نویسنده: سميع الله فرهاد

بدون شک، برهه‌ای را که احزاب و جنبش‌ها در افغانستان بر سر قدرت با یک‌دیگر رقابت می‌نمودند، می‌توان یکی از تاریک‌ترین ادوار تاریخ این سرزمین کهن دانست؛ چراکه در این دورهٔ سیاه تاریخ افغانستان، هرگونه ظلم و ستمی علیه این دیار و مردم آن، در سایهٔ همین احزاب به وقوع پیوست.

بله! رهبران خودخوانده‌ای که جز تأمین منافع خود و چند تن دیگر، چیز دیگری در فکر و ذهن‌شان نمی‌گنجید، در قالب شعارهای رنگارنگ به میدان آمدند و از خون مردم بی‌گناه برای خود کار و کاسبی‌های پررونقی راه‌اندازی کردند.

اما پایان رژیم جمهوریت، نعمتی بس بزرگ برای این مردم رنج‌دیده بود؛ چراکه با فروپاشی جمهوریت، تمام توابع آن نیز از میان رفت، از جمله صدها حزب و جنبشی که جز خاطراتی تلخ، چیز دیگری از آن‌ها برجای نمانده بود.

در این میان، حزب وحدت که زمانی در خط نخست جنگ‌های داخلی قرار داشت و کارنامه‌ای ننگین از خود برجای گذاشته است نیز، همانند دیگر احزاب بدنام، با فروپاشی رژیم جمهوریت توان عملیاتی خود را از دست داد و پس از فرار محقق از افغانستان، فعالیتش تنها به صفحات مجازی و اشتراک در نشست‌های متعدد و تکراری خلاصه شد.

هرچند این احزاب عملاً با سقوط جمهوریت بساط‌شان برچیده شد، اما از بیرون افغانستان نیز، در حالی‌که هیچ حامی و طرفداری در میان مردم افغانستان نداشتند، شعارهای حزبی خود را تکرار کرده و در صدد زنده نگه‌داشتن احزاب‌شان برآمدند.

با آن‌هم، طی مدت‌زمانی که از روی‌کارآمدن حکومت جدید گذشت، نه‌تنها این احزاب رشد چشم‌گیری نداشتند، بلکه در میان خودشان نیز اختلافات عمیقی به وجود آمد و در نتیجه، انشعابات داخلی رخ داد.

حزب وحدت اما، هرچند در ظاهر نسبت به دیگر احزاب دچار اختلافات داخلی کم‌تری بود، ولی در واقع نارضایتی‌های عمیق اعضا از رهبری و ناسازگاری آن با واقعیت‌های جاری در افغانستان، این حزب را عملاً به سمت فروپاشی کامل سوق داد؛ تا جایی‌که در یک اقدام کم‌سابقه، ۵۰ تن از افرادی که هرکدام‌شان به‌عنوان پایه‌ای از این حزب به شمار می‌رفتند، استعفای خود را پیش‌کش کرده و حزب وحدت را ترک نمودند.

حزب وحدت در حالی فروپاشید که محمد محقق، در روزهای نخست سال ۲۰۲۶، حکومت افغانستان را هشدار داده بود که در صورت عدم مذاکرهٔ سیاسی، دست به سلاح برده و راه جنگ را در پیش خواهد گرفت؛ مسیری که چنین افراد همواره برای تأمین منافع شخصی خود برمی‌گزینند.

اما این‌بار، متفاوت از دفعات قبل بود؛ چراکه نه‌تنها حزب وحدت به رهبری محقق، بلکه دیگر احزاب و جریان‌های مخالف حکومت افغانستان نیز در میدان عمل تنها مانده و مردم افغانستان با شناخت چهرهٔ واقعی‌شان، کوچک‌ترین حمایت خود را نیز از چنین جریان‌هایی پس گرفتند.

اتفاقی که پس از فروپاشی حزب وحدت عملاً شاهد آن بودیم؛ چراکه از میان رفتن این حزب نه‌تنها مردم افغانستان را ناراحت نساخت، بلکه بسیاری این رویداد را به فال نیک گرفته و چنین سرانجامی را برای تمامی احزاب باقی‌مانده آرزو کردند؛ حال آن‌که در حقیقت، دیگر احزاب نیز جز کالبدی بی‌روح چیز دیگری از آن‌ها باقی نمانده و حمایت خود را، چه در داخل افغانستان و چه از سوی باداران شرقی و غربی‌شان، به‌طور کامل از دست داده‌اند.

پس در نتیجه، بدون شک می‌توان گفت آن‌چه امروز برای حزب وحدت اتفاق افتاد، در روزهای نه‌چندان دور برای دیگر احزاب بدنام نیز رخ خواهد داد و سرانجام، تک‌تک این جریان‌ها به زباله‌دان تاریخ خواهند پیوست.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version