پس از سقوط جمهوریت در افغانستان، همان چهره‌هایی که در قدرت بودند و در حقیقت ملت و کشور را به تجزیه و تقسیم گرفتار کرده بودند، دستان‌شان به قتل، دزدی و فساد گسترده آلوده بود، به جای اینکه با شرمساری از صحنه کنار می‌رفتند و حساب اعمال گذشته خود را پس می‌دادند، دوباره به تشکیل احزاب و جبهات جدید دست زدند.

اما این تلاش‌ها از همان آغاز رنگ کهنه و بی‌فایده را دارد؛ نه تغییری در آن است و نه اصلاحاتی. آنها هنوز عملاً کاری نکرده‌اند، اما پایان آن دوباره آغاز شده است. این گروه‌ها بلافاصله پس از تشکیل به انشعاب و افتراق دچار شده‌اند و اختلافات‌شان بر سر منافع شخصی به اوج رسیده است؛ جالب این است که تمام مشکلات‌شان در سطح رهبران‌شان است. در اینجا همان متل پشتو به خوبی تطبیق می‌شود که: بار کج به منزل نمی‌رسد.

از همان آغاز که جنبش‌هایی تحت نام مقاومت و بدیل از بقایای جمهوریت شکل گرفتند، یک محور واحد ایجاد نشد؛ هر گروه، هر فرمانده و هر چهره سیاسی مسیر جداگانه‌ای برای خود انتخاب کرد. این وضعیت به گونه‌ای نبود که ابتدا وحدت موجود باشد و سپس انشعاب بر آن عارض شود، بلکه خود همین تشکیل بر اساس انشعاب بنا شده بود.

اختلافات بر سر رهبری، رقابت‌های نفوذ و تضاد منافع شخصی آنقدر زود آشکار شد که هنوز سنگ بنا گذاشته نشده بود، اما ترک‌ها در آن نمایان شد. نتیجه این شد که جبهه‌های موازی متولد شدند، گروه‌های کوچک از بزرگ‌ترها جدا شدند و هر یک خود را نماینده مسیر اصلی می‌دانست؛ اما در حقیقت تمام این روند نتیجه ضعف وحدت و سیاست کودکانه است. انشعابات بیشتر از انشعاب موجود، به معنای سوراخی در کشتی است که روزی تمام کشتی را غرق خواهد کرد.

حامد سیفی یکی از قوماندانان گروه مقاومت بود که در بسیاری از اوایل در میدان حضور داشت. اما اکنون که مانند دیگر مقاومت‌گران از کشور به خارج فرار کرده است، حتی از احمد مسعود نیز جدا شده است. او جبهه جدیدی به نام نهضت آزادی و عدالت را افتتاح کرده و اهداف جداگانه‌ای دارد.

اگرچه حامد سیفی دلایل این انشعاب را فاش نکرده است، اما باور عمومی و نظرات مردم چنین می‌گوید که انحصار خانواده احمد مسعود در تصمیم‌گیری‌ها، مصرف پول جبهه در سفرهای انفرادی، فساد مالی مسئول روابط خارجی و دیگر اعضا، از بین رفتن صدها هزار دلار کمک‌های برخی سازمان‌های استخباراتی، انجام تصمیمات مالی تنها توسط کاکا و مامای احمد مسعود، هدف قرار دادن دوستان به دلیل اختلافات فکری، فراموش کردن خانواده‌های جنگجویان کشته شده و اتخاذ شکل قومی و سمتی توسط حلقه رهبری، از دلایل این انشعاب ذکر شده است.

آن جبهه‌ها و گروه‌هایی که هنوز توانایی انسجام داخلی و ساختار منظم را ندارند، ادعای اهداف بزرگ‌شان با واقعیت موجود فاصله زیادی دارد. زیرا هر حرکت سیاسی یا نظامی که در ساختار خود مشکل وحدت، باور و رهبری منظم داشته باشد، نمی‌تواند ثبات و ظرفیت لازم را برای تحقق اهداف بزرگ پیدا کند. در چنین حالتی، تمام ادعاها تنها شعارهایی برای گرم نگه داشتن صفحات رسانه‌ها است و ممکن است رقابت میان گروه‌ها پس از درگیری‌های لفظی و تفرقه به برخوردهای عملی منجر شود؛ ما دیدیم که اکمل امیر، داوود و دیگر افراد مشابه در گیرودار توطئه‌های داخلی خود کشته شدند.

زمانی که در یک گروه، باور، انضباط و رهبری مشروع از بین برود، دشمنان داخلی کشنده‌تر از دشمنان خارجی ثابت می‌شوند. پس از این، گروه‌ها بیشتر متلاشی خواهند شد و در طمع چوکی، پول یا رهبری، به تدریج خون یکدیگر را خواهند ریخت.

توجه: نوشته ها، مقالات و نظریات منتشر شده از صدای هندوکش تنها بیانگر نظر نویسندگان است، موافقت صدای هندوکش برایشان شرط نیست.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version