تحلیل
نویسنده: خلیل رهنورد

مقدمه:
در تاریخ افغانستان، برخی رویدادها و تصامیم بزرگ سبب تحولات کلان، دگرگونی‌ها، لغزش‌ها، شکست‌ها یا کامیابی‌هایی شده‌اند. یکی از این رویدادهای مهم، نشست بُن است که در پنجم ماه دسمبر سال ۲۰۰۱ میلادی، یعنی بیست‌وچهار سال پیش، به رهبری سازمان ملل متحد در شهر بُن جرمنی برگزار شد. این نشست به دلیل کمبودها و کاستی‮هایش از همان آغاز ناکام تحلیل می‌شد. اما گذشت بیست سال پس از آن، ناکامی این پروسه را به فروپاشی نظام جمهوریت و به‌ دست کسی (ملت افغان) ثابت ساخت که در بُن به صفت جهت و صاحبان اصلی این خاک نادیده گرفته شدند.

در اولین دور حکومت امارت اسلامی، این حکومت بر ٪۹۵ درصد خاک افغانستان حاکمیت داشت و برای مخالفان به چالش جدی مبدل شده بود. به همین دلیل، روند بُن در اصل برای از میان بردن همان حکومت شکل گرفت. اما در کنار آن، ملت افغانستان نیز از صحنه حذف شد. به‌ جای نمایندگان واقعی ملت، به چند گروه دشمن با مردم جای داده شد تا رژیمی محدود، فاسد و برخاسته از چند گروه مشخص به‌وجود آورد.

از سوی دیگر، اعضای ائتلاف زورمندان تحت رهبری برهان‌الدین ربانی که ادعای حکومت داشتند، در حالی به بُن آمدند که تمام ساختار حکومتی‌ و وزارت‏های‏شان در چند کانتینر در ولایت تخار ساخته بود. این جنگ‌سالاران که پس از مبارزه امارت اسلامی علیه فساد و شرارت از کشور فرار کرده بودند، همراه با گروهی از طرفداران ظاهرشاه در نشست شرکت کردند. اما هیچ‌کدام آنان نمایندگی واقعی تمام افغانستان را نمی‎توانتسند.

در نتیجهٔ نشست ناکام بُن، ادارهٔ مؤقت به رهبری حامد کرزی در افغانستان ایجاد شد که تا سال ۲۰۰۲ ادامه یافت. پس از آن با برگزاری لویه‌ جرگه‎ی نمایشی، حکومت انتقالی به رهبری حامد کرزی شکل گرفت و تا سال ۲۰۰۴ میلادی دوام کرد. در هر دو دوره، ائتلاف زورمندان وزارت‌های مهم و کلیدی چون خارجه، دفاع و داخله و ریاست امنیت ملی را در دست گرفته بود. حزب وحدت به رهبری استاد محقق نیز از نفوذ گسترده برخوردار بود. باقی وزارت‌ها و ادارات میان چهره‌های جنگی و گروه‌های مربوط به آنان تقسیم شده بود و همین افراد به ملت میلیونی حکومت حکومت می‎کردند.

نقاط ضعف پروسه بُن:
پروسه بُن از همان آغاز با بی‌اعتمادی روبه‌رو شد، زیرا تنها گروه‌هایی در آن سهم داشتند که از پشتیبانی قدرت‌های جهانی برخوردار بودند. عناصر اساسی جامعه افغانستان، از جمله بسیاری از اقوام، جریان‌های سیاسی، علمای دین، شخصیت‌های برجسته علمی و در مجموع نمایندگان واقعی ملت به‌گونه کامل از آن کنار گذاشته شدند. این مشارکت محدود، پایه حمایت مردمی از اداره موقت را بسیار ضعیف ساخت.

پروسه بُن بیشتر بر بنیاد اهداف استراتژیک نیروهای اشغالگر جهانی طراحی شده بود، نه بر اساس نیازهای تاریخی افغان‌ها، شرایط سیاسی کشور و واقعیت‌های اجتماعی جامعه. این سایه‎ی سنگین نفوذ خارجی، مشروعیت نشست بُن را به چالش می‎کشد و بزرگ‌ترین دلیل رد این روند پنداشته می‎شود.

در بُن، عمداً به برخی گروه‌ها بیشتر از ظرفیت و ضرورت قدرت داده شد و بسیاری دیگر از گروه‎های اجتماعی به حاشیه رانده شدند. ائتلاف زورمندان بیشترین سهم قدرت را تصاحب کرد، امری که بعدها در سال‌های پسین قدرت نابرابر، عامل رقابت‌های سیاسی، بی‌باوری و حتی درگیری‌های درونی سیاسیون گردید.

پروسهٔ بُن به جای آن‌که پایه‌های یک دولت درازمدت و پایدار را استوار و محکم سازد، برای تثبیت امتیاز افراد و گروه‌ها شکل داده شد. از همین‌رو، حکومت‌های پس از آن دچار فردمحوری، فساد و ضعف اداری شدند. شرکت سهامیِ (جمهوریت) که در بُن اساس‌گذاری شد، تا سال ۲۰۲۱ دوام کرد و هرگز نتوانست از فرد محوری و تقسیم چوکی‌ها میان گروه‌ها رهایی یابد.

هرچند نشست بُن ظاهراً در سال ۲۰۰۱ میلادی چارچوبی عاجل برای توقف جنگ فراهم کرد، اما بنیادهای سست که در نتیجهٔ آن ساخته شده بود، زمینه را برای بی‌ثباتی و مشکلات زیاد در دو دههٔ آینده ایجاد نمود. همین و نقاط دیگر ضعف، دلایل قوی در حافظه تاریخی برای رد پروسهٔ بُن خلق کرد که تا امروز نقدها بر نتایج آن ادامه دارد.

اجازه دادن به مداخله خارجی:
نشست بُن راهی برای مشروعیت بخشیدن به مداخله خارجی نیز بود. آمریکا و ناتو از این فرصت استفاده کرده و نیروهای خود را با پوشش سازمان ملل‌متحد زیر عنوان «نیروهای کمک امنیتی بین‌المللی» یا ISAF وارد افغانستان کردند، تا مسأله افغانستان را از مسیر فشار و مداخله خارجی حل شود.

چهره‌هایی که در بُن به ملت افغانستان تحمیل شدند، هیچ‌گاه حضور خارجی را در مسائل داخلی کشور رد نکردند. آنان از همان آغاز باور داشتند که تنها بیگانگان می‌توانند معضل افغانستان را حل کنند؛ فکر که بارها نادرست ثابت شده است؛ زیرا مسایل داخلی افغانستان در گذشته و امروز، با نسخه‌های بیگانگان قابل حل نبوده و نیست.

فرصت‌های از دست‌رفته:
۱. پس از سال ۲۰۰۱ میلادی، امکانات بزرگی در نتیجه نشست بُن برای حکومت افغانستان فراهم شد، اما مدیریت سالم آن‌ها صورت نگرفت. به جای ایجاد زیربناها، منابع و کمک‌ها در خدمت افراد رژیم فردمحورِ جمهوریت فروپاشیده مصرف شد، بخش زیادی از آن‌ها قربانی فساد گردید و بخشی نیز به‌ خاطر نبود پلان استراتژیک ضایع شد.

۲. بازسازی سکتور امنیتی پس از بُن، با وجود این‎که در اولویت‌ها قرار داشت، اما نهادهای مهم امنیتی زیر نفوذ یک تنظیم جنگ‌سالار قرار گرفت و نه تنها ساختارهای مسلکی و متوازن در آن‎ها ایجاد نکردند، بلکه به مراکز واسطه‌گری، فساد و بی‌کفایتی تبدیل گردیدند.

۳. در بُن، به ساختن قدرت مشترک اولویت داده شد، اما مبارزه با فساد، شفافیت و حساب‌دهی در اولویت قرار داده نشد. در نتیجه، فساد چهره سیستماتیک یافت و فرصت ایجاد یک دولت مؤثر و شفاف از دست رفت.

۴. مدیریت منافع اقتصادی منطقه‌ای یک فرصت بود، اما جمهوریت فروپاشیده به دلیل وابستگی به غرب، در منطقه دشمنان را بیشتر کرده بود و از آغاز، چارچوب دیپلماتیک نیرومندی را ایجاد نکرد. با کشورهای منطقه تنش‎ها ایجاد می‎کرد، موقعیت استراتژیک و اتصالی افغانستان را روز به روز آسیب می‎زد، فواید اقتصادی منطقه‌ای را از دست می‮‎داد و فرصت‎ها را ضایع می‎کرد.

پیامدهای ناکامی پروسهٔ بُن:
در جریان پروسهٔ بُن، ملت افغانستان از روند گفتگوها حذف شد و به جای آن‎ها، شرکت‌کنندگان نشست که بیشتر اعضای ائتلاف زورمندان بودند، خود را نمایندگان افغانستان معرفی کردند. صلاحیت‌ همه تصامیم را به بیگانگان سپردند. بیگانگان نیز ساختارهای سیاسی را مطابق منافع عاجل و فشار قدرت‌های بزرگ، نه بر اساس نیازهای داخلی افغانستان ایجاد کردند. این تصمیم اهداف واقعی این روند متضرر کرد، کاهش مشروعیت مردمی با شرکت سهامی(جمهوریت)، جنگ بیست ساله به میان آورد.

پروسه بُن با در نظرداشت مزاج برخی از جنگسالان و منافع خارجی‎ها، دولتی را به‌ وجود آورد که صرفاً بر کمک‌های خارجی متکی بود. در نتیجهٔ نادیده گرفتن منافع ملی و مشروعیت از سوی جهت‎های این روند، دولت به‌گونهٔ کامل غیر مستقل و وابسته به این کومک‎ها شد. دولت‌هایی که متکی بر کمک‎های خارجی باشند، پایدار نمی‌مانند.

در بُن به‌ جای اصول و هویت ملی، نمایندگی قومی و تنظیمی اساس ساختن نظام سیاسی قرار داده شد، اقوام و تنظیم‎ها تبدیل به قطب‎های سیاسی شد. بهترین راه ورود به حکومت، ساختن یک حزب یا ادعای نمایندگی یک قوم بود. تعداد احزاب به ده‎ها رسید، به نام اقوام، گروه‎ها و شوراها ایجاد شد که بخشی از حکومت شده و قدرت را در دست گیرند. این باعث شد که تصامیم حکومتی تابع مصالح قومی و تنظیمی گردید و ملت در حاشیه ماند.

بُن روندی برای دستیابی ائتلاف زورمندان و گروه‎های محدود به قدرت شد. آنان به اساس معیارهای حکومتی را ایجاد نمی‎کردند که ادعا داشتند، تصامیم از سوی چند رهبر گروه‌ها گرفته می‌شد. اولویت دادن به مشروعیت کاذب خارجی و نادیده‌گرفتن مشروعیت داخلی، فاصله میان دولت و ملت را عمیق ساخت، و در نتیجه جمهوریت اعتبار و مشروعیت داخلی خود را نیز از دست داده بود.

بعد از عملی شدن پروسه بُن، فرهنگ سیاسی افغان‌ها تغییر کرد، پس از تطبیق این پروسه سیاستمداران بیشتر مسائل را از دریچهٔ دید خارجی‌ها می‌دیدند. به جای آن‌که مشکلات داخلی را با ظرفیت خود حل کنند، تصمیمات سرپرستان بیرونی را برتر می‌دانستند. حل و فصل سیاسی را نیز نه از مسیر قانون، بلکه با فشار، معامله و سیاست‌های فردمحور دنبال می‌کردند. این وضعیت، جمهوریت فروپاشیده را در میدان سیاست فاقد حیثیت ساخت و فرهنگ گفت‌وگوی مستقل را نیز از دست داد.

علاوه بر اثرات مذکور، با آن‌که روند بُن افغانستان را به میدان رقابت‌های خارجی مبدل ساخته بود، ساختار شرکت سهامی برآمده از آن یعنی «جمهوریت»، در بیست سال گذشته به‌دلیل تصمیمات نادرست حمایت مردم را از دست داد؛ فساد در نهادهای دولتی ریشه گرفت، سکتور امنیتی از کار افتاد، خارجی‌ها مجبور به خروج شدند و در نهایت تمام حامیان و اشتباهات بُن به‌ گونهٔ مستقیم سبب شد که جمهوریت در سال ۲۰۲۱ سقوط کرد. این فروپاشیده‎گی نتیجهٔ طبیعی فیصله‎های نادرست و اشتباهات بُن بود.

آیا امروز افغانستان به بُن نیاز دارد؟
مخالفان حکومت افغانستان در دو سال گذشته از طریق رسانه‌ها و نشست‌های مجازی زیر عنوان «افغانستان پس از طالبان»، در بارهٔ موضوعات مختلف بحث و تبلیغ کردند تا در مورد طرزالعمل امنیتی و سیاسی به توافقی برسند که اگر حکومت کنونی افغاتستان از میان برداشته می‎شود، آنان خود را به‌ عنوان بدیل بهتر قدرت معرفی کنند. این تلاش‌ها را می‌توان زمینه‌سازی یک بُن دیگر نیز نامید.

آغاز این مباحث، اولاً از سوی جبههٔ مقاومت مطرح شد. احمد مسعود رهبر این جبهه، باوجود اختلافات جدی با یاسین ضیا رهبر جبههٔ آزادی، او را راضی کرد که در پنجمین نشست روند ویانا حضور یابد؛ اما این نشست مانند نشست‌های تکراری وکلیشه‎ای پیشین ناکام شد، به جای گفت‌وگوی اساسی، میان دو هیأت بر سر بیرق و موضوعات کوچک دیگر اختلاف و جنجال به‌وجود آمد. آنان انتظار داشتند همهٔ مخالفان وارد این روند شوند، اما نتیجه برخلاف تصورشان رقم خورد.

بیشتر نشست‌های اولیه‎ی مخالفان، به‌ جای ایجاد اتحاد، سبب گسترش اختلافات شده. نمونهٔ آشکار آن، پنجمین نشست ویانا بود. وقتی دو گروه به این اندازه شکاف و رقابت دارند، می‌توان حدس زد که میان رهبران و اعضای چون رحمت‌الله نبیل، امرالله صالح، عبدالرشید دوستم، محمد محقق، یونس قانونی، عطا محمد نور، سیاف، ربانی و دیگر گروه‌های کوچک چه اندازه مسایل اختلافی، شکاف و رقابت موجود است؛ نقاطی که هرگز اجازهٔ یک‌جا شدن دوباره و تکرار بُن را نمی‌دهد؟

ملل متحد در چهار سال گذشته نشست‌های متعددی در دوحه برگزار کرد تا حکومت جدید افغانستان و مخالفان را بر سر یک میز گفتگو بیاورد، اما این نشست‌ها نیز سودی به حال مخالفان نداشت. برخی از آنان به گفت‌وگوی بین‌الافغانی باور دارند، اما گفت‌وگویی که به‌ جای ملت، با خود آنان توافق صورت گیرد تا سهم و جایی در قدرت بگیرند. در همین میان تلاش‌های بعضی گروه‌های دیگر که خواهان بُن دیگر برای افغانستان بودند، نیز ناکام شد.

افغانستان امروز در موقعیت سال ۲۰۰۱ قرار ندارد. خلأ حکومت پُر شده، امنیت و آرامش برقرار است. ملت افغانستان چهار دههٔ دشوار را برای داشتن کشور مستقل پشت سر گذاشته است؛ بنابراین نه نیازی به بُن دارد و نه باید اجازه داده شود آن تجربهٔ تلخ دوباره تکرار گردد.

نتیجهٔ بُن اول و وضعیت امروز:
۲۴ سال از روند اولی بُن سپری شده است. تمام واقعیت‌ها، مشاهدات و رویدادهای آن اکنون بخشی از تاریخ شده‌اند. امروز به روشنی دیده می‌شود که وضعیت داخلی افغانستان در دو موقعیت کاملاً متفاوت و غیر قابل مقایسه قرار دارد: اولاً حکومتی اسلامی، متحد، مرکزی و منظم که قدرت‌های بزرگ منطقه و جهان با آن تعاملات دارند.

دوم مخالفانی پراکنده، بی‌مشروعیت، بی‌برنامه و گرفتار اختلافات که هر کدام ادعاهای خیالی خود را دارند و تنها افراد اندکی را با وعده‌های غیرواقعی گرد آورده‌اند.

حکومت کنونی افغانستان هدف ایدیولوژیک واحد دارد، حاکمیت نظام الهی بر سرزمین خداوند متعال. برای تحقق این هدف، تداوم امارت اسلامی، سیاست مطابق شریعت، نظم اداری متمرکز و پیروی از یک رهبری واحد (امیر) را متعهد هستند؛ عناصری که پایه‌های اطاعت و وحدت را شکل داده‌اند.

رهبری حکومت از علمای دورهٔ نخست امارت تشکیل شده و اعضای آن افرادی‎اند که در برابر اشغال خارجی تجربهٔ مدیریت و مبارزه دارند. رهبران تصمیم‌گیر تجربهٔ بیست سال جنگ و سیاست را با خود دارند؛ در برقراری امنیت کارهای بی‌سابقه کرده‌اند؛ نظام عادلانهٔ جمع‌آوری مالیات را مطابق خدمات ایجاد نموده‌اند و در برابر مخالفت‌ها و تجاوزات داخلی و بیرونی پاسخ‌گو هستند. تمامی امور را از یک مرجع رهبری می‎کنند. ساختارهای نظامی، امنیتی و استخباراتی مستحکم و سریع اند، چنین مرکزیت نظم در تاریخ افغانستان بی‎سابقه است.

خلایی که بُن برای پر کردن آن شکل گرفته بود، چهار سال پیش دوباره ایجاد شد و رژیمی که محصول بُن نخست بود، سقوط کرد؛ اما این بار حکومت جدید افغانستان جایگزین بهتر و باثبات‌تری گردید. دلایل زیادی برای بی‌بدیل بودن این حکومت وجود دارد، یکی از آنها پراکندگی شدید مخالفان و شرکت‌کنندگان نشست‌های بُن است.

مخالفان حکومت افغانستان که در بیرون از کشور با نام‌های مختلف گروه ساخته‌اند، هیچ مشروعیت ندارند و نمی‌توانند خود را بدیل ملی معرفی کنند؛ زیرا نه برنامهٔ روشن دارند، نه رهبری واحد و نه نشانی از حمایت مردمی.

مخالفان هنوز از چارچوب‌های قومی، نام‌های تنظیمی گذشته و روایت‌های کهنه بیرون نشده‌اند. حتی برای مقاومت نظامی، افراد، امکانات، حمایت و روایت نیرومند در اختیار ندارند؛ پس چگونه می‌توانند با حکومتی منظم و برتر مقایسه شوند؟ این تفاوت نشان می‌دهد که تمام دستاوردهای بُن، که جامعهٔ جهانی جنگ‌سالاران گذشته را برای آن گردهم آورده بود، از میان رفته و با خاک یکسان شده است. آنچه جامعهٔ جهانی می‌خواست، با بنیادهای سست بُن از بین رفت. امروز افغانستان وارد مرحلهٔ استقلال، رشد اقتصادی، روابط سالم سیاسی، امنیت سرتاسری و خودکفایی شده است.

سه درس بُن:
روند ناکام بُن سه درس بزرگ دارد؛
۱. در تحولات کلان سیاسی باید همیشه جانب اصلی (ملت افغانستان) حضور داشته باشد و در گفت‌وگوها و تصمیم‌گیری‌ها سهم داده شود تا چنین روندها بار دیگر بر ملت تحمیل نگردد. در سال ۲۰۰۱ میلادی نمایندگان واقعی مردم حضور نداشتند؛ بلکه جنگ‌سالاران، زورمندان و گروه‌های چند نفری معامله‌گر وارد روند بُن شدند.

۲. مشکلات داخلی باید در داخل کشور و از طریق تفاهم و گفت‌وگوی منطقی حل شود، نه از راه فشار بیرونی و زورگویی. بُن محصول اجندای خارجی بود، مردم افغانستان هیچ‌گاه اجندای بیگانه، حضور بیگانه و خدمت به بیگانگان را نپذیرفته‌اند.

۳. بُن برای چند قوم و چند تنظیم با نمایندگان خیالی، حکومت فردمحور ساخت؛ و همین سبب سقوط این رژیم شد، زیرا در سیستم برای افراد کار شده بود نه برای بنیادها و نهادها. دوام نظام‌ها زمانی تضمین می‌شود که ساختارشان بنیاد‎محور باشد، نه فردمحور.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version