پس از آن‌که تصویری از حنیف اتمر در فضای مجازی دست‌به‌دست شد؛ تصویری که او را در یک میترو عمومی شهری، در میان مردم عادی نشان می‌دهد، موجی از واکنش‌ها و جدل‌ها در شبکه‌های اجتماعی بر سر نام و کارنامهٔ سیاسی او شکل گرفت.

عده‌ای این تصویر را نشانه‌ای از ساده‌زیستی، بی‌آلایشی و فروتنی او دانستند و با تکیه بر همین ظاهر، در پی تطهیر گذشتهٔ سیاسی‌اش برآمدند؛ گذشته‌ای که آکنده از مناصب کلیدی و نقش‌آفرینی در مهم‌ترین تحولات و معاملات سیاسی کشور بوده است.

در مقابل، گروهی دیگر ظاهرشدن اتمر در میترو را نه نشانهٔ سادگی، بلکه نمادی از ذلت و خواری دانستند که به باور آنان، پیامد طبیعی کارنامه‌ای مملو از خیانت، همسویی با اشغالگران و معامله بر سر خاک و ارزش‌های این سرزمین است.

اما حقیقت آن است که چهره‌های سیاسی را نه با یک تصویر، نه با یک حرکت نمایشی، بلکه با کارنامهٔ سیاسی‌شان باید شناخت و قضاوت کرد؛ کارنامه‌ای که آینهٔ تصمیم‌ها، موضع‌گیری‌ها و مسئولیت‌های تاریخی آنان است.

اگر صفحات زندگی سیاسی حنیف اتمر ورق زده شود، به‌روشنی دیده می‌شود که او از نخستین روزهای ورودش به عرصهٔ سیاست تا سال‌های اخیر، همواره در متن قدرت حضور داشته و مناصب حساس و کلیدی را در اختیار گرفته است؛ حضوری که بی‌تردید در سرنوشت سیاسی، فرهنگی و امنیتی افغانستان تأثیرگذار بوده است.

اتمر در دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی، به‌عنوان عضو رسمی در ساختار استخباراتی «خاد» فعالیت می‌کرد؛ نهادی که نقش آن در سرکوب، تعقیب و به دام انداختن مجاهدینی که علیه اشغال شوروی می‌جنگیدند، بر کسی پوشیده نیست. او عملاً در صف نیروهایی قرار داشت که در برابر مردمی ایستادند که برای دفاع از خاک، دین، عزت و آزادی‌شان به پا خاسته بودند.

بر اساس روایت‌ها و معلومات موجود، اتمر در یکی از درگیری‌های مستقیم با مجاهدین در زمان اشغال شوروی، در جلال‌آباد زخمی شد؛ زخمی که گفته می‌شود آثار آن تا امروز در جسم او باقی مانده است. این واقعیت، صرف‌نظر از جزئیاتش، نشان می‌دهد که او نه یک ناظر بی‌طرف، بلکه بازیگری فعال در جبههٔ مقابل جهاد مردم افغانستان بوده است.

پس از سقوط رژیم کمونیستی و سال‌ها بعد، با حملهٔ امریکا به افغانستان، حنیف اتمر بار دیگر در کنار اشغالگران ایستاد و برای دومین‌بار مسیر همسویی با نیروهای خارجی را برگزید. او در حکومت دست‌نشاندهٔ جمهوریت، پست‌های مهم و سرنوشت‌ساز را در اختیار گرفت و در ساختار قدرت نقش‌آفرین شد.

در دوره‌ای که به‌عنوان وزیر معارف ایفای وظیفه می‌کرد، نظام آموزشی کشور شاهد تغییراتی بود که فرهنگ و محتوای آموزش اسلامی را به‌گونه‌ای بی‌سابقه و خطرناک به حاشیه راند و زمینهٔ حاکمیت الگوها و ارزش‌های غربی را در نظام درسی فراهم ساخت؛ اقدامی که پیامدهای آن، علی‌رغم عیارسازی نظام آموزشی بر اساس ارزش‌های اسلامی، تا امروز بر ذهن و فکر یک تعداد باقی مانده است.

اوج یکی دیگر از خیانت‌های اتمر، به دوران مشاورت امنیت ملی در زمان اشرف غنی بازمی‌گردد؛ دورانی که یکی از حساس‌ترین و جنجالی‌ترین تصمیم‌های تاریخ معاصر افغانستان، یعنی امضای پیمان امنیتی با امریکا، رقم خورد. پیمانی که بر اساس آن، حضور پایگاه‌های دایمی امریکا در خاک افغانستان توسط همین خائنان به امضا رسید و دست نیروهای اشغالگر را در آن زمان، برای عملیات نظامی، بمباران و کشتار غیرنظامیان باز گذاشت.

اتمر نه‌تنها در برابر این پیمان سکوت نکرد، بلکه از چهره‌هایی بود که آشکارا از آن دفاع و برای امضایش تبلیغ می‌کرد.

با چنین کارنامه‌ای، شخصی که گذشتهٔ سیاسی‌اش آمیخته با همکاری با اشغالگران، ایستادن در برابر مجاهدین، معامله بر سر استقلال کشور و نادیده‌گرفتن ارزش‌های دینی و ملی مردم باشد، چگونه می‌تواند صرفاً با نشستن در یک میترو تطهیر شود و مورد ستایش قرار گیرد؟ از کدام سابقهٔ او باید سخن گفت؟ از سابقهٔ فعالیت استخباراتی در خدمت شوروی؟ یا از سابقهٔ همسویی با امریکا و مشروعیت‌بخشیدن به حضور نظامی آن در افغانستان؟

نشستن در میترو، برای کسی که به‌خاطر جاه، مقام و منافع شخصی، بارها مسیر خود را با اشغالگران همسو ساخته و سرنوشت یک ملت را بر میز معامله گذاشته است، نه نماد ساده‌زیستی است و نه نشانهٔ مردمی‌بودن؛ بلکه در نگاه منتقدان، نمادی از ذلت، رسوایی و سرافگندگی سیاسی است.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version