آنچه در سالهای متمادی و گذشته افغانستان را تباه و ویران نموده است، بر سر کار بودن عدهای مزدور، خودخواه و متعصب بود که با حمایت خارجیها و اشغالگران بر اریکهٔ قدرت تکیه زده بودند، بدون اینکه صلاحیت و دانش آن پست و مقام را داشته باشند.
آنچه باعث میشد اشغالگران خارجی چنین افرادی در رأس قدرت قرار بدهند و آنان را همهکاره جلوه بدهند، این بود که میتوانستند با کمترین هزینه و تطمیع دستورات و اوامر خودشان را توسط آنان در خاک افغانستان پیاده کنند.
از یک سو، دشمنان و اشغالگران برای تقویت پایگاه خودشان در افغانستان به چنین افرادی نیاز داشتند که هم خودی باشند و هم کمترین هزینهها را برای آنان تحمیل نمایند و از سوی دیگر، این افراد مزدور نیز تنها دور محور خودخواهیها و پرکردن جیب خودشان میچرخیدند و برایشان فرقی نداشت که چه اتفاقی در افغانستان رخ میدهد یا تاوان همدستی آنان با بیگانگان را چه کسانی متحمل میشوند.
به شهادت رسیدن فرزندان دلیر این وطن، سوگوار شدن مادران این خطه و یتیم شدن نوزادان این کشور در برابر چشمان خشک آنان، چیزی را تغییر نمیداد و وجدانشان را بیدار نمیکرد تا دست از طمع خودشان بردارند و به راه راست بگردند.
تنها چیزی که برای آنان حائز اهمیت بود، تأمین شدن خواستههای مالیشان و امتداد پیدا کردن پست و مقامشان برای سالهای متمادی بود. چنین افرادی هرگاه احساس میکردند که در این خصوص با آسیبی جدی متوجه شدهاند و امکان میدادند که جایگاهشان و منبع درآمدشان عنقریب از بین خواهد رفت و نابود خواهد شد، در چنین مواقعی اقدام میکردند و برای بازپس گرفتن آنچه از دست میدادند، تلاش مضاعف مینمودند و در این راه از فدا کردن هیچ چیزی ابا نمیورزیدند.
پس از سالیان متمادی که افغانستان بار دیگر رنگ آزادی و استقلال را به خود دید و از چنین فرزندان ناخلفی ابراز تبری نمود و از شر آنان رها شد، اکنون همین افراد در دیار غربت باز هم دست از سر این کشور جنگدیده برنمیدارند و همچنان مثل زنبور بدنش را نیش میزنند.
با وجود این، در این چند سال هر اندازه که افغانستان در عرصههای مختلف شاهد پیشرفت، ترقی و آبادانی بوده است، اما این افراد در میان خودشان هر روز بیشتر از دیروز دچار دودستگی و اختلاف شدهاند و در میان جبهات و احزاب پوشالی و نمادین که جهت بازگشت دوباره بر اریکهٔ قدرت درست نمودهاند، با اختلافات بنیادین بر سر تعیین رهبری و اتخاذ تصمیمات اساسی دستوپنجه نرم میکنند و هر روز شکاف اختلافاتشان عمیقتر و عمیقتر میشود.
با توجه به وضعیت حاکم و ناهنجار در میان چنین افرادی، برای هیچ صاحب عقل و خردی پوشیده باقی نمیماند که چنین انسانهایی هرگز برای نجات کشوری یا برای خرسند نمودن دلی کار درستی نمیکنند، بلکه هر آنچه انجام میدهند، نخست برای خودشان و سپس برای نزدیکانشان میباشد و در این راه از فدا کردن هیچ ارزشی ابا نمیورزند.
همچنین، بروز چنین اختلافاتی حاکی از این است که هر کدام آنان میخواهند در مقام و رتبهٔ بالاتر قرار بگیرند تا بیشتر بتوانند از مزایا و امتیازات آن مقام بهرهمند شوند. جز این، آنان به یقین میدانند که برایشان آیندهای در سرزمین افغانستان برای بار دیگر متصور نیست و تنها همین فرصت بهعنوان آخرین فرصت برایشان باقی مانده است که از تهماندههای اعتبارشان پیش حامیانشان استفاده کنند تا بتوانند رقمی به جیب بزنند.
پس با این اتفاقات، برای همگان هویدا میشود که این جبهات و احزاب تنها نامهایی برای پوشاندن منافع خودشان میباشد و سرانجام و عاقبتی جز سرنگونی و فروپاشی نخواهد داشت و کسانی که در این سلسله و قطار قرار دارند بالاخره در جایی با توقف دائمی مواجه میشوند و به پایان خط میرسند.
اینجاست که باید دست قهرمانانی را بوسید که برای آزادی و پویایی کشورشان جانشان را فدا کردند و تاریخ معاصر افغانستان با نامشان درخشان است، زیرا اگر فداکاری و جانفشانی همین قهرمانان نمیبود و چنین افراد بزدل و منفور همچنان بر اریکهٔ قدرت افغانستان تکیه زده بودند، تا امروز شاهد ریخته شدن خونهای بسیاری و اشکهای گرانقدری میبودیم که هیچ جایگزین و بدیلی برای جبران و خسارهشان وجود نمیداشت.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.
