فلسفهٔ ایجاد احزاب شاید در دیگر کشورها بر مبنای حمایت از مردم و دفاع از حقوق اولیه‌شان باشد، اما در افغانستان، طی برههٔ تاریک جنگ‌های داخلی و پس از آن در بیست‌سال جمهوریت، این احزاب نه برای حمایت از مردم، بلکه برای مشروعیت‌بخشیدن به جنایات افرادی خاص ایجاد شدند؛ همان‌هایی که در رأس این احزاب قرار داشتند و خود را رهبران مردم رنج‌دیده افغانستان می‌خواندند.

بر این اساس، تعداد بی‌شماری از احزاب و جنبش‌های مختلف در زمان جمهوریت وجود داشتند، جنبش‌هایی که معمولاً پسوندهایی مانند اسلامی و ملی را به دوش می‌کشیدند تا از این طریق پوشش بهتری برای جرایم و جنایاتشان فراهم کنند.

یکی از این احزاب بدنام و با سابقه طولانی در جنگ‌های ویرانگر داخلی، حزب جنبش به رهبری عبدالرشید دوستم بود، جنبشی که در سال ۱۳۷۱ هجری شمسی پس از تغییر چهره دوستم از یک کمونیست و اجیر شوروی به یک وطن‌پرست و همکار گروه‌های جهادی ایجاد گردید.

اگرچه بعد از روی‌کار آمدن حکومت جدید در افغانستان، تمامی احزاب و جنبش‌های موجود که جز شر و بدی چیزی برای این ملت به ارمغان نیاوردند، ملغی اعلام شدند، اما چهره‌های بدنام جمهوریت فروپاشیده در بیرون از افغانستان ادعای دوام فعالیت این احزاب را مطرح کردند؛ احزابی که هرچند در زمان جمهوریت نیز پایگاه مردمی نداشتند، اکنون همان تعداد اندک از افراد نیز در اطراف این احزاب دیده نمی‌شوند.

لازم به ذکر است که اختلافات پایان‌ناپذیر رهبران خودخواندهٔ این احزاب پس از فرار ذلت‌بارشان از افغانستان همچنان ادامه دارد. با گذشت بیش از چهار سال، نه‌تنها این احزاب نتواسته‌اند با یکدیگر متحد شوند، بلکه اکنون روند انشعاب داخلی احزاب نیز آغاز شده است.

بعد از حزب جمعیت و جبههٔ پوشالی مقاومت، به نظر می‌رسد اکنون نوبت به حزب جنبش رسیده است تا انشعاب داخلی را تجربه کند؛ اگرچه مدتی پیش نظام‌الدین قیصاری خود را رهبر حزب جنبش خواند و در مقابل دوستم ایستاد، اما به‌تازگی ویدیوهایی منتشر شده است که تعدادی از فراریان را در کنار قیصاری نشان می‌دهد و آنها بعد از تعریف و توصیف قیصاری، با انداختن یک چپن بر شانه‌هایش، وی را رهبر گروه جنبش می‌خوانند.

این ویدیو از آن‌جا مورد توجه قرار گرفت که قیصاری توسط تعدادی از چهره‌های به ظاهر مرتبط با گروه جنبش مورد تقدیر قرار گرفت و به‌عنوان رهبر جنبش تعیین شد، جریانی که به روشنی از دودسته‌گی بزرگ در حزب جنبش پرده برداشت و نشان داد که اکنون همان تعداد اندکی که خود را جزو جنبش می‌دانند، دیگر به رهبری دوستم باور ندارند و نمی‌خواهند تحت فرمان او قرار گیرند.

تعیین نظام‌الدین قیصاری به‌عنوان رهبر حزب جنبش از سوی شماری از افغان‌های فراری در ایران، بار دیگر آشکار ساخت که احزابی که زمانی با ادعای نمایندگی مردم و دفاع از حقوق آنان ساخته شدند، امروز به نام‌هایی توخالی و میدان رقابت‌های شخصی تغییر کرده‌اند.

این تعیین، اگرچه در ظاهر یک جابه‌جایی رهبری تلقی می‌شود، اما در باطن نشانه‌ای روشن از فروپاشی مشروعیت و شکاف عمیق در ساختار حزبی است که سال‌ها پیش از صحنهٔ واقعی سیاست افغانستان کنار رفته بود.

این صحنه‌سازی‌ها بیش از آنکه نشانهٔ احیای یک حزب باشد، پرده از جنجال بر سر حزبی خیالی برمی‌دارد؛ حزبی که چهار سال است نه در میدان سیاست حضور دارد و نه در نشست‌های جدی نامی از آن برده می‌شود.

سکوت عبدالرشید دوستم در برابر این ادعاها نیز بر ابهام و عمق شکاف افزوده و نشان داده است که حتی در میان معدود افرادی که هنوز خود را وابسته به جنبش می‌دانند، اجماع و اعتماد باقی نمانده است.

در پایان باید گفت آن‌چه امروز در قالب تعیین رهبر، اختلافات درونی و نمایش‌های رسانه‌ای در حزب جنبش دیده می‌شود، نه تحول سیاسی تازه‌ای را رقم می‌زند و نه اهمیتی فراتر از گذشته برای این حزب ایجاد می‌کند، بلکه صرفاً ادامهٔ همان وضعیت فرسوده و بی‌اعتبار احزابی است که بر پایهٔ افراد و منافع شخصی بنا شده بودند.

سرنوشت کنونی حزب جنبش نیز نشان می‌دهد جریان‌هایی که از آغاز فاقد پشتوانهٔ مردمی و مشروعیت واقعی بوده‌اند، ناگزیر به اختلاف، انشعاب و فروکاستن به نام‌هایی کم‌اثر در حاشیهٔ سیاست افغانستان می‌انجامند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version