جنگ‌سالاران افغانستان، اگرچه هیچ‌کدام‌شان طعم پادشاهی و قدرت کامله را نچشیدند، اما با اندکی تأمل در تاریخ‌نامه ننگین زندگی‌شان درخواهیم یافت که در رفتار و کردارشان هیچ کمی و کاستی نسبت به یک پادشاه و حاکم ظالم و جنایت‌کار نداشته و تمام خوی و عادات آن‌ها را یکی پس از دیگری در زندگی خود پیاده نموده‌اند.

در این میان، وراثتی بودن قدرت یکی از خصلت‌های همیشگی این جنگ‌سالاران بوده است؛ به‌گونه‌ای که در زمان جمهوریت فروپاشیده، هر کدام‌شان سعی و تلاش می‌نمودند تا فرزند خود را به جاه، مقام و منصبی برسانند. از اسماعیل خان، جنگ‌سالار هرات گرفته، تا دوستم، عطامحمد نور، برهان‌الدین ربانی، احمد شاه مسعود و دیگر چهره‌های منفور تاریخ معاصر افغانستان.

بعد از فروپاشی جمهوریت، اگرچه تمامی جنگ‌سالاران فراری، جنب‌وجوش و حرکت‌شان رو به زوال و خاموشی رفت، اما تعدادی با ادعای مقاومت و رویای اشغال دوباره افغانستان اعلان مخالفت نمودند. احمد مسعود، فرزند نازدانه احمد شاه مسعود، کسی که بیشتر زندگی‌اش را در کشورهای اروپایی سپری کرده و تربیت‌یافته دست بیگانگان بود، یکی از همین افرادی است که صدای مخالفت علیه حکومت افغانستان را بالا نمود و خود را جانشین پدر می‌داند.

پس از سقوط حکومت پیشین، نام احمد مسعود به‌عنوان رهبر «جبهه مقاومت» مطرح گردید، به‌گونه‌ای که بسیاری در آغاز، او را وارث سیاسی و نظامی احمد شاه مسعود دانستند؛ اما به مرور زمان واقعیت‌ها نشان داد که فاصله میان او و جایگاه پدرش بسیار زیاد است.

نخستین نکته، بی‌اعتمادی رهبران سیاسی، مقامات سابق و چهره‌های شناخته‌شده ائتلاف شمال نسبت به او است. در حالی‌که احمد شاه مسعود توانسته بود در دهه هفتاد طیف گسترده‌ای از فرماندهان و سیاست‌مداران شمال را گرد هم آورد، احمد مسعود اما چنین جایگاهی ندارد؛ زیرا بسیاری از چهره‌هایی که زمانی در کنار پدرش جبهه باز کرده بودند، امروز یا سکوت اختیار کرده‌اند و یا به‌طور علنی از احمد مسعود فاصله گرفته‌اند؛ پراکندگی‌ای که به وضوح نشان می‌دهد اعتماد سیاسی و انسجام گذشته در جبهه مقاومت کنونی وجود ندارد.

از سوی دیگر، احمد مسعود در عرصه نظامی هیچ دستاوردی نداشته است. تلاش‌های ابتدائی او در روزهای نخستین سقوط جمهوریت برای بسیج افراد در پنجشیر و برخی ولایات شمالی نیز خیلی زود سرکوب شد و باقی‌مانده نیروهایش یا متواری شدند و یا تسلیم گردیدند؛ در نتیجه همین امر باعث گردید بسیاری از حامیانش انگیزه خود را از دست بدهند و او را تنها بگذارند.

عامل مهم دیگر، نفوذ شخصی احمد مسعود است. وی برخلاف پدرش که توان بسیج مردمی داشت و حتی در میان مخالفان نیز نوعی احترام برانگیخته بود، احمد مسعود نتوانسته است چنین جایگاهی کسب کند. شخصیت او به‌خاطر دور بودن از مردم افغانستان در سال‌هایی که نیاز بود، برای بسیاری از مردم ناشناخته و بی‌تأثیر باقی مانده است و در واقع، او بیشتر به‌عنوان یک چهره رسانه‌ای شناخته می‌شود تا یک رهبر میدانی.

افزون بر این، اختلافات داخلی در جبهه مقاومت، بی‌برنامگی سیاسی و وابستگی آشکار به حمایت خارجی، جایگاه احمد مسعود را بیش از پیش تضعیف کرده است. بسیاری بر این باورند که او به جای آن‌که بر ظرفیت‌های داخلی تکیه کند، بیش از حد به کمک‌های بیرونی امید بسته است؛ رویکردی که اعتماد عمومی را کمتر ساخته و از نفوذ او در میان دیگر چهره‌های مطرح کاسته است.

همه این عوامل نشان می‌دهد که احمد مسعود نتوانسته است جای پدرش را بگیرد. نه در عرصه سیاسی نفوذی دارد که رهبران و جریان‌ها را متحد کند، نه در میدان نظامی توانسته پیروزی یا دستاوردی به‌دست آورد و نه در سطح اجتماعی شخصیتی دارد که مردم را گردهم آورد.

برعکس، روزبه‌روز حلقه اطرافیانش کوچک‌تر شده، جبهه پوشالی مقاومت به خانواده مسعود خلاصه شده و چهره‌های شناخته‌شده یکی پس از دیگری از او جدا می‌شوند. بنابراین، احمد مسعود امروز بیش از آن‌که یک رهبر واقعی باشد، نمادی است از فروپاشی جبهه‌ای که زمانی، حداقل نزد تعدادی با اقتدار نامیده می‌شد.

شخصیت او فاقد تأثیر جدی است و فاصله‌اش با جایگاه احمد شاه مسعود نشان می‌دهد که «وارث بودن» به‌تنهایی کافی نیست؛ بلکه رهبری نیازمند توانایی‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی است که احمد مسعود تا امروز از خود نشان نداده است.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version