شخصیتسازی دوباره چهرههای منفور، تجدید رهبری و احیای حیثیتهای باخته از جمله مواردی هست که سرنوشت تمام اقوام در آن به بازی گرفته میشود. به مدت بیست سال کامل روی این موارد زیاد تمرکز صورت گرفته بود تا اقوام موجود در افغانستان را با افغانیت در تصادم واقع کنند و در ذهن مردم کشورهای خیالی را تزریق کنند که همه اینها را بخاطر بهره برداری شخصیشان انجام میداد اما بعد از مواجهه شدن با زور، مردم را در همان خوابهای خیالی رها کرده و به طرف قصرهای که به قیمت جان و مال مردم و با رگ و خون این ملت بنا کرده بودند فرار کردند. هدف شان از همان ابتدا جهاد نبوده است بلکه فرمول رسیدن به پول و قدرت را جهاد قرار داده بودند، ساختار خانوادگی، سیاسی و اقتصادیشان از اشغال روسیه منبع میگیرد. از احساسات و عقاید مقدس جوانان سود جسته و خودشان در پشت صحنه همانند یک زن فاحشه فروخته شده بودند و از خود فروشی، وطن فروشی و جاسوسی برای رسیدن به پول و قدرت دریغ نمیکردند. طوری معتاد دالر شده بودند که زنان و دختران شان را ملبس به لباس افغانی کرده و در مقابل چشمان غربیها نمایش میدادند و آنرا سبب خرسندی و خوشحالی خویش دانسته و از این طریق دالر کمایی میکردند.
در طی دو روز گذشته شاهد استماع نام های مستعار جدید بعضی از اشخاص اداره فاسد و سمبولیک جمهوریت بودیم که عبارت از: شش و نیم چکچکی، عطا نور بینور، نورتاریکی، جنرال پشقل و چوکرههای جمهوریت؛ اگر خوب فکر کنیم حاکمان پیشین (اداره فاسد جمهوریت) را خوب حدس زده است.
هدف از اظهارات که اندرابی کرده است این نیست که گویا حقیقت را بیان نموده و پرده از رازها و فساد جمهوریت برداشته است بلکه هدفش احیای شخصیت سوخته و باخته و حیثیت افتاده خودش است؛ سخن به رهبریت نژاد تاجیک و کشمکشهای که برای رهبریت آن دارد برمیگردد و خواستهشان این است که فکر مردم را از فساد و فسق گذشتهای شان بر طرف کرده و خود را سمت رهبریت جدید سوق دهد که گویا قرار است رهبریت با اشخاص جدیدی آغاز شود و مردم را دور خود جمع نماید و پشتیبانی یافته و از مردم پول جمع نمایند طوری که به جیب شخصی رهبر جبهه شر و فساد میرود. در جبهه شر و فساد اختلاف به مثابۀ رهبرشان روی نفع شخصی میچرخد اما جای بس افسوس است که باز هم برادران تاجیک تبار آن را درک نمیکنند.