در تاریخ معاصر افغانستان، برخی روزها تنها به‌ عنوان یک سال یا یک تاریخ در یادها باقی نمی‌مانند، بلکه به بخشی از حافظۀ یک نسل تبدیل می‌شوند. ۲۴ اسد نیز یکی از همین روزهاست؛ روزی که پس از بیست سال جنگ، اشغال، مداخلات سیاسی بیگانگان و حضور نظامی، نیروهای امریکایی و متحدان‌شان از افغانستان رانده شدند و اختیار سراسر کشور به دست امارت اسلامی افتاد.

اهمیت این روز تنها در این نیست که یک نیروی خارجی از افغانستان رانده شد، بلکه در این نیز هست که پروژۀ نفوذ بیگانگان بر ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی افغانستان، که پس از رویدادهای سال ۲۰۰۱ میلادی شکل گرفته بود، پس از بیست سال پایان یافت.

پس از رویدادهای سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، امریکا مسئولیت این حملات را به گروه القاعده نسبت داد و از حکومت وقت افغانستان خواست اسامه بن لادن را تسلیم کند. در آن زمان، امارت اسلامی تلاش کرد این موضوع از راه گفت‌وگو و بر بنیاد اصول حقوقی حل شود؛ اما واشنگتن راه فشار نظامی را برگزید. تهاجم نظامی امریکا و متحدانش در اواخر سال ۲۰۰۱ میلادی آغاز شد، ساختار سیاسی و نظامی مستقل افغانستان را فروپاشاند و حقوق اساسی افغان‌ها را زیر پا کرد.

در آغاز این اشغال خونین، شعارهایی چون «مبارزه با تروریزم(!)»، «حقوق بشر»، «بازسازی» و «دموکراسی» مطرح می‌شد؛ اما واقعیت‌های دو دهه نشان داد که افغانستان، در کنار این شعارهای دروغین و تبلیغاتی، شاهد جنگ گسترده، حملات هوایی، زندان‌ها، کوچ‎های اجباری و تلفات گستردۀ انسانی بود.

در جریان جنگ بیست‌ساله، هزاران افغان شهید شدند، شمار زیادی زخمی و معلول گردیدند و میلیون‌ها تن دیگر در داخل و خارج کشور بی‌جا شدند. در بسیاری از مناطق افغانستان، خانه‌ها، روستاها، تأسیسات عامه و زیربناهای اقتصادی در اثر جنگ آسیب دیدند یا به‌ طور کامل از بین رفتند.

ساختار سیاسی جدید برای افغانستان، در کنفرانس بن طراحی شده بود. در این روند، چارچوب سیاسی نظام آیندۀ افغانستان شکل گرفت و سپس از طریق قانون اساسی جدید، انتخابات و نهادهای دولتی، ساختاری به نام جمهوریت بر افغان‌ها تحمیل شد.

طرف‌داران جمهوریت این رژیم را دورۀ دموکراسی، مردم‌سالاری و مشارکت سیاسی مردم معرفی می‌کردند؛ اما منتقدان از همان آغاز، دربارۀ نفوذ خارجی، وابستگی گسترده به کمک‌های بیرونی و مداخلۀ وسیع قدرت‌های جهانی در امور سیاسی افغانستان سؤال‎هایی مطرح می‌کردند؛ که سرانجام در برابر آن رژیم ایستاده‎‎گی کردند.

در میدان عملی، بقای جمهوریت، بیشتر بر کومک‎های جهانی، پشتیبانی سیاسی خارجی و حضور نظامی ابرقدرت‌های جهانی وابسته بود. همین واقعیت بعدها، هنگامی آشکارتر شد که پس از شکست نیروهای خارجی، رژیم جمهوریت در مدت بسیار کوتاهی با سقوط روبه‌رو گردید.

افغانستان در جریان بیست سال گذشته برخی تغییرات را نیز تجربه کرد؛ اما در کنار این تغییرات، مشکلاتی هم وجود داشت که نادیده‌گرفتن آن‌ها به معنای چشم‌پوشی از واقعیت‌های تاریخی است. فساد، اختلاس، ضعف اداری، منازعات انتخاباتی، اتکا به کمک‌های خارجی، اختلافات سیاسی بر سر قدرت، رقابت‌های قومی و سمتی، نفوذ گستردۀ زورمندان و وخامت وضعیت امنیتی، مشکلات اساسی رژیم جمهوریت بودند؛ مشکلاتی که خارجی‌ها برخی از آن‌ها را به‌ صورت موقت و از طریق مداخله حل می‌کردند.

مهم‌ترین سؤال دربارۀ هر نظام سیاسی این است که اختیار تصمیم‌گیری دربارۀ مسائل اساسی کشور در دست چه کسی است؟ اگر نظامی برای امنیت، اقتصاد و بقای سیاسی خود تا حد زیادی به قدرت‌های خارجی وابسته باشد، ادعای آزادی کامل آن با مشکل جدی روبه‌رو می‌شود. رژیم جمهوری، متأسفانه، اختیار نداشت و به دلیل اتکا به بیگانگان، ادعای آزادی آن به‌ طور کامل زیر سؤال بود.

در زمان رژیم جمهوری، نیروهای اشغالگر خارجی حضور گستردۀ نظامی در افغانستان داشتند. پایگاه‌های نظامی امریکا و ناتو، حملات هوایی، عملیات‌های شبانه، جنگ‌های زمینی، عملیات نظامی و رهبری رژیم جمهوری، بخشی از واقعیت روزمره بود. در مقابل، مسئلۀ اساسی برای آزادی‌خواهان افغانستان این بود که کشور باید اختیار تصمیم‌گیری‌های سیاسی و امنیتی خود را در دست داشته باشد، نه این‌که محاسبات نظامی و سیاسی قدرت‌های خارجی سرنوشت آن را تعیین کند.

آزادی بیان، حقوق بشر و حقوق زنان از شعارهای مهم جمهوری بود؛ اما در این زمینه میان شعار و عمل فاصله وجود داشت. آزادی بیان زمانی وجود داشت که کسی از این رژیم بی‌اختیار و اشغال تمجید می‌کرد؛ اما هنگامی که قربانی جنگ صدای خود را بلند می‌کرد، فرد ستم‌دیده از ستمی که بر او روا شده بود سخن می‌گفت و خواستار آزادی واقعی می‌شد، دیگر آزادی بیان وجود نداشت.

در دورۀ جمهوری، احزاب و جریان‌های سیاسی متعددی فعال بودند. در ظاهر، این امر نشانۀ مشارکت سیاسی بود؛ اما در کنار آن، وابستگی برخی چهره‌ها و جریان‌های سیاسی به حمایت و تمویل کشورهای خارجی نیز برای مدت طولانی موضوع بحث بود.

جریان‌های سیاسی به جای تکیه بر مردم خود، بر حمایت قدرت‌های خارجی اتکا کرده بودند و یکی از مشکلات مهم همین بود که اختلافات سیاسی کشور در طول بیست سال، بیشتر با حمایت قدرت‌های خارجی پیوند داشت.

جریان‌های سیاسی به جای تکیه بر مردم خود، بر حمایت قدرت‌های خارجی اتکا کرده بودند و یکی از مشکلات مهم همین بود که اختلافات سیاسی کشور در طول بیست سال، بارها با حمایت قدرت‌های خارجی پیوند داشت.

رانده‌شدن نیروهای امریکایی و سقوط جمهوریت در سال ۲۰۲۱ میلادی، تحول بزرگی در تاریخ سیاسی افغانستان بود. رژیمی که بیست سال از حمایت سیاسی، مالی و نظامی امریکا و متحدانش برخوردار بود، در مدت بسیار کوتاهی از میان رفت.

جنگ افغانستان برای افغان‌ها، تنها یک تجربۀ تاریخی نبود، بلکه از نگاه راهبردی برای امریکا نیز تجربۀ مهمی به شمار می‌رفت. امریکا طولانی‌ترین جنگ تاریخ خود را در افغانستان آغاز کرده بود؛ اما پس از بیست سال، کشور را در حالی ترک کرد که رژیمی را که خود ساخته بود، فروپاشیده بود.

شکست اشغال امریکا این تصور را نیز نادرست ثابت کرد که امریکا می‌تواند در هر جنگی با تکیه بر برتری نظامی خود به پیروزی حتمی دست یابد. افغانستان بار دیگر ثابت کرد که نیروی نظامی می‌تواند یک نظام موجود را سرنگون کند، اما آیندهٔ سیاسی و اجتماعی یک کشور را نمی‌توان تنها با نیروی نظامی تعیین کرد.

اکنون که افغانستان آزاد شده است، حفظ این آزادی مسئولیتی بزرگ‌تر از خود آزادی است. اکنون باید برای این نیز کار شود که چگونه یک نظام اسلامی باثبات، عادلانه، اقتصادمحور و مورد اعتماد مردم می‌تواند پابرجا بماند.

در کنار جلوگیری از نفوذ خارجی، باید از هر نوع فساد، بی‌ عدالتی، تبعیض، مشکلات اقتصادی و ایجاد فاصله میان مردم و حکومت نیز جلوگیری شود.

بزرگ‌ترین درس بیست سال گذشته برای همه این است که افغانستان نباید میدان رقابت هیچ کشور دیگری شود؛ نباید پایگاه نظامی هیچ قدرت خارجی باشد، نباید میدان جنگ برای اهداف راهبردی کشور دیگری گردد و نباید به ابزار رقابت قدرت‌های جهانی تبدیل شود.

افغان‌ها باید بر ارزش‌های مشترک خود گردهم آیند، اختلافات قومی، زبانی و سمتی را وسیلۀ دشمنی سیاسی نسازند و دربارۀ آیندۀ کشور احساس مسئولیت مشترک داشته باشند. حکومت و مردم نباید از یکدیگر فاصله بگیرند. رهبران نظام باید مشکلات مردم را بشنوند، اصل عدالت را تقویت کنند و برای پیشرفت کشور کار عملی انجام دهند؛ مردم نیز باید مسئولیت خود را در زمینۀ ثبات، امنیت و آبادانی کشور ادا کنند.

افغان‌ها باید بر ارزش‌های مشترک خود گرد آیند، اختلافات قومی، زبانی و منطقه‌ای را وسیلۀ دشمنی سیاسی نسازند و دربارۀ آیندۀ کشور احساس مسئولیت مشترک داشته باشند. حکومت و مردم نباید از یکدیگر فاصله بگیرند. رهبران نظام باید مشکلات مردم را بشنوند، اصل عدالت را تقویت کنند و برای پیشرفت کشور کار عملی انجام دهند؛ مردم نیز باید مسئولیت خود را در زمینۀ ثبات، امنیت و آبادانی کشور ادا کنند.

افغان‌ها باید بر ارزش‌های مشترک خود گرد آیند، اختلافات قومی، زبانی و منطقه‌ای را وسیلۀ دشمنی سیاسی نسازند و دربارۀ آیندۀ کشور احساس مسئولیت مشترک داشته باشند. حکومت و مردم نباید از یکدیگر فاصله بگیرند. رهبران نظام باید مشکلات مردم را بشنوند، اصل عدالت را تقویت کنند و برای پیشرفت کشور کار عملی انجام دهند؛ مردم نیز باید مسئولیت خود را در زمینۀ ثبات، امنیت و آبادانی کشور ادا کنند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version