پس از فروپاشی حکومت دستنشاندهٔ جمهوریت و فرار سیاسیون شکستخورده به بیرون از کشور، تلاش گستردهای از سوی آنان برای بازسازی هویت سیاسیشان آغاز شد. هر فرد و حلقهای کوشید تا با ایجاد حرکتها، احزاب تازهنفس و ائتلافهای متعدد، دوباره خود را بهعنوان بدیل سیاسی معرفی کند و از کمکهای مالی و استخباراتی کشورهایی بهرهمند شود که ثبات افغانستان را برنمیتابند. اما این تلاشها در همان آغاز راه، با بیاعتنایی حامیان خارجی روبهرو شد و رؤیای بازگشت آنان از طریق حمایت غربیها نقش بر آب گردید.
در پی این بیتوجهی، مجموعهای از گروهها و چهرههای مخالف تصمیم گرفتند تا تمام اختلافات فرسایشی گذشته را موقتاً کنار گذاشته و زیر چتری واحد به نام «ائتلاف هماهنگی احزاب سیاسی» گرد آیند. این عنوان، اگرچه در ظاهر بهعنوان پروژهای نجاتبخش برای هوادارانشان معرفی شد، اما در عمل نه توانست معجزهای در میان مخالفان سیاسی خلق کند و نه بهعنوان نسخهای معتبر نزد حامیان خارجیشان پذیرفته شود. برعکس، اختلافات کهنه و تازه خیلی زود در دل ائتلاف جوانه زد و ریشه دوانید.
در همین تداوم ناکامیها، اینبار شورای مقاومت و شماری از رهبران دیگر جمهوریت، از جمله حنیف اتمر، رهبر حزب صلح و عدالت، از ایجاد ائتلاف تازهای زیر نام «ائتلاف هماهنگی احزاب سیاسی» خبر دادهاند؛ ائتلافی که بهنظر میرسد چیزی جز تکرار همان سناریوی ناکام گذشته، بازی با کلمات و پوشاندن همان ساختارهای مرده و بیاثر قبلی با نامی جدید، چیز دیگری نیست.
یکی از نقاط مهم گسست این شورا، کنارهگیری یک شاخهٔ مهم آن، زیر نام «جمعیت» به رهبری صلاحالدین ربانی، از این شورا میباشد که خود را پس از مرگ پدرش، برهانالدین ربانی، رهبر این حزب میداند.
حزب جمعیت، به رهبری صلاحالدین ربانی، طی اعلامیهای رسمی، خارجشدن خود را از این شورا به دلیل رویکردهای ناسالم طرفهای مشخص در شورا و ائتلافسازیهای ناهمگون و نامنسجمی که با منافع ملی در تضاد است، اعلام داشته است.
از طرف دیگر، شاخهٔ دیگری از حزب جمعیت به رهبری عطامحمد نور، که خود را صاحب مشروعیت در جمعیت میداند، همچنان جزو رهبری شورای مقاومت است. ادامهٔ حضور عطامحمد نور در شورا، در کنار خروج رسمی شاخهٔ ربانی، نمونهٔ واضحی از همان دوپارچگی و بیسرنوشتی است که سالهاست گریبانگیر جمعیت و دیگر مخالفان بوده است.
اختلافات پیدرپی و رقابتهای بیمارگونه برای امتیازگیری و خودنمایی، ثابت میکند که هیچیک از این چهرهها دیگری را تحمل و قبول ندارد و هر حلقه تنها در محور منافع شخصی و گروهی خود میچرخد.
دامنزدن به نامهای تازه، ساختن ائتلافهای مقطعی و برگزاری گردهماییهای نمایشی، همه نشانههایی از فرسایش شدید و فروپاشی درونی این جریانها است. این تلاشهای بیهدف صرفاً برای جلوگیری از فراموششدن در فضای سیاسی و رسانهای انجام میشود.
هرگاه این گروهها از درون دچار ریزش و شکست میشوند، دوباره به سراغ نامگذاری جدید و ترمیمهای سطحی میروند تا چهرهٔ فرسودهٔ خود را رنگآمیزی مجدد کنند.
اگر درایت جمعی و ظرفیت کنارآمدن با یکدیگر میداشتند، هر روز نام تازهای نمیخریدند و پس از چهار سال سرگردانی، همچنان در همان بنبست اول دستوپا نمیزدند.
حقیقت این است که چهرههای فراری هیچ دیدگاه روشن، راهبرد معتبر و احساس واقعی نسبت به منافع ملی ندارند. محور تفکر آنان «منفعت شخصی» است و همین سبب شده که هر دری را که میگشایند، دوباره به بنبست ختم شود.
دستپاچگی و تحرکات اخیرشان بیش از آنکه نشانهٔ قدرت باشد، نشاندهندهٔ آخرین رمقها و آخرین نفسهای جریانهایی است که نه پایگاه مردمی دارند و نه حمایت خارجی گذشته برایشان باقی مانده است.
توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.
