در تحلیل جنبش‌های سیاسی معاصر، یک اصل اساسی این است که «وحدت» نه از طریق شعارها، بلکه از راه هماهنگی ساختاری، رهبری واحد و چشم‌انداز یکپارچه محقق می‌شود. در اظهارات اخیر جبهات مخالف در برابر مردم افغانستان، به‌ویژه تأکید یاسین ضیا بر وحدت، در واقع اعترافی تلویحی به تشتت موجود در این جبهات است. اگر جنبشی از ابتدا به طور طبیعی عاری از اختلافات و منسجم باشد، نیازی به درخواست‌های مکرر و تکراری برای وحدت نیست، بلکه تمام تمرکز آن بر دستیابی به اهدافش خواهد بود.

هر ساختار سیاسی یا نظامی زمانی باثبات می‌ماند که توازن میان «هدف و رهبری» وجود داشته باشد. در جبهات مذکور، هماهنگی میان این عناصر مهم دیده نمی‌شود؛ اهداف این جبهات مبهم و گم شده است و رهبری آن‌ها ماهیتی پراکنده دارد. همین وضعیت باعث بی‌ثباتی سیستماتیک این جبهات شده است.

اختلافات میان جبهات نه شخصی، بلکه ماهیتی ساختاری دارد. تقسیم منابع، مدیریت روابط خارجی و تعریف روایت سیاسی سه موضوع محوری مهمی هستند که اختلافات مداوم بر سر آن‌ها میان جبهات مذکور وجود دارد. منابع این جبهات، به‌ویژه منابع مالی، در دست حلقه‌ای محدود است و این منابع از آدرس‌های مختلف به این گروه‌ها برای اجرای توطئه‌های گوناگون علیه ملت افغانستان داده می‌شود.

ساختار جبهات مخالف به گونه‌ای شکل گرفته که روابط آن‌ها از مدیریت خارج شده است. یعنی هر فرد مسئول تلاش می‌کند تا به هر سو برای کسب پول دست دراز کند و زندگی شخصی خود را از این طریق بسازد. این مسئولان که از آدرس‌های مختلف کمک‌های مالی دریافت می‌کنند، بخش بسیار کمی از آن به اعضای عادی می‌رسد؛ به همین دلیل تعداد اعضا و حامیان این جبهات روز به روز کمتر می‌شود و توزیع نادرست منابع مالی موجب اختلافات بزرگ میان آن‌ها می‌گردد.

جبهات مخالف همچنین روایت دقیق و واحدی ندارند و نمی‌توانند آن را ایجاد کنند؛ آن‌ها نمی‌توانند روایت واحدی بسازند زیرا هدف واحدی ندارند. هر یک در تلاش است تا تسهیلات زندگی شخصی خود را افزایش دهد و هنگامی که ارزش‌ها متفاوت باشند، اختلافات از حالت فنی به ماهیت تغییر می‌کند. به همین دلیل، در جبهات مخالف اصلاً تعریف واحدی از ارزش‌ها وجود ندارد. از آنجا که ارزش‌ها را نمی‌شناسند، در دیدگاه‌ و هدفشان نیز اختلاف ایجاد می‌شود.

یکی از نشانه‌های مهم انسجام سیاسی این است که اختلافات در درون جنبش‌های سیاسی حل، مدیریت و کاهش یابد و کمتر رسانه‌ای شود. اما اگر حل اختلافات و ایجاد وحدت از طریق رسانه‌ها مطرح شود، این دلالت بر آن دارد که اصلاً انسجامی وجود ندارد و حتی نمی‌توانند همه همفکران و حامیان خود را در یک مجلس جمع کنند؛ اکنون مخالفان با چنین وضعیتی روبرو هستند.

جبهات مخالف حکومت افغانستان در تمامی نشست‌های خود بر وحدت داخلی تأکید می‌کنند. این تأکید زیاد بر وحدت دلالت بر آن دارد که آن‌ها هنوز وحدت داخلی ندارند. اگر وحدت داخلی داشتند، باید در مورد مسائل دیگر بحث می‌کردند، اما برعکس، گروه‌های مذکور نمی‌توانند وارد مسائل اساسی دیگر شوند و با این مجالس بی‌نام و نشان، تلاش می‌کنند تا وضعیت نیمه‌جان و وجود خود را اثبات کنند.

جنبش‌هایی که تنها بر مخالفت استوار باشند، هیچ‌گاه نمی‌توانند جایگزین یک نظام شوند؛ تمامی هم و غم گروه‌های مخالف تنها مخالفت با مردم افغانستان و حکومت افغانستان است؛ این وضعیت دلالت بر آن دارد که جبهات مذکور هیچ برنامه و طرح دیگری برای آینده خود ندارند.

در مقابل، رهبری مرکزی در ساختار امارت اسلامی نقش کلیدی دارد؛ مرکزیت تصمیم‌گیری، چشم‌انداز واحد و روایت مؤثر، وضوح سلسله مراتب تشکیلاتی و اصل اطاعت، عواملی هستند که از تفرقه داخلی جلوگیری کرده، امنیت را در سراسر افغانستان برقرار ساخته و ستون‌های نظام شرعی اسلامی را مستحکم‌تر می‌سازند.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version