در این اواخر، در صفوف جبهه‌های به‌ اصطلاح مقاومت شکاف‌های عمیق و بنیادی به‌وجود آمده است؛ شکاف‌هایی که دیگر نمی‌توان ناهنجاری‌های درونی و سیاست‌های انحصارطلبانهٔ این جریان را پنهان نگه داشت. اظهارات اخیر حفیظ منصور، یکی از اعضای برجستهٔ این جریان، پرده از تمام این مشکلات برداشته و حقایقی را آشکار کرده است که پیش از این نیز مقاله‌های مستند دربارهٔ آن‌ها نوشته شده بود. اظهارات وی به‌روشنی ثابت می‌سازد که این جبههٔ به‌ اصطلاح مقاومت، به‌ دلیل مشکلات داخلی، انحصارطلبی شخصی و اختلاف‌نظرهای سلیقوی گوناگون، در حال فروپاشی است.

یکی از بزرگ‌ترین عوامل این انشعاب‌ها و اختلافات، انحصار مطلق رهبری و تصمیم‌گیری از سوی احمد مسعود است. این جریان که بر پایهٔ رهبری میراثی استوار است، توانایی پذیرش دیدگاه‌های رهبران دیگر و به‌ اصطلاح متحدان خود را ندارد. نتیجهٔ این وضعیت، ایجاد فاصلهٔ گسترده در صفوف آن شده. نارضایتی افرادی مانند حبیب‌الله حسام و برخی چهره‌های مهم دیگر، قطع روابط آنان و ناخشنودی‌شان از عملکرد جبهه، حقایق آشکاری است که نشان می‌دهد این جریان دیگر هیچ‌گونه انسجام داخلی و پایگاه برای اتکایی ندارد.

علاوه بر این، قضایای گستردهٔ فساد مالی و خیانت در تقسیم کمک‌های خارجی و منابع جمع‌آوری‌شده، عامل بزرگ دیگری است که به تشدید اختلافات داخلی این جبهه انجامیده است. اعضا و رهبران این جبهه، به‌جای داشتن یک راهبرد ملی مشترک و روشن، در بین خود بر سر قدرت، امتیازات و منابع مالی درگیر هستند. سطح دستاوردهای آنان در پنج سال گذشته تقریباً به صفر می‌رسد. به‌ جای پیروزی‌های فکری، سیاسی و نظامی، تنها برای بدنام‌کردن کشور و حفظ منافع شخصی و خانوادگی خود فعالیت کرده‌اند.

اعترافات پی‌هم حفیظ منصور و احتمال شکل‌گیری انشعاب‌های بیشتر نشان داده است که آیندهٔ گروه‌ به‌ اصطلاح مقاومت با تاریکی و شکست حتمی روبه‌رو است. هنگامی که چنین حرکتی به‌جای مشروعیت، حمایت مردمی، شفافیت و عدالت، بر انحصارطلبی، تفکر میراثی و فساد مالی استوار باشد، نتیجهٔ آن حتماً با بی‌اعتمادی آغاز می‌شود و با انشعاب پایان می‌یابد.

نتیجهٔ نهایی رهبری و فعالیت‌های کنونی گروه مقاومت این است که این جریان هرگز توانایی ادعای نمایندگی مردم افغانستان را ندارد؛ زیرا در درون آن بر سر رهبری و قدرت، اختلافات شدید جریان دارد. نبود یک راهبرد عادلانه و فکری، زوال قدرت میراثی و چشم‌دوختن به بیگانگان سبب شده است که این جبههٔ به‌ اصطلاح مقاومت برای همیشه خاموش شود و گودال شکست فرو رود. فروپاشی و انشعاب این جبهه، برای هر حرکت شومی که با حمایت استخبارات خارجی در برابر مردم مؤمن و مجاهد افغانستان ایجاد شده باشد، درس عبرت است.

انشعاب‌های جاری در گروه مقاومت و زوال انحصارطلبی نشان می‌دهد که زمان دروغ‌ها و شعارهای توخالی سپری شده است. کسانی که در پشت پرده، برای تداوم قدرت خانواده و حلقهٔ خاص خود این پروژه را پیش می‌بردند، اکنون خود قربانی پیامدهای زهرآگین اقدامات‌ خود شده‌اند. آیندهٔ این جبهه‌ها چیزی جز انشعاب کامل، رسوایی و نابودی نخواهد بود.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version