سرشت انسان چنین آفریده شده است که دوست دارد همیشه بهتنهایی نام و آوازهاش شهرهٔ آفاق شود و در میدانهای مختلف تنها نام او بلند گردد و کسی دیگر در کنارش عرضاندام نکند و شهرتش را تقسیم ننماید.
در این مسیر، اگر ناچار شود با افراد دیگر همسو و همگام حرکت کند و بنا بر مصالح و منافع مشترک در یک جبهه و یک سنگر قرار گیرد، بازهم آن هدف درونی و آن نیت شخصی برای مطرح ساختن خویشتن پنهان نمیماند و سرانجام در نخستین فرصت خود را نمایان میکند.
دوستی و همسنگری احزاب و جبهات مخالف و فراری افغانستان نیز بر همین سرشت و طبیعت انسانی شکل گرفته است؛ طبیعتی که دیگری را در کنار خود برنمیتابد. تا زمانی که بتوانند به یکدیگر نفع برسانند و یاریگر هم باشند، دوشادوش هم حرکت میکنند و از همدیگر پشتیبانی مینمایند؛ اما همین که کمترین احساس خودکفایی و استقلال در آنان پدید آید، یا احساس کنند که طرف مقابل خواهان جدایی یا در پی توطئه است، ریشهٔ او را از جبهه و سنگر خود میخشکانند و طردش میکنند.
پس از روی کار آمدن نظام اسلامی در افغانستان و فرار جبهات و احزاب از کشور و متواری شدن آنان در کشورهای مختلف، همچنان صداهایی از آنان در گوشهوکنار جهان و در رسانهها شنیده میشود. گاهی حزبی با حزب دیگر دست دوستی، رفاقت و همکاری میدهد و گاهی عضوی از یک حزب در حزب دیگر شامل میشود و تلاش و کوشش خود را برای تحقق آرمانهای آن به خرج میدهد.
اما از آنجا که اهداف و آرمانهای این جبهات و احزاب واقعی نیست و برای به ثمر رساندن اهداف ملی دنبال نمیشود، و نیز از آنجا که پشت پردهٔ همهٔ آنها رسیدن به مال و متاع شخصی نهفته است و سرکرده و نفر اول هر حزب میخواهد خود را مطرح و مشهور سازد، سرانجام پس از مدتی همکاری و مساعدت، رهبر حزب اعضای کلیدی خود را به بهانههای واهی طرد میکند، یا آن شخص خود کنارهگیری مینماید.
تمام احزاب مخالف و فراری افغانستان با چنین بحران و چالشی در درون خود مواجهاند. آنان در دورانی که بر سر قدرت بودند و خون ملت افغانستان را میمکیدند، بهتنهایی جولان میدادند و منافعی را که به دست میآوردند، بهتنهایی حیفومیل میکردند. اما اکنون که از بدنهٔ افغانستان جدا افتادهاند، در آغوش بیگانگان به سر میبرند و دستشان از بسیاری جاها کوتاه شده است، ناچار دست دوستی و همکاری بهسوی رقیبان خود دراز میکنند و با تقسیم منافع صوریای که برای خود ترسیم کردهاند، راه همکاری و اتحاد را در پیش میگیرند.
اما حتی در همین دایرهٔ تصور سوخته نیز در کنار همدیگر نمیگنجند و خیلی زود دادوفریادشان فضای رسانهها را پُر میکند که فلان حزب از فلان حزب و فلان جبهه از فلان جبهه، یا اعضای این حزب از اعضای آن حزب، کنارهگیری کرده و جدا شدهاند. علت آن نیز بهوضوح برای همگان روشن است: کنار نیامدن بر سر منافع شخصی.
تنش خاموش و بیسروصدایی که میان پسر ربانی و یک جنگسالار دیگر جریان دارد، و در حقیقت میراثبران حزب جمعیت به شمار میروند، حاکی از همان جدال بر سر منافع شخصی است؛ جدالی که حتی دو شخص نیز بر سر آن به توافق و اتحاد نمیرسند. همچنان برکنار کردن حسامالدین تالقانی از سمت سخنگوی حزب جمعیت از سوی عطا محمد نور، یکی از نشانههای تنشهای داخلی میان اعضای احزاب، بهویژه حزب جمعیت، محسوب میشود.
هرچند انفعال احزاب پوشالی و صوری مخالفان فراری، که تا اکنون خاموش بودهاند و هیچ فعالیت و واکنشی از آنان دیده نشده است، خود جای بحث و سخن دارد، اما بیش از آن، هرگاه از آنان صدایی بلند شده است، آن صدا نه برای هدفی بلند و ملی، بلکه بیشتر بیانگر تنش و چالشی بوده است که از درون خودشان برخاسته است.
تمام این موارد نشان میدهد که پس از فراری و متواری شدن این احزاب و جبهات، هرگز دوباره نوای امیدی از دل آنان برنخواهد خاست و تمام تلاششان همچون تیری در تاریکی است که به هدف اصابت نمیکند.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.