوسی (برای اشرف غنی) نمامی، شیطنت و نفاق می‌کرد و پشت سرش کارشکنی می‌کرد. ضیاء پس از این موقف خیالی، معاون اول وزارت دفاع شد و سپس به عنوان لوی درستیز منصوب شد.

همه این مواضع بلند، دگرجنرالی و امتیازات یاسین ضیاء در جمهوریت سرنگون‌شده، بر اساس شایستگی او نبود، بلکه به برکت جاسوسی مداوم و ارتباط استخباراتی با سازمان استخباراتی انگلستان (MI6) بود تا اطلاعات دست اول را در امنیت ملی، شورای امنیت، وزارت دفاع و سایر بخش‌های مهم امنیتی به این سازمان استخباراتی بدهد. این اطلاعات ارزش خاص خود را داشت، زیرا یک اجنت در سطح جنرال به مقامات درجه اول کشور نیز دسترسی داشت و اطلاعات فوق محرم را به دست می‌آورد.

یاسین ضیاء در میدان جنگ نیز به این دلیل شهرت یافته بود که از هر جنایت و حمله ضد بشری سربازان و نظامیان در خطوط مقدم جبهه حمایت می‌کرد. او در گرفتاری‌های غیرقانونی، شکنجه‌ها و اختطاف‌های غیرنظامیان دست داشت و از قومندانان و افراد مسلح شخصی که در جنایات ضد بشری دست داشتند، حمایت می‌کرد. این حمایت‌ها، اقدامات غیرقانونی و جنایات جنگی، راه‌هایی برای گسترش قدرت و شهرت او بود که به طور گسترده از آنها استفاده می‌کرد.

یاسین ضیاء نیز مانند بسیاری از فرماندهان و مسئولان دیگر جمهوریت سرنگون‌شده، توسط مدعیان بین‌المللی حقوق بشر به محکمه معرفی نشد، بلکه به نظر می‌رسد با پوشیدن نقاب مخالفت با حکومت جدید افغانستان، مدعیان حقوق بشر را فریب داده و نوعی برائت برای خود کسب کرده است. مهم است که در مورد جنایات ضد بشری چنین مسئولان امنیتی تحقیقات دقیق صورت گیرد و آنها محاکمه شوند.

او مانند دیگر مسئولان فراری، در حال حاضر در خارج از کشور زندگی آرامی دارد، اما نظامیان سابق مقیم خارج و داخل را تشویق می‌کند که در مقابل حکومت افغانستان بایستند و مقاومت مسلحانه کنند، در حالی که خودش حتی یک قدم هم به سوی میدان جنگ برنمی‌دارد، بلکه تنها با هدایت سازمان‌های استخباراتی خارجی برای ایجاد مخالفت‌ها تلاش می‌کند که تاکنون هیچ فعالیت برجسته‌ای از خود نشان نداده است.

ادعاهای مقاومت مسلحانه و ظرفیت نظامی:
جبهه آزادی (!) در زمان‌های مختلف ادعاهای زیادی در مورد تلفات وارد کردن به نیروهای امنیتی در افغانستان و حضور عملی خود مطرح کرده است، که صدای‌هندوکش در زمان‌های مختلف واقعیت‌ها را در این باره روشن کرده است. به عنوان بازبینی خواهیم گفت که این گروه سابقه و ظرفیت انفجارهای بمب دستی در میان مردم را دارد. اما این گروه که به خاطر مخالفت ادعای «مقاومت» می‌کند، این اصطلاح در تئوری سیاسی مفهوم بسیار عمیقی دارد، مفهومی که این گروه هنوز به آن دست نیافته است.

در تئوری سیاسی «مقاومت» به جنگیدن با مردم عادی گفته نمی‌شود، بلکه به عملی منظم گفته می‌شود که توانایی تغییر قدرت را ایجاد کند، به مخالف اصلی آسیب برساند، اساس بسیج اجتماعی داشته باشد، اعضای مقاومت در صحنه جنگ مسلحانه حضور داشته باشند و یک طرح مشروع و جایگزین برای نظامی را ارائه دهند که افغان‌ها آرزوی آن را داشتند.

اگر گروهی این معیارها را برآورده نکند، به جای «مقاومت مسلحانه» از اصطلاح سیاست نمادین یا اعلامی برای فعالیت‌های آن گروه استفاده می‌شود. جبهه آزادی(!) ویژگی‌های همین دسته دوم را دارد، یعنی یک گروه مخالف است که اعلامیه‌های سیاسی صادر می‌کند، به جای مخالفت حضوری به صورت آنلاین مناطق را تحت کنترل(!) در می‌آورد، راهبرد و آینده آن مبهم و تاریک است، گاهی اوقات مردم عادی را هدف قرار می‌دهد و اظهاراتش هیچ تأثیری بر تغییر معادله قدرت ندارد.

جبهه آزادی(!) در اعلامیه‌های خود ادعای مبارزه کرده است، اما در طول بیش از چهار سال گذشته، این گروه تنها تعداد انگشت‌شماری حمله در میان مردم عادی انجام داده یا تلاش‌هایی برای حملات مشابه داشته است؛ این گروه در ولایت بغلان یک معتاد را در ازای پرداخت چند افغانی فریب داده بود تا در میان مردم بمب دستی پرتاب کند، اما از پیش جلوگیری شد، همچنین در بلخ شاهد حوادث مشابهی بودیم که یکی از اعضای این گروه در میان کارگران فقیر بمب دستی را منفجر کرده بود که از جمله خودش و برخی از مردم عادی کشته و زخمی شدند.

به جز انفجارها در میان مردم عادی، هیچ نشانه ای از فعالیت نظامی منظم، مداوم و استراتژیک این گروه در داخل افغانستان دیده نشده است. این گروه نه منطقه نفوذ جغرافیایی مشخصی دارد، نه یک سلسله مراتب تشکیلاتی منظم و نه عملیاتی که واقعاً خود را ثابت کند. بنابراین در تحلیل امنیتی معاصر، می‌توان از اصطلاح مقاومت اعلامی/مطبوعاتی برای این وضعیت استفاده کرد، نه یک گروه نظامی با ظرفیت.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version