تلخ‌ترین حقیقتِ جنگ‌سالاری در افغانستان این است که چهره‌های سیاه، پس از تاریخ‌سازی از خون و وحشت، از سوی چند خائن دیگر به لقب‌های قهرمانی ملقب می‌شوند. اما تاریخ و حافظه‌ی مردم آن‌ها را فراموش نمی‌کند؛ آن ترس، زور، اختطاف، باج‌گیری، زندان‌های شخصی، تعصب و بی‌ارزش‌ساختن جان انسان را که با فرهنگ زورگویی لازم و ملزوم بودند.

امروز که عطامحمد نور آشکارا می‌گوید از جنگ‌سالاری شرم ندارد و به آن افتخار می‌کند، این موضع شخصی یک فرد نیست، بلکه دفاع از یک دوره است؛ دفاع از دوره‌ای که ملت افغانستان بهای آن را با خون و میلیون‌ها قربانی پرداخته است. اگر جنگ‌سالاری افتخار باشد، پس این افتخار در میراث خود گورستان‌ها، معلولان، مهاجران و ویرانی‌ها را به ارمغان آورده است.

پیشگامان جنگ‌های داخلی برای به‌دست‌آوردن قدرت در کابل، هزاران غیرنظامی را کشتند و زخمی کردند، ده‌ها هزار خانواده را از خانه‌هایشان آواره ساختند و بخش بزرگی از کابل را به ویرانه تبدیل نمودند. این جنگ در برابر تجاوز خارجی نبود؛ بلکه جنگ همین گروه‌های مسلح بر سر قدرت و نفوذ بود که عطامحمد نور یکی از چهره‌های سرشناس آن به شمار می‌رفت.

قربانیان جنگ‌های داخلی همان افغان‌های عامی بودند که بهای قدرت جنگ‌سالاران را با خون، مهاجرت و خانه‌های ویران‌شده‌ی خود پرداختند. تنها در دو هفته، هجده‌صد (۱۸۰۰) نفر کشته و یکصد و بیست هزار تن از خانه‌هایشان بی‌جا شدند؛ آن هم پس از آن پیروزی جهادی که با بهای خون میلیون‌ها افغان به‌دست آمده بود.

حملات کور راکتی بر خانه‌های مسکونی، قتل‌های دسته‌جمعی در کوچه‌های شهر، شکنجه، ربودن افراد، تعصب و چپاول گسترده، کار یک گروه نبود؛ بلکه این میراث مشترک همان تنظیم‌هایی است که در کابل بر سر قدرت قمار زدند. این همه‌چیز به خواسته‌ی همین جنگ‌سالاران انجام شده و به همین خاطر آنان هیچ گامی برای جلوگیری از آن برنداشتند.

در ماه اکتوبر سال ۲۰۰۳م، یعنی دو سال پس از آنکه اشغالگران آمدند و هنوز جنگ دیگری آغاز نشده بود، اطراف مزار شریف جنگ‌سالاران با تانک و توپ با یکدیگر جنگیدند و شصت تن در میان آن‌ها کشته شدند. این جنگ نه بر ضد اشغالگران بود و نه برای حفاظت از منافع ملی؛ بلکه برای عواید یک ولایت و تسلط بر جاده‌ها بود.

پس از آن، چهارده سال حاکمیت بلخ آمد و این همان مرحله‌ای است که در آن، جنگ‌سالاری از حالت عادی کمی مدرن‌تر شده و به چوکی‌های اداری منتقل گردید. نور افراد مسلح خود را وارد ارگان‌های مختلف ساخت، تا جایی که تا مدتی نزدیک به هشتاد درصد پولیس محلی بلخ نیز به همین یک شخص تعلق داشت. خانواده و افراد نزدیک او در پست‌های کلیدی گماشته شدند. او از شبکه‌های تجارت، زمین، بندرهای گمرکی و مواد مخدر ثروت کلانی بدست‌ می‌آورد. نور برای این به دولت آورده نشده بود که تابع قانون شود، بلکه برای این آورده شده بود تا دولت را از بیرون پارچه‌پارچه نکند و با اشغالگران همکاری کامل داشته باشد؛ یا به اصطلاح دیگر، اشغالگران و رژیم دست‌نشانده خودشان از روی ترس، یک ولایت را به عنوان ملکیت به نور واگذار کردند.

هنگامی که قدرت و نفوذ او با خطر مواجه شد، موضع اصلی‌اش آشکار گردید؛ زمانی که فرمان برکناری‌اش به او رسید، آن را نپذیرفت و گفت که هنوز هم والی است. وقتی رژیم دست‌نشنده‌ی آن زمان قومندان امنیه‌ی جدیدی برای بلخ تعیین کرد، عطا نور در واکنش به این تصمیم به مردم دستور داد تا دکان‌هایشان را ببندند. پس از آن نیز نور با بهای بسیار گزافی در حاشیه قرار گرفت، زیرا چیزهای بسیار زیادی به‌دست آورد که پیش از آن نداشت.

این شکل مدرن جنگ‌سالاری همان چیزی است که عطامحمد نور هنوز هم خواب آن را می‌بیند. سرانجام تاریخ همه‌چیز را می‌نویسد؛ اگر امروز خود را به هر نامی فریب دهد، فردا تاریخ در موردش قضاوت خواهد کرد و نسل‌های آینده از او به عنوان یک شخص خائن، ویرانگر و مخالف تمام ارزش‌ها یاد خواهند کرد.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version