پس از آن‌که ایالات متحده در روزهای اخیر حکومت افغانستان را در فهرست کشورهایی قرار داد که به‌گفتهٔ واشنگتن، شهروندان خارجی را به‌گونهٔ «ناعادلانه» بازداشت می‌کنند، گروه موسوم به «مقاومت» با شتاب از این اقدام استقبال کرد و آن را گامی مهم و به‌موقع دانست. آنان در موضع‌گیری‌های خود ادعا کردند که تا زمانی که افغانستان از «نظام حاکم» رهایی نیابد و یک «نظام قانونی» شکل نگیرد، این کشور برای سفرهای بین‌المللی امن تلقی نخواهد شد.

اما همین موضع‌گیری به‌روشنی نشان می‌دهد که این گروه هنوز هم چشم امید خود را به واشنگتن دوخته است و از هر اقدام، یا حتی یک موضع‌گیری سادهٔ دیپلماتیک آمریکا، چنین برداشت می‌کند که گویا مقدمه‌ای برای فشارهای گسترده‌تر و در نهایت تغییر نظام در افغانستان است. در واقع، آنچه از سخنان و تحلیل‌های آنان برمی‌آید، نوعی خوش‌بینی کاذب و غیرواقع‌بینانه نسبت به سیاست‌های آمریکا است؛ خوش‌بینی‌ای که بیشتر به رؤیایی شباهت دارد که هرگز به میدان واقعیت تحقق پیدا نمی‌کند.

این در حالی است که تجربهٔ دو دههٔ گذشته نشان داده است که آمریکا در افغانستان بیش از هر چیز به دنبال منافع و محاسبات راهبردی خود بوده است، نه تحقق آرزوهای گروه‌های وابسته یا همسو با خود. همان کشوری که امروز از «بازداشت ناعادلانه» سخن می‌گوید، سال‌ها در خاک افغانستان حضور نظامی داشت و در آن دوران هزاران شهروند افغان را در زندان‌هایی چون بگرام، گوانتانامو و سایر بازداشتگاه‌ها بدون محاکمه بازداشت و شکنجه کرد و هنوز هم تعدادی را در گوانتانامو به‌گونه‌ای ظالمانه و به دور از حس بشردوستانه نگهداری می‌کند. با این حال، همان جریان‌هایی که امروز از هر اقدام آمریکا استقبال می‌کنند، در برابر آن رفتارهای ظالمانهٔ آمریکا سکوت اختیار کردند و چه بسا از آن ستایش نیز کردند.

از همین‌جا می‌توان دریافت که چرا امیدهای این جریان از آمریکا قطع نمی‌شود. نخست آن‌که بخشی از رهبران این گروه، از آغاز شکل‌گیری خود، در فضای سیاسی و امنیتی وابسته به غرب رشد کرده‌اند و هنوز هم تصور می‌کنند که آیندهٔ سیاسی افغانستان تنها از مسیر فشارهای خارجی و حمایت قدرت‌های بزرگ رقم خواهد خورد. چنین ذهنیتی سبب شده است که آنان، به جای تکیه بر واقعیت‌های داخلی کشور، همواره در انتظار تحولات بیرونی باشند.

دوم آن‌که این جریان فاقد هر نوع پایگاه اجتماعی، مردمی و توانایی اثرگذاری در داخل افغانستان است. به همین دلیل، برای جبران این ضعف‌ها ناگزیر است امید خود را به تحولات خارجی گره بزند و از هر اختلاف یا موضع‌گیری میان کشورها چنین نتیجه بگیرد که شرایط برای تغییر نظام در افغانستان فراهم شده است.

عامل دیگر نیز استفادهٔ تبلیغاتی از چنین موضع‌گیری‌ها است. رهبران این جریان برای حفظ روحیهٔ فریب‌خوردگان خود ناگزیرند پیوسته از «پیروزی نزدیک» سخن بگویند. برای نمونه، احمد مسعود در یکی از سخنرانی‌های اخیر خود ادعا کرده است که «افغان‌ها به‌زودی با اتحاد و همبستگی، پیروزی خود را جشن خواهند گرفت». چنین سخنانی بیش از آن‌که بر واقعیت‌های سیاسی و میدانی استوار باشد، تلاشی برای زنده نگه داشتن امیدهای پوشالی در میان هوادارانی است که بارها شاهد فروپاشی این وعده‌ها بوده‌اند.

در واقع، تاریخ فعالیت این جریان نشان می‌دهد که امید بستن به حمایت خارجی به یک الگوی تکراری در رفتار سیاسی آنان تبدیل شده است؛ هر بار با یک خبر یا موضع‌گیری خارجی امیدهای تازه‌ای شکل می‌گیرد، اما با گذشت زمان و روشن شدن واقعیت‌ها، همان امیدها به‌سرعت فرو می‌ریزد.

از این رو، می‌توان گفت که استقبال شتاب‌زدهٔ این گروه از موضع‌گیری اخیر آمریکا نیز ادامهٔ همان رویکرد گذشته است؛ رویکردی که به‌جای اتکا به واقعیت‌های داخلی افغانستان، بر توهم حمایت خارجی و تحلیل‌های خوش‌بینانه استوار است. تجربه‌های گذشته نشان داده است که چنین امیدهایی بیشتر شبیه سراب سیاسی هستند؛ سرابی که بارها ظاهر شده و هر بار پس از مدتی از میان رفته است؛ اما با این حال، برخی هنوز هم چشم‌انتظار آن مانده‌اند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version